بازتاب اصول انسانی

سیدعلی اكبر صنعتی, نقاش و مجسمه ساز بزرگ ایران, اگرچه در شمار شاگردان بلافصل كمال الملك جای نمی گیرد, اما از شاخص ترین تعلیم یافتگان مدرسه صنایع مستظرفه و شاگرد و وارث ذوق پدر مجسمه سازی نوین ایران, استاد ابوالحسن صدیقی, یار و همراه كمال الملك است

او از همان ابتدا سرپنجه های هنرمندانه اش را با نیت و قصد همدلی با مردم عامی تهیدست و آشنای جامعه به حركت درآورد و رنگ را در زندگی مردم كوچه و بازار به خالص ترین شكل ممكن پیدا كرد و كشید

یاد آن روزها؛ یاد صدای یكنواخت و آشنای چرخ نخ ریسی بی بی؛ یاد بی قراری دستان پیر و مهربانی كه از سر صبح تا مرگ آفتاب و آمدن غروب یك بند و بی امان كار می كرد؛ یاد كوچه های گرم و آفتاب سوخته كرمان، شهر نقش و قالی و روشنی؛ یاد آن ایام خوش به خیر كه پیرزنی بود و یك چرخوی كهنه و فرسوده و كودك یتیم و رنجور هشت ساله اش، «سیدعلی اكبر» مونس شب و روزش. او كه مایه تمامی عشق و امید و تلاش و در یك كلام بهانه زندگی بی بی بود.خودش می گفت: «بعد از گذشتن آن همه سال، پیری مروت نشان داده است و هنوز خاطره آن روزهای كودكی را از صفحه دل و خیالم پاك نكرده است. به گمانم هر یاد و خاطره ای كه مانده است از صدقه سر رنج و فقر بی بی باشد و یتیمی و بی پناهی خودم. هنوز به یاد دارم روزی را كه انگشتانم در دست بی بی گره خورده بود و او بی اعتنا به بغض، گریه و دلتنگی من، مرا كشان كشان به كارگاه قالیبافی برد و بعد من ماندم و كارگاهی؛ یا بهتر است بگویم دخمه ای تاریك و پرگرد و غبار، پر از دار قالی و بچه های هم سن و سال من با صورت های رنگ پریده و چشمانی كه از شدت گرسنگی، رنجوری و خستگی به گودال افتاده بود و بعد روزی كه از آنجا فرار كردم، از نگرانی آینده نامعلوم من، بی بی تا صبح نخوابید...»

سیدعلی اكبر صنعتی، نقاش و مجسمه ساز بزرگ ایران، اگرچه در شمار شاگردان بلافصل كمال الملك جای نمی گیرد، اما از شاخص ترین تعلیم یافتگان مدرسه صنایع مستظرفه و شاگرد و وارث ذوق پدر مجسمه سازی نوین ایران، استاد ابوالحسن صدیقی، یار و همراه كمال الملك است.

به دیگر تعبیر، كمال الملك روزگار ماست و نشانه ای آشكار از همه بدعت ها و خلاقیت های شاگردان نخبه كمال الملك، مثل علی محمد حیدریان، اسماعیل آشتیانی، علی رخساز و... بی تردید، دقت نظری كه صنعتی در ارائه حقایق تصویر یا تندیس منظور می كند از جمله رازهای جاودانگی آثار او است. خودش در این باره می گفت: «دیده ای كه در چشم خانه مجسمه یك انسان خائن گذاشته می شود و چشمی كه از او ساخته می شود با چشم مجسمه یك انسان خادم و فرزانه هزاران مرتبه تفاوت دارد و تلاش و دقت بسیاری لازم است تا هر دو واقعیت در نگاه نخست احساس شود و حق موضوع ادا شود.»

هنر دیگر او این بود كه فقر را فخر خود می دانست؛ فقری كه از كودكی او و یتیم خانه ای كه روزهای زیادی را در آن گذرانده بود، برآمده است. البته او با فروتنی قابل تقدیری، همه این موفقیت ها را مدیون همت مراد و مرشد خود، مرحوم حاج علی اكبر صنعتی، بانی پرورشگاه می دانست و همواره از او به نیكی یاد می كرد.او از همان ابتدا سرپنجه های هنرمندانه اش را با نیت و قصد همدلی با مردم عامی تهیدست و آشنای جامعه به حركت درآورد و رنگ را در زندگی مردم كوچه و بازار به خالص ترین شكل ممكن پیدا كرد و كشید.

آرمان استاد، از نخستین سال های خلاقیت و هنرآفرینی، این است كه هنر در ارتباط تنگاتنگ با نیازها و خواست های مردم بی پناه جامعه حیثیت و آبرو می یابد و هنرمند رسالتی ندارد جز آنكه بكوشد تا هنرش، چونان آینه ای تمام نما، بازتاب اصول راستین انسانی باشد. این آرمان و اعتقاد حاصل شرایط زندگی و حال هنرمندی است كه خود با تمامی وجود با مفاهیم درد و رنج، محرومیت و فقر و تحمل ناروایی و ستم آشنا بوده و دمی آسودگی و فراغ نداشته است.

نیم نگاهی به شرایط حاكم بر جریانات هنری و فرهنگی در زمان شروع فعالیت این هنرمند، میزان تنهایی اندیشه و خواست نوجوان نقاش را آشكار می سازد. او در شرایطی از نشاندن رنگ بر مینیاتور چشم می پوشد و در اوضاع و احوالی قصد آشتی و پیوند دادن هنر با درد و رنج محرومان جامعه اش را دارد كه چه بسیار صاحبان ذوق و هنر كه به شب و روز، بر برگی از گل های گلستان مینیاتور این سرزمین چشم كم سو می كنند.در چنین شرایطی، نوجوان نقاش و عاصی، بهت زده و حیران این همه دل مشغولی ها و بی اعتنایی ها، دنبال راه گریزی می گردد. او می خواهد دست به آفرینشی تازه و نگرشی نوین در كار نقاشی رایج زمانه اش بزند، همین است كه از ابتدای ورود به مدرسه، از پیروی اصول و قواعد رایج چشم می پوشد و در فكر نوعی عصیان است.

علی اكبر صنعتی درباره این مرحله از زندگی و چگونگی آغاز كارش در مجسمه سازی می گفت: «چند ماهی از سرگردانی و وقت گذرانی من در مدرسه صنایع قدیمه گذشت كه به فكر افتادم به جای كشیدن نقش های مینیاتور، مجسمه حاج مقبل، نی زن كور را كه استادم، ابوالحسن خان صدیقی ماهرانه با گچ ساخته بود، روی كاغذ بیاورم. یك وقت مشغول طراحی اندام و چهره مجسمه بودم كه مرحوم طاهرزاده بهزاد با دیدن طراحی، مرا مورد بازخواست قرار داد. ناگزیر رك و صریح آنچه را كه در دلم می گذشت، با او در میان گذاشتم وقتی حرف هایم تمام شد گفت: پسرجان، تو استعداد قابلی در كار نقاشی مینیاتوری داری، اما متاسفانه هم خودت می دانی وهم من كه جایت در این مدرسه نیست. مینیاتور و نقش قالی و كاشی، یك روح آرام و صبر و قرار می خواهد كه تو اصلاً نداری. تو اینجا را با یتیم خانه كرمان اشتباه گرفته ای. اینجا، جای هنر آفریدن است، نه غصه خوردن. منتظر باش ابوالحسن خان صدیقی از فرنگ برگشت، دست تو را در دست او می گذارم. از كجا كه به جای طراحی مجسمه حاج مقبل، خودت مجسمه ساز نشوی! »

و همان هم شد. آشنایی شاگرد با استاد خیلی زود به رابطه ای گرم و صمیمی انجامید، اما این آشنایی را باید اتفاقی جدی و سزاوار مطالعه در تاریخ هنر مجسمه سازی ایران به حساب آورد.صنعتی كه به قصد و شوق آموختن هنر از خانه اش، یتیم خانه، پا بیرون گذاشت، هنگام بازگشت به همان یتیم خانه (حوالی سال ۱۳۱۸) در پس ایامی كه در زمینه هنر استاد شد و كار آزمون آن خانه بی نور و دور افتاده و گمنام را با همتی سزاوار و اخلاصی ستودنی، معتبرترین مركز هنر و هنرآفرینی شهر كرمان كرد.ناگفته نماند كه در كنار این ارج نهادن، طاقت و صبوری استادی چون سیدعلی اكبر صنعتی بیش از هر چیز ستودنی است؛ آن هم از آن جهت كه در طول زندگی اش، به طور مكرر شاهد از میان رفتن آثارش بر اثر رویدادهای گوناگون بوده، ولی هرگز از پا نیفتاد. از آن جمله می توان به شكستن اغلب مجسمه هایش در حوادث سال ۳۲ و خاك شدن و به توبره رفتن مابقی مجسمه ها در نمایشگاه میدان راه آهن سالی قبل از پیروزی انقلاب به وسیله جماعتی فرصت طلب اشاره كرد؛ حوادثی كه باعث شد او برای همیشه دست از گل و گچ بشوید و پتك و قلم مجسمه سازی را زمین بگذارد و سوگند بخورد كه اگر مزد عمری را نثار ذوق كردن چنین است، پاسخش گریز است و شانه خالی كردن از زیر بار مسئولیت گران و خطیر آشكار كردن ذوق و نمایش تجربه و مهارت در عرصه مجسمه سازی.از كجا معلوم كه استاد مجسمه ساز، این قهر و جدایی را هم انجام وظیفه خویش تلقی كرده است و نه تسلیم شدن و باور ضعف!

استاد علی اكبر صنعتی در سال های اخیر، روز و شب زندگی اش را در اتاق می گذراند مالامال از تابلوها و مجسمه هایی كوچك از موم و گچ. غیر از اینها، در اتاق، تنها یك صندلی كهنه چوبی و سه پایه ای كهنه تر و چند جعبه آبرنگ و گلدانی گلوشكسته و قلم موهایی رنگین در گلدان به چشم می خورد. هیچ كس حق وارد شدن به این اتاق را بی حضور او نداشت. برای اهل خانه، این اتاق سراسر آشفتگی و بی نظمی است، اما برای استاد پیر، همه نظم است و قرار. این اتاق تنها نمایشگاه دایم و امن یادگارهای عمری خلاقیت ذوق و هنر اوست؛ نمایشگاهی كه تنها یك تماشاگر عاشق، دل شیفته و مخلص دارد كه این روزها بیماری، سخن گفتن را نیز بر او سخت گرفته، اما چشمانش می درخشید از برقی كه به جای دستان بی رمق و خسته خود، دستان ماهر و جوان پسرانش را گرم كار می بیند. او می گفت:احساس آرامش، غرور و خرسندی می كنم. هرگز باورم نمی شود كه آن تابلوها را من نكشیده ام. چون خط و خطوط تابلوهاشان، رنگ های مورد نظر و سیلقه شان، درست مثل سلیقه من است. همین است كه گاهی اتفاق افتاده است هر چهار تن، خودآگاه یا ناخودآگاه، یك سوژه را روی بوم یا مقوا پیاده كرده و كشیده ایم. آن قدر همانند یكدیگر كه اگر پای هر تابلو امضای هر كداممان نباشد، سخت به اشتباه می افتیم كه كار متعلق به كیست! » در خاتمه و برای سپاس از او، جمله هایی از دوست و استادش، مرحوم ابوالحسن صدیقی را كه در سال های آخر حیاتش، خاموشی را تاب نیاورد و سكوت چند ساله اش را در مكالمه ای تلفنی شكست، یادآور می شویم. او گفت:« ... آقا، تا می توانید از آقا سیدعلی اكبر تجلیل كنید. هنر نقاشی و مجسمه سازی در ایران بسیار مدیون ذوق و تلاش اوست، اما افسوس تا آنجا كه من شاهد بودم، سیدعلی اكبر در كار هنر عمری یتیم ماند. اغلب مجسمه هایش كه حاصل تلاش شب و روزش بوده، از میان رفته است. بنشینید پای حرف هایش، بگویید داستان كامل زندگی اش را بگوید. او تنها سند زنده بیش از نیم قرن هنر نقاشی و مجسمه سازی ایران است. جست وجو كنید، ببینید عكسی از مجسمه ها و تابلوهایش باقی مانده؟ هر چه در بساط دارد چاپ كنید. او اندازه صد نقاش و مجسمه ساز كار كرده است. حیف، حیف آقا! چه بگویم؟ حال و حوصله بیشتر حرف زدن را ندارم. مریض احوال هستم.

زیادی مانده ام. باز جای شكرش باقی است كه تا او زنده است می خواهید از او تجلیل كنید. نگذارید داغ عمری تحمل بی مهری و بی اعتنایی به دلش بماند و از دنیا برود. اگر كوتاهی كنید گناه كرده اید، گناه!»

با این همه، هر چند كه تاریخ همیشه سایه نامهربانی بر هنر این مرز و بوم داشته، اما حتی اگر جنگ و تاراجی هم نبود، قهر و گاه سكوت اجباری هنرمند زخم های جبران ناپذیری را بر پیكر هنر ما وارد كرده. تاریخ هنر ایران سهم و یاد همیشه ماندگار هنر صنعتی را در ردیف معدود هنرمندانی به ثبت خواهد رساند كه حضورشان سبب ساز حركت و بدعتی نوین و كارساز در راه تعالی هنر این سرزمین بوده است. با این همه، جنبش، حركت و بدعت هنری استاد _ در مقام قیاس با سایر نام آوران هنر این دیار- تفاوتی عمده و سزاوار تحسین دارد؛ چرا كه استاد تنها در زمینه آفرینش نقش و رنگ، مبتكر و خلاق نبوده، بلكه بدعت والای او- هم زمان و همپای نقاشان عاشق و مخلص قهوه خانه ها- در از میان بردن فاصله عمیق سال ها غربت و قهر مردم كوچه و بازار با مفهوم و كاربرد هنر رایج زمانه اش بوده است. صنعتی در شرایطی به سهم خویش میان مردم و خلاقیت های هنری اش آشتی و صلح برقرار می كند كه به زعم بسیاری از هم دوره های خودش، هنر تافته ای جدابافته محسوب می شد، آن هم در خوشامد كسانی كه این فاصله و قهر را امتیازی برای هنر و اعتباری برای هنرمند می پنداشتند و بر این اصل اصرار داشتند كه هنر جز در خدمت آفرینش زیبایی و هنرمند جز در تلاش رسیدن به تبحر و چیرگی و مهارت هر چه افزون تر، بی معنا و فاقد ارزشند.

بهاره برهانی

منابع:

-برگرفته از كتاب «شور عشق؛ مروری بر آثار سیدعلی اكبر صنعتی» (پیش گفتار و شرح حال: هادی سیف)، انتشارات مركز كرمان شناسی و انتشارات نگار، ۱۳۷۶.

-كتاب« یادمان استاد علی اكبر صنعتی، نقاش و مجسمه ساز»، انتشارات موسسه فرهنگی گسترش هنر، ۱۳۶۹.