آرزوی پرویز تناولی به حقیقت نپیوسته است

كمی مانده بود به آغاز دهه پنجاه كه فكر تولید انبوه «هیچ» به ذهنش آمد و شروع كرد به ساخت قالب های پلاستیكی برای انواع هیچ هایی كه قرار بود در كارخانه ای بزرگ تولید شود, اما نشد

كمی مانده بود به آغاز دهه پنجاه كه فكر تولید انبوه «هیچ» به ذهنش آمد و شروع كرد به ساخت قالب های پلاستیكی برای انواع هیچ هایی كه قرار بود در كارخانه ای بزرگ تولید شود، اما نشد.پرویز تناولی آن روزها جوان بود و پرشور، می خواست هیچ هایش در سوپرماركت ها و مغازه های سراسر دنیا به فروش برود، هیچ هایی كه كوچك ترین شان روی انگشت دست می نشست: «آنقدر با موضوع هیچ یكی شده بودم كه دلم می خواست مردم همه دنیا هیچ داشته باشند. دوست داشتم هركس از دارا و ندار بتواند یك هیچ برای خود داشته باشد. كارهای بزرگ و كوچكی كه تنها یك نمونه از آنها می ساختم، گران بود و همه نمی توانستند آن را بخرند. به همین دلیل آرزوی برپایی كارخانه هیچ سازی را در سر پروراندم.»این آرزو هنوز هم با او همراه است. پیر مجسمه سازی ایران كه این روزها همه دنیا می شناسندش و هیچ های كوچك و بزرگش را به گران ترین قیمت می خرند، هنوز هم می خواهد هیچ را به تولید انبوه برساند. او «هیچ» را مردمی ترین مفهوم در میان آثار هنری اش می داند: «آن روزها كه تازه هیچ های من در نگارخانه های تهران به نمایش در می آمد و توجه جامعه هنری را برانگیخته بود، شاعری گمنام از شهری دور و كوچك برایم بسته ای فرستاد. در آن بسته یك قصیده بود درباره هیچ. شاعر دیگری هم یك هیچ نامه منتشر كرد. به همین دلیل بود كه هر روز بیشتر از روز قبل به هیچ و ایجاد فرم های جدید با آن علاقه مند می شدم. ۹ سال از زندگی من با هیچ گذشت.»كارخانه هیچ سازی هنوز جزء آرزوهای او است اما: «راه اندازی كارخانه ای كه در نظر دارم هم وقت آزاد می خواهد هم پول فراوان. هزینه بسیاری خواهد داشت، اما دور از ذهن نیست. شاید در آینده مقدماتش را فراهم كنم.»از فلسفه هیچ می پرسم و اینكه چرا این واژه را به عنوان یك موضوع اصلی برای تولید آثار هنری اش برگزید، كمی فكر می كند، دست نوشته های كتاب جدیدش را می آورد، نگاهی به یكی از صفحه هایش می اندازد و می گوید: «اواسط دهه ۴۰ بود كه تلفیق دستاوردهای جدید بشری با فرهنگ بومی مثل چراغ های نئون رنگارنگ در قهوه خانه ها و امامزاده ها به جای استفاده از چراغ نفتی های قدیمی و فانوس ها، خنك كردن آب با استفاده از برق در سقاخانه ها و پنجه های آلومینیومی سری سازی شده به شیوه صنعتی توجه مرا به خود جلب كرد. این مسائل ذهنم را به خود مشغول كرده بود. فكر می كردم مردم كوچه و بازار چه آسان دستاوردهای جدید را با زندگی روزمره خود همسان می كنند، این آمیختگی تمام نیازهای آنها را تامین می كرد. مردم عادی شیفته فرآورده های تازه اند و می خواهند از آنها برای عرضه بهتر افكارشان استفاده كنند. چنین بود كه مجموعه این حوادث تاثیری جدی و پررنگ بر آثارم گذاشت. ساخت مجموعه ای را آغاز كردم كه اساس شكل گیری آن تلفیق مصالحی ضد و نقیض چون ظروف مسی، فرش، خط نوشته های كهن با فرآورده های غربی چون چراغ مهتابی، نئون، پلاستیك و لوازم برقی بود. در سال ۱۳۴۴ همه آنها را در یك گالری تازه تاسیس به نام بورگز به نمایش گذاشتم اما نه تنها مورد توجه و تائید هیچ كس قرار نگرفت، بلكه انتقادهای بسیاری را برانگیخت. الان تعداد زیادی از آثار آن نمایشگاه از بین رفته و تنها شمایی از آنها در ذهنم است اما از میان آنها یكی باقی ماند و به نتایج پرباری رسید. این اثر نخستین هیچ من است.»نخستین هیچ تناولی تابلویی با متن سفید است كه واژه هیچ با خط خوش در میان دایره قرمز رنگ میان آن نقش بسته و زیر آن پنجره ای مشبك از جنس مس دیده می شود، پنجره ای مشابه ضریح امامزاده ها كه دو دست گچی بر آن چنگ انداخته اند. تناولی این اثر را سرآغازی می داند بر یك دوره كاری كه تا امروز ادامه دارد: «هنوز نمی توانم حسی را كه آن روزها داشتم بیان كنم. نمی دانستم هیچ را دوست دارم یا نه. به گونه ای از آن می ترسیدم، شاید به دلیل همین دوگانگی بود كه دست های چنگ انداخته بر پنجره مسی را ساختم. شاید در انتظار یاری و كمك بودم تا از این احساس ناشناخته رهایی یابم.»«هیچ» یك اعتراض بود، اعتراض به ساده انگاری و بی توجهی هنرمندانی كه از راه نرسیده دستی بر مكتب سقاخانه می انداختند و با استفاده از مهارتشان در خوشنویسی ایرانی آثاری سطحی به عنوان یك اثر هنری آوانگارد می ساختند، تناولی احساس می كرد خط وسیله ای برای نانقاشان شده است. هیچ اعتراضی بود به روشنفكران و هنرمندانی كه مدام می رفتند سراغ تازه های هنری فرنگ و ثروتمندانی كه كالای دست دوم هنرمندان را با افتخار می خریدند و به در و دیوار خانه شان می آویختند. هیچ مرهمی بر اعتراض های درونی او بود: «تصمیم گرفته بودم تا جایی كه امكان دارد از خط استفاده نكنم، اگر جایی نیاز بود تنها از یك كلمه بهره گیرم. عاقبت به هیچ رسیدم. اما می دانستم من اولین نفری نیستم كه مفهوم هیچ را دستمایه خلق آثار هنری كرده ام.»به بوم های سفید و بدون نقش و كارتن های خالی راشنبرگ اشاره می كند: «در معنا چیزی فراتر از هیچ نبودند اما هیچ من با جوهر هیچ آنها فرق داشت. هیچ های من نفی كسی یا چیزی را دنبال نمی كرد. هیچ های من هیچ های امید و دوستی بودند. هیچ هایی كه بودن و نبودنشان برایم فرق داشت. می خواستم همه هیچ هایم را حس كنند و آنها را به هیچ نیانگارند، هنوز هم می خواهم.»