از لوور متنفرم

نمایشگاهی از بیست عكس قدیمی از سال های ۴۷ ۱۳۴۳ در سالن میرمیران خانه هنرمندان ایران برپا شد عكس هایی از پیكره ها و نقش برجسته هایی كه «محمدحسین بهرامیان» در دوره دانشگاهش ساخته است همان كسی كه روی تصویر بزرگ چهره اش, در ورودی خانه هنرمندان ایران نوشته اند
«۱۳۸۴ ۱۳۲۰»

«صفوی» در مورد پازل های بهرامیان و ارتباط آن با توازن شخصیت انسان ها توضیح می دهد: «بهرام در پازل هایش به پرورش شخصیت انسانی توجه بسیار دارد. موضوعاتی هم كه برای ساخت پازل ها انتخاب كرده برای آرامش و تعادل روحی انسان ها بسیار مفید هستند.» یعنی: «به هویت انسان اهمیت می دهد و هدفش این است كه انسان بتواند خود را در ازدحام عصر صنعتی حفظ كند.» به عقیده او بهرام در آثارش دیدی جهان وطن دارد. وقتی كودك غیرمصری قطعات اهرام مصر را روی هم سوار می كند، ناخودآگاه به این سرزمین شیفته می شود و یا: «آدم های هركجای دنیا وقتی قوی سنگ وزنه ایران باستان را شكافته و با لوح خط میخی آن مواجه می شوند به این نكته می رسند كه این لوح متعلق به فرهنگ ۲۵۰۰ سال پیش ایران است.» بهرامیان روی خوش ساخت بودن این پازل ها تاكید داشته و می خواسته یك شیء جذاب به دست تمام فرهنگ ها بدهد.

صفوی با تاكید بر این نكته كه ما در این مقطع زمانی «هم جهان» هستیم، نه «هم شهری»، تلاش بهرامیان را یكی از حلقه هایی می بیند كه به تكامل زنجیره جهان وطن كردن ما كمك می كند. برخلاف نظر صالح صفوی، دكتر محرابی- دوست دیگر بهرامیان- كه روزهای زیادی را با او گذرانده است، عقیده دارد: «ای كاش بهرام جهان وطنی پیشه نمی كرد. همین جا بود و كار می كرد و گرفتار تنگ نظری ها و محدودیت هایی كه جسم و روح او را تحلیل برده بود نمی شد.» كه: «برای هنرمندانی كه پا از اینجا بیرون می گذارند، زندگی تلخ تر می شود. ای كاش بهرام می دانست چنین جمعی به خاطر او دور هم جمع می شوند.» می گویند كه: «دیده بود كه دوری از خاك با پلكیدن همراه می شود و او بیمناك بود از این گونه ادامه دادن.» شاید به همین خاطر در لوور مشغول شده بود، اما به گفته افتخاری: «لووری نشد. آدمی نبود كه گرفتار هنر موزه ای شود. افتاد، اما افتاده نرفت. بزرگی اش هم در این بود.»

افتادنش را «حامد فولادوند» جامعه شناس و مترجمی از دوستان نزدیكش، از دیدگاه جامعه شناسی تحلیل می كند و از قول یكی از قهرمانان آثار گوته می گوید: «خوشحالم كه رفتم.» به عقیده گوته، زمانی كه انسان در وضعیتی بسیار بحرانی گرفتار می شود و احساس می كند در گم خانه زندگی همه راه ها به رویش بسته شده است، آماده رفتن می شود. «بهرام مانند قهرمان گوته خوشحال است كه رفته. زیرا از منظری مرگ وسیله نجات او شد.» فولادوند به برداشت ها و قضاوت هایی كه فرهنگ های مختلف در مورد «این شیوه رهایی» دارند اشاره می كند و مثال هایی از تاریخ می آورد.

مثلاً: «سقراط در برابر فشارها و حماقت های جامعه آتن داوطلب مرگ می شود.»

یا خیام كه می گوید: «طبق بررسی هایی كه پدرم در مورد زندگی او انجام داده است در سه هفته آخر زندگی اش به قصد، از خوردن غذا خودداری كرد.» مثال هایی هم از سامورایی های ژاپن یا بعضی قبایل سرخپوست می آورد و نگاه آنها را با ادیان توحیدی كه این عمل را نادرست و غیرقابل قبول می دانند مقایسه می كند. در مورد بهرامیان می گوید: «این كار او فریاد اعتراض علیه جامعه، خانواده و حتی دوستان بود. ابراز درد غربت و تنهایی بود و نشان دادن عدم دركی كه چه در فرانسه و چه در ایران خودش با آن روبه رو بود.» ادامه می دهد: «از او خواسته بودم دست نگه دارد. اما همه برنامه هایش را تنظیم كرده بود. حتی قسمت هایی از بدنش را هم اهدا كرده بود. می دانست چه می كند...» فولادوند صحبت هایش را با نقل قولی از «كمال الدین نوربخش» پایان می دهد كه وقتی از او در مورد علی شریعتی پرسیدند، پاسخ داد اگر می خواهی بدانی كه شریعتی در بهشت است، هیچ شك نكن. اما شناختش از اسلام قابل بحث است: «من مطمئن هستم كه مثل شریعتی، بهرام هم بهشتی است.»

همه كسانی كه بهرامیان را می شناخته اند در یك مورد اشتراك نظر دارند: «او به عنوان یك مجسمه ساز مخترع و مبدع باید به نسل جوان این هنر معرفی شود.» یا به قول «توران میرهادی» مدیر شورای كتاب كودك: «اگر كسی در میان ما نبود، دیگران كوله بارش را بردارند و راهش را ادامه دهند.» برای معرفی او و برداشتن كوله بارش، دوستانی در فرانسه سایتی به نام amibahram.net راه انداخته اند و از كسانی كه هر اثری از بهرام نزد خود دارند، می خواهند آنها را مطلع كنند.

نقش آفریده های بهرام زیبایی ماندنی شدن دارند و ارزش به دوش گرفتن كوله بار. هرچند خودش گفته است: «به شنیده هایت اعتماد نكن اصلاً، مگر فقط به نیمی از هر آنچه می بینی.» به شنیده هایتان اعتماد نكنید اما یادگار های بهرامیان را ببینید و پازل هایش را- اگر تكثیر شدند- در دست بگیرید و زیبایی شان را احساس كنید.

فرناز شهیدثالث


شما در حال مطالعه صفحه 2 از یک مقاله 2 صفحه ای هستید. لطفا صفحات دیگر این مقاله را نیز مطالعه فرمایید.