فرج بعد از شدت

طاهر شیخ الحکمایی بود و ناصر پلنگی و چند نفر دیگر که بعد از انقلاب در سال های میانی دهه شصت دیدند جای مجسمه سازی در جامعه خالی است, در حوزه هنری سازمان تبلیغات اسلامی هم بودند

قصه اول: نخستین روزهای پیروزی انقلاب بود که عده ای از بیل و کلنگ ها را با یکی دوتا لودر و بیل مکانیکی برداشتند و از شیراز تا مرودشت، شعارخوان به راه افتادند تا «مظاهر طاغوت» را از سنگ های تخت جمشید بزدایند. قصد این بود که نقش آدم ها را از سنگ ها پاک کنند. آقای رسولی، مدیر وقت مجموعه تخت جمشید (که هرجا هست خدا حفظش کند) از این موضوع باخبر می شود و نزد امام جمعه مرودشت (که خدا نگهش دارد) می شتابد و از او می خواهد که به کمک میراث فرهنگی بیاید. امام جمعه قبول می کند و جلوی معترضان می ایستد و آنها را نادم و پشیمان به شیراز بازمی گرداند. تخت جمشید سالم می ماند.

قصه دوم: نخستین روزهای پیروزی انقلاب بود که عده ای به سرکردگی یکی از معتمدان محلی راهی کوهی می شوند که کتیبه بیستون بر آن کنده شده است.پای آن کوه هرکولی لمیده است. هرکولی که در سال ۱۳۳۷ در جریان احداث راهی بین همدان و کرمانشاه از دل خاک درآمد. مجسمه هرکول در سال ۱۴۸ قبل از میلاد ساخته شده بود. هرکولی که در آن ماجرا به دست آمده بود در پای بیستون بر جاذبه های گردشگری- تاریخی ایران افزوده بود. سر هرکول چندسالی پیش از انقلاب دزدیده شده بود و بعد که پیدا شده بود به دست مرمت گران تعمیر شده و بر تن هرکول نصب شده بود. در یکی از دست های جناب هرکول، پیاله ای بود. همان دست و آن سر و آنجایی که یکی از مسئولان موزه بیستون «بخشی از آناتومی مجسمه» می نامد، در جریان آن اعتراض مردمی خرد می شود. هرکول بیچاره که تمام جبروتش را از دست داده تا سال ۱۳۷۲ به همان حال می ماند و آن زمان سر مجسمه را تعمیر کرده و به تنش می چسبانند، دست را هم از روی عکس ها بازسازی می کنند و آن بخش دیگر را هم همان طور خراب رها می کنند. برای آنکه سر به درستی حفظ شود از میله ای برای استواری آن استفاده می کنند که همین امر باعث می شود دزدان هنگام دزدیدن سر هرکول آن را بشکنند. بعد هم که از فروش آن مایوس می شوند تکه های سر را برای سازمان میراث فرهنگی پس می فرستند. حالا سر تعمیر شده و در گاوصندوقی نگه داشته می شود، سری دیگر (مانند اصل) حالا بر تن رنجور آقای پهلوان نصب شده است.

اصل قصه: ماجرا این است که برخورد با هنر مجسمه سازی در همه این سال های پس از انقلاب مانند همین دو حکایت مستند بوده که اولی را محمدحسن محب علی و دومی را ملیحه مهدی آبادی (هر دو از سازمان میراث فرهنگی و گردشگری ایران) تعریف می کنند. زمانی مجسمه سازی تکفیر می شود، زمانی نادیده گرفته می شود و زمانی هم مورد توجه قرار می گیرد. برای آنکه از کل ماجرا باخبر شویم، قرار مصاحبه ای گذاشتم با طاهر شیخ الحکمایی، رئیس هیات مدیره انجمن مجسمه سازان ایران و دو نفر از اعضا. قرارمان در محل دفتر انجمن بود واقع در میدان انتفاضه (فلسطین). وسط میدان مجسمه ای نصب شده از انتفاضه فلسطینیان که چند باری در طول مصاحبه به آن اشاره می شود. مخصوصاً برای اینکه دو تیر برق در طرفین این مجسمه تمام زیبایی آن را از بین برده است.

وارد دفتر انجمن که می شوم (درست سر ساعتی که قرار داشتیم) شیخ الحکمایی پیدایش نیست. بعد که می آید، جانمازش را گوشه ای می گذارد، سلام و احوال پرسی می کنیم و آماده گفت وگو می شویم.

همه اینها را گفتم که این شائبه ها را کنار بگذاریم که مجسمه سازی کار بی دین و ایمان ها است. شیخ الحکمایی یکی از چندین نفر مجسمه سازی است که مسلمان معتقدی نیز هست.

• بت حرام است نه مجسمه

طاهر شیخ الحکمایی بود و ناصر پلنگی و چند نفر دیگر که بعد از انقلاب در سال های میانی دهه شصت دیدند جای مجسمه سازی در جامعه خالی است، در حوزه هنری سازمان تبلیغات اسلامی هم بودند. هرکدام از سویی رفتند تا بالاخره فضای منفی اطراف مجسمه سازی را بشکنند. یکی از کارهایی که این گروه از هنرمندان انجام دادند، پرسشی از علمای دین بود که آیا مجسمه سازی در اسلام حرام است یا نه. خاطرات شیخ الحکمایی را از آن روزها بخوانید: «آن سال ها سعی کردیم یک مجموعه فتوا از بزرگان دین در ارتباط با مجسمه سازی بگیریم و مجموعه ای را با سئوال ها آماده کردیم و خدمت علما فرستادیم. خدمت آقایان منتظری، صانعی، فاضل لنکرانی، جوادی آملی و دیگران. درست به خاطر دارم که یکی از علما در پاسخ به این پرسش که «آیا مجسمه بت است؟» نوشتند: «هر چیزی که مورد پرستش قرار بگیرد بت است.» به این ترتیب اتومبیل و خانه هم که برای بعضی ها مورد پرستش قرار می گیرد، بت حساب می شود. در خیلی از مواقع هم من حضوراً خدمت علما می رسیدم و سئوال مطرح می کردم. مثلاً پرسیده بودم که آیا ساختن مجسمه سرباز، برای فریب دشمن در میدان های جنگ جایز است؟ یکی از علما پاسخ داده بود: «نه تنها مجاز است لازم هم هست.» همین طور ساخت مجسمه حیوانات برای آموزش به دانش آموزان نابینا هم مجاز شمرده شد.» مسئله اصلی علما، آن چیزی بود که مورد پرستش قرار می گرفت. شیخ الحکمایی به این هم بسنده نمی کند و تحقیقی را آغاز می کند درباره بت هایی که در صدر اسلام ساخته می شدند: «همه بت هایی که در صدر اسلام مورد پرستش قرار می گرفتند، هیئت انسانی نداشتند، یکی شبیه اسب بود، یکی گاو و یکی از آنها مکعب بود.» ناصر پلنگی، نقاش، هم برای مجسمه سازی گام هایی برداشته است. حسین خسروجردی، دوست و همکار ناصر پلنگی خاطراتی از آن سال ها به یاد دارد: «پلنگی با عده ای از طلبه های مدارس علمیه رفت و آمدهایی داشت و خیلی چیزها را با آنها روشن کرد. استفتا گرفتند و ناصر با عده ای از همان طلبه ها، در قم نمایشگاه مجسمه و سفال برگزار کرد. در زمان آقای زم و با توصیه آقایان حبیب الله صادقی و کاظم چلیپا اولین آتلیه مجسمه سازی در حوزه هنری راه اندازی شد که آقایان شیخ الحکمایی، نادر قشقایی، فرهاد ابراهیمی، ملک دادیار گروسیان، قدرت الله معمارزاده و دیگران آمدند و کار کردند، نمایشگاه هایی هم راه انداختند.» خسروجردی نخستین رودررویی ها با مجسمه را به خاطر مجسمه های خاندان پهلوی می داند و می گوید که با کمک روحانیون نواندیش کم کم مشکلات حل شد و حالا سفارش های زیادی به مجسمه سازها داده می شود. او در عین حال نگران است که این همه سفارش گاهی حاصل درست و خوبی ندارد و به چندین و چند مجسمه غیرقابل قبول در شهرهای مختلف ایران اشاره می کند. شیخ الحکمایی نیز به نوعی این گفته خسروجردی را تایید می کند که گفته بود، مخالفت با مجسمه در انقلاب به خاطر تندیس های پهلوی ها بوده است: «در تمام تظاهرات و راه پیمایی های انقلاب مجسمه فردوسی (که هنوز هم در میدان فردوسی است) و مجسمه های دیگر مانند مجسمه میدان حر، رستم در زابل، ابوعلی سینا در همدان، سعدی در شیراز و ده ها سردیس در پارک های تهران که فرهنگی بودند صدمه ندیدند.»


شما در حال مطالعه صفحه 1 از یک مقاله 2 صفحه ای هستید. لطفا صفحات دیگر این مقاله را نیز مطالعه فرمایید.