خوشنویسی میكروسكپی

آثار منوچهر روشن روان برپایه یك تركیب بدیع در هم تنیده و موجد یك زبان استعاری شده اند

در اینجا، سنگ سخن می گوید، فلز به رقص درمی آید و چوب رازداری می كند.ظریف آنكه، از پس جذبه «دیدن» و افسون دیدار، نوبت به «خواندن» می رسد. به طوری كه «دیدن» بر «خواندن» غلبه می كند. اما، عبور از این همه نقش و این همه آداب پركرشمه برای چیست؟

نگاه در ململی از رؤیا بر هر سو می لغزد و بر هر نقش می چرخد تا در آدابی مجلل، شیوه لطیف «تماشا» را بیازماید.آثار روشن روان با محیط نمی آمیزند، در این آثار چیزی متفاوت از محیط، یا بهتر بگویم فراتر از محیط مألوف حضور دارد كه نگاه ناپخته و خو كرده با چشم اندازهای «طراحی نشده» و گاه «سخیف» در برخورد اولیه؛ قادر به هضم و فهم و دریافت آنها نیست.

فعل «خواندن» در آثار منوچهر روشن روان تجربه ای متفاوت است.

اگر همواره در خواندن یك واژه یا جمله بر روی یك بیلبورد، سردر یك فروشگاه، بر سطح یك دیوار، در دیزاین یك پوستر، بر صفحات یك كتاب و یا حتی بر روی یك ورق كاغذ؛ بدون هیچ كوشش محدود كننده ای، جمله یا كلمه ای را خوانده، فهمیده و به راحتی معنای آن را درك كرده اید، حداقل به دو دلیل بوده است: یكی به دلیل توانایی شما در خواندن و نوشتن و دیگر به دلیل اندازه قابل دریافت كلمات و فاصله مناسب با شبكیه چشم شماست. با این شرایط «فعل خواندن» به مكانیزم غیرارادی مبتنی بر مهارت عام در خواندن و نوشتن تبدیل می شود. اما در مقابل آثار روشن روان، امر «خواندن» نیاز به دقتی بسیار و تمركز و مكث فراوان دارد. «خواندن» حتی با نزدیك تر شدن به «نوشته» نیز میسر نمی شود. چرا كه «نوشته» بر جسمی كوچك حك شده است. چنین رفتار تازه ای كه كوشش بسیار نیز می طلبد، امر آشنای «خواندن» را به تجربه ای ناآشنا و كوششی ظریف تبدیل می كند. كوششی سرگرم كننده و فرح انگیز، تفننی دلچسب كه اوقات فراموش ناشدنی به ارمغان می آورد.تركیب بدیعی از سنگ مروارید و لعل و فلز در كار شده است تا دانه ای برنج را در قلب خود جای دهد. دانه ای برنج كه بر روی آن كلامی مقدس، حرفی یا اشاره ای در خور توجه حك شده است.این همه هنر و صناعت به كار رفته تا هوش و حس و ذهن بیننده مجذوب مفهومی مقدس، كلامی عبرت آموز یا نكته ای نغز شود كه مستور در پوششی سرگرم كننده است.

اشاره ای به دنیاست. اینكه این جهان تفرجگاهی است فریبنده:

یا تفرج در جلوه های مادی و زیبایی های قابل فهم با چشم سر ... و یا درك این نكته كه در پشت هر جلوه ای، رازی نهفته است.این آثار زیبا هستند و زیبایی شان در رازی است كه در خود دارند. این فریبندگی سنگ و جلوه زر و شكوه نقره، اگر تهی می بود، چشم اندازی دیگر عرضه می كرد. لذا، آنچه به تداركات هنرمندانه روشن روان جلوه دیگری می بخشد، در این نكته است كه ما پیشاپیش می دانیم به دیدار ریزنگاری هایی آمده ایم كه در آذینی از نقره و طلا و سنگ و ... جاخوش كرده اند. واقعیت آن است كه در اعلان نمایشگاه به ما نگفته اند: ریز نگاری هایی مستور در قاب ها، ظرف ها و جعبه هایی چوبی، شیشه ای، مطلا، نقره ای و... بلكه فقط خوشنویسی میكروسكپی یا همان ریزنگاری را به اطلاع مردم رسانده اند. ریزنگاری، هنری است كه دیگران در ایران و چین و هند در گذشته انجام داده اند. آنچه تازگی دارد در نحوه ارائه ریزنگاری است. روشن روان، ریزنگاری را در پوششی پرنقش و نگار نشان داده و به نوعی بیان دست یافته است كه نظیر آن تاكنون دیده نشده است.این آثار گاه رازناك و گاه افسون كننده اند، اما تقریباً همیشه تحسین برانگیزند و به فرهنگ ایرانی تعلق دارند. و تا آنجا كه نوشته ای بسیار بسیار ریز بر جسمی كوچك اند، به سادگی تحت عنوان «خوشنویسی میكروسكپی» طبقه بندی می شوند؛ اما از آنجا كه در درون و یا بر تارك قابی، جعبه ای یا كتابی جا خوش می كنند، به چیز دیگری تبدیل می شوند. به چیزی كه در حیطه نوعی حجم كه فضا را اشغال می كند قابل بررسی باشد. سنگ سبز جاودانگی در جوار رقص سیمین خطوطی مواج، گاه بدل به قابی یا تكیه گاهی ظریف می شود كه بیش از آنكه وظیفه نمایش ریزنگاره های روشن روان را به عهده بگیرند، در كار بازی خیال و اندیشه با نگاه حیران ما هستند.

چشمان گرسنه ما برای دریافت تصاویری اینچنین نفیس و زیبایی هایی اینچنین پالایش یافته، چندان آماده نیستند. ایستادن در حلقه ۹۷ قطعه از نوعی زیبایی دلربا، نیازمند برخورداری از زمینه هایی است كه چشم و ذهن مخاطب را برای دریافت ظرایف آثار به نمایش درآمده از پیش آماده كند. زیبایی برای این آثار، همچون عطر و رنگ برای گل ها، صفتی مضاعف است و از كاركردشان جدایی ناپذیر.برای تحقق این پروژه و تهیه این نود و هفت قطعه، كار بسیاری انجام شده است. با قید این توضیح كه روشن روان «كار» را نه برای مفهوم «تولید»، بلكه برای مفهوم «آفرینش» انجام داده است. چرا كه مفهوم «تولید» بلافاصله ذهن را به «كاربرد» و «مصرف» سوق می دهد. در حالی كه، مفهوم «آفرینش» ذهن را بی درنگ به بازیگوشی خیال می كشاند.مفهوم «كاربرد» در آثار روشن روان نه در قابلیت و كارایی شناخته شده شیء كاربردی قابل بررسی است، بلكه «كاربرد» در آثار او به معنای عالی «تماشا» خلاصه می شود.

«تماشا» با «دیدن» متفاوت است. مكانیزم غیرارادی ساختمان چشم در حالت بیداری به «دیدن» منجر می شود و این فعلی است كه از هر جنبنده ای ساخته است. «تماشا» مرحله عالی و والای مكانیزم «دیدن» است. در تماشا مفهوم «دیدن» به اضافه شعور، احساس، تربیت و فرهنگ معنا پیدا می كند.

از چنین منظری، آثار منوچهر روشن روان را صرفاً نمی توان «دید»، این آثار را باید «تماشا» كرد. تماشایش كنیم!

احمدرضا دالوند