هر چیزی كه می بینی مجسمه است

اینجا كارگاه مجسمه سازی استاد دكتر حسین فخیمی است مردی كه دلتنگی ها و رازهایش را به خاك و سنگ می گوید وزخم هایش را ذره , ذره , ذره در جان مجسمه هایش می چكاند مردی كه خاك هفت اقلیم را به تجربه و دانش می شناسد و همه چیزی را به دلخواه خود می سازد آنگونه كه روزنه ای باشند بر شادی ها و امیدها, یاس ها و اندوه ها و بهانه ها و دلخوشی ها یش اما چگونه می توان دست در كار چنین آفرینش خلاق و نابی شد تا هم از قلب انسان سخن بگوید, هم از بازوی او آفرینشی كه شادی ها و امیدها در آن رسوب كنند

اینجا كارگاه مجسمه سازی استاد دكتر حسین فخیمی است؛مردی كه دلتنگی ها و رازهایش را به خاك و سنگ می گوید وزخم هایش را ذره ، ذره ، ذره در جان مجسمه هایش می چكاند.مردی كه خاك هفت اقلیم را به تجربه و دانش می شناسد و همه چیزی را به دلخواه خود می سازد؛آنگونه كه روزنه ای‌ باشند بر شادی ها و امیدها، یاس ها و اندوه‌ها و بهانه ها و دلخوشی ها یش. اما چگونه می توان دست در كار چنین آفرینش خلاق و نابی شد تا هم از قلب انسان سخن بگوید، هم از بازوی او؟ آفرینشی كه شادی ها و امیدها در آن رسوب كنند؟

پیكرتراش، نقره ی موهایش را كنار می زند، در كوچك كارگاهش را می گشاید و ما پابه پای بوی نمور و دلپذیر خاك كه انگار از اعماق زمین می آید، راه خود را به خلوت ساده و آرام او باز می كنیم. پرده سكوت كنار می رود و مجسمه ها با خطوطی مشخص و محكم، با حضوری قاطع و بی تخفیف ، پندارگونه و بی سخن ،چشم در چشم آفریننده خود به نظاره می آیند.نگاه پیكرتراش به جست و جوی روح زندگی در مجسمه هایی كه یك به یك، لحظه به لحظه ، قدم به قدم ، در وجودشان آورده پرمی كشد. انگار می گوید: من می روم، اگرمی توانستی بیایی تو را هم با خودم می بردم.مجسمه ی عظیم خیام، وسط كار گاه ، پابرجا و سنگین، زیج در دست ، گویی از قلب روزگار سپری شده، بیرون آمده و دهان به شعر گشوده كه:

اجرام كه ساكنان این ایوانند اسباب تردد خردمندانند

هان تا سررشته ی خرد گم نكنی كانان كه مدبرند سرگردانند

دكتر فخیمی در سال ۱۳۲۴ به دنیا آمد.از همان هنگام هم انگار هفت كفش آهنین پوشیده بود تا به فتح جهان رویاهایش برود.پس از كودكی دست به كار گل برد و تجربه های خردسالی اش را با بازی آفرینش درآمیخت.فخیمی بعدها در دانشكده هنرهای زیبای مادرید، دانشگاه كمپلتكس ، پس از فراز و فرود بسیار و عبور ازسد بحران ها و دردسرها موفق به كسب درجه پروفسوری طراحی « مجسمه سازی » شد و با تقدیرنامه دن خوان آوالوس، هنرمند و مجسمه ساز مشهور اسپانیایی، به سرزوین مادری خود بازگشت. او می‌گوید: « من در دانشگاهی درس خواندم كه پیش از آن گویا، پیكاسو و ولاسكز در آن تحصیل می‌كردند.ورود به دانشكده هنرهای زیبای این دانشگاه كار بسیار سختی بود و نیاز به تمرین ، تسلط و مهارت زیادی در طراحی داشت.اما من تمام تلاش خود را به كار بستم و سرانجام هم موفق شدم.»

فخیمی حساسیت عجیبی درباره طراحی و آشنایی با اصول آن دارد.سر تكان می دهد كه : « متاسفم از بی توجهی ای كه امروز به طراحی می شود.در حالی كه طراحی اساس هر كاری است و شما در هر رشته ای كه بخواهید كار كنید با طراحی به عنوان یك مسئله اساسی روبه‌رو خواهید بود.علاوه براین‌كه طراحی مادر مجسمه سازی به حساب می آید.» استاد فخیمی در بازگشت به كشور طرح كارگاه های حرفه ای و تخصصی مجسمه سازی ، ریخته گری و مدال و نشان را به دولت وقت پیشنهاد داد و مدت ها بر روی این طرح ها كار كرد؛طرح هایی كه به خاطر وقوع انقلاب هرگز به ثمر نرسید و امروز در میان انبوه كاغذها، تقدیر و تشویق نامه ها و همه‌ی افتخارات دیگر او به یادگار باقیست.

● هنر متعهد، هنر اجتماعی

استاد فخیمی با هنری كه از اعماق جانش می جوشد ، خلوت گزیده.مجسمه های كوچك و بزرگش را گرد هم آورده و با چوبدست شعبده اش از سنگ و چوب و خاك و فلز ، زندگی بیرون می‌كشد.اما این تمام آنچه او می خواهد نیست.حضور و مشاركت فعال در حوزه های اجتماعی و دنبال كردن اهداف كاربردی و عملی در زمینه‌ی هنر، چیزی است كه او را راضی می كند.همكاری و تلاش پی گیر در راه اندازی واحد ارتوپدی دست و پاسازی بدن هلال احمر در دورانی كه به دلیل تحریم سیاسی و اقتصادی واردات قطعات ارتوپدی ممكن نبود ، یكی از اقدامات اجتماعی – هنری اوست.فخیمی می گوید:« مجسمه سازی قابل توسعه به همه‌ی حوزه های زندگی است . اساسا هر شیئ كه فضایی را اشغال كند می تواند مجسمه باشد.با این دیدگاه یك مجسمه ساز می تواند مشاور امور مملكتی باشد. من هم همراه با گروهی كه با آن‌ها پیوند دارم، همیشه در این راه تلاش كرده ام. تالیف كتاب درسی هنر برای دانش آموزان از دیگر اقدامات دكتر حسین فخیمی است.« پس از انقلاب این تصور پیش آمد كه هنر و بخصوص مجسمه سازی حرام است اما ما با مشورت و نظر علامه جعفری و مجتهد شبستری موضوع را دنبال كردیم و توانستیم ثابت كنیم كه مجسمه سازی در دین اسلام حرام شمرده نشده است.»

فخیمی و همكارانش كتابی با زبان ساده، خلاق و پویا برای دانش آموزان نوشتند كه جنبه‌ی عملی آن بر خلاف بیشتر كتابهای امروز بر جنبه تئوری غلبه می كرد. فخیمی می گوید: « هدف اصلی ما در این كتاب تقویت خودآگاهی در دانش آموزان بود؛ به این معنی كه بدانند انسان موجودی تواناست كه می تواند به هر آنچه كه می خواهد برسدو هرچه را كه دوست دارد بسازد.» طراحی موزه انقلاب ، بنیانگذاری سازمان پژوهش های علمی و صنعتی ایران و ریاست هیئت مدیره ی انجمن هنرمندان مجسمه ساز ایران از دیگر فعالیت های اجتماعی – هنری فخیمی است.او می‌گوید: « مدرسه یا حتا دانشگاه مجسمه ساز نمی سازد بلكه تنها راه را نشان می دهد.هنرمند پیش از هر چیز باید در دورن خود به تبلور رسیده و در ذاتش هنرمند باشد.»اما حتا با وجود چنین اعتقادی نیز استاد فخیمی نمی تواند از انتقاد به وضعیت فعلی دانشكده های هنری به لحاظ آموزش ها و ظرفیت های علمی و عملی چشم بپوشد.

استاد فخیمی در كنار مجسمه‌‌‌ی حكیم عمر خیام
استاد فخیمی در كنار مجسمه‌‌‌ی حكیم عمر خیام

مجسمه تختی، برنده مسابقه مجسمه سازی سال ۱۳۶۹، پیكره ۶ متری سوار بسیجِِی ، طراحی‌ و معماری‌ داخلی یكی‌از ایستگاه های مترو با الهام از موتیف های ایرانی ، مجسمه ۵/۴ متری عروج ،طراحی و ساخت پل متحرك شهر بازی تهران به شكل سنجابی فانتزی با ارتفاع ۱۱ متر و ساخت مجسمه دكتر چمران به ابعاد ۱۲۰در۹۰ ، تنها بخشی از ساخته های حسین فخیمی‌است.

مجسمه مشهور صلح كه در سال ۲۰۰۳ میلادی از سوی یونسكو به عنوان نماد جهانی صلح انتخاب شد، یكی از مهم ترین و زیباترین آثار اوست. فخیمی مجسمه صلح را در سال ۱۳۶۴ ساخت اما فضای جنگ ومشكلات پیچیده ای كه جامعه با آن درگیر بود، امكان معرفی آن‌ها به جهانیان نمی داد. در این اثر دو قوی زیبای مغرور چنان روی هم قرار گرفته اندكه از ۳ وجه ، ۳ تصویر متفاوت را به بیننده ارائه می دهند.مجسمه صلح از یك سو نشانگر واژه صلح به سه زبان فارسی و عبری و عربی است ، سوی دیگرش نام حضرت علی را نمایان می‌كند و واژه عشق هم در وجه دیگری از مجسمه قابل مشاهده است. شهردار هیروشیما از فخیمی تقاضای تكثیر این مجسمه را كه سمبلی است از آرامش ، اتحاد ، عدالت و همزیستی مسالمت آمیز كرده است. پیكرتراش مجسمه صلح را در دست می گیرد.دست هایش با او آشناست.انگار برای خطوط پیكرش لالایی می خواند.اینجا هیچ چیز گم نمی شود.پیكرتراش همه‌ی راه‌های تن پیكره هایش را می شناسد. مجسمه صلح را به آرامی گوشه ای می گذارد، كنار خیام می ایستد و در سكوت به آواز كبوتری گوش می سپارد كه در گلویش ترانه صلح می خواند.

● زخم آشنا ، زخم كهنه

پیكره ی عظیم خیام سفارش ایتالیاست.فخیمی با اشاره به اینكه محور بیشتر مجسمه هایی كه تا كنون از خیام ساخته شده، شخصیت و شهرت شاعری او بوده است.می گوید:« من بیشتر از ۴ماه در كتابخانه ها تحقیق كردم و كوشیدم تا كاملا با سبك زندگی، كار ، شخصیت ، پوشش ، چهره ، زبان بدن ، شرایط زندگی و ویژگی های روانی و مردم شناسی خیام و عصر او آشنا شوم و در این راه از چهره نگاران، خیام شناسان و حتا روان شناسان كمك گرفتم.» مجسمه‌ی خیام در مراحل پایانی خود به سر می برد.خونسرد و سنگین بر فرش خوش نقش ایرانی نشسته و زیجی در دست دارد كه نماد اندیشه فلسفی و ریاضی اوست.

استاد پیكرتراش كنار پیكره خیام ایستاده.انگار گوشش به آوازی است كه ما نمی شنویم. می گوید:« كارم در كشور خودم آنچنان كه باید دیده نمی شود! » و تو دلت می گیرد و با خود زمزمه می كنی: «همه‌ی بت هایم را می شكنم تا فرش كنم بر راهی كه تو بگذری برای شنیدن ساز و سرود من.»۱

پیكرتراش با مجسمه هایش دلخوش است اما دلخوشی اش چیزی كم دارد.چیزی كه شاید جای خالی اش در دلخوشی های كوچك بیشتر هنرمندان مثل زخمی كهنه به چشم می آید: توجه و قدردانی!

پیكرتراش زمزمه می كند: « از شوق می كشم همه در كارگاه فكر/ نقش پر خروس سحر را/ لیكن دوام شب همه را پاك می كند./می سازمش به دل / اما دوام شب/ در گور خویش / ساخته ام را در خاك می كند...۲»

۱و۲- شعر های از احمد شاملو.

فهیمه خضر حیدری