نوشتاری به بهانه نمایشگاه جنبش هنر مدرن در موزه هنر های معاصر

به راستی می توان مدعی شد كه برآیند فعالیت های چندین سال اخیر موزه هنر های معاصر تهران در نمایشگاه «جنبش هنر مدرن» خلاصه می شود نمایش گنجینه ای كه قریب به سه دهه در انبار موزه مدفون شده بود, آخرین برگ كتاب علیرضا سمیع آذر بود توضیح برای تك تك آثار كاری است ناشدنی و برای معرفی هركدام از نقاشان به كتابی نیاز است

به راستی می توان مدعی شد كه برآیند فعالیت های چندین سال اخیر موزه هنر های معاصر تهران در نمایشگاه «جنبش هنر مدرن» خلاصه می شود. نمایش گنجینه ای كه قریب به سه دهه در انبار موزه مدفون شده بود، آخرین برگ كتاب علیرضا سمیع آذر بود. توضیح برای تك تك آثار كاری است ناشدنی و برای معرفی هركدام از نقاشان به كتابی نیاز است. بنابر این سعی می كنم نگاهی اجمالی داشته باشم به سال هایی پر اوج و فرود كه ما آن را با نام «هنر مدرن» می خوانیم و به نوعی هم در معرض توفان اش قرار گرفتیم و سیل جاری شد، بی آنكه بدانیم خانه از پای بست ویران است، شنا كردیم در آب های خروشان.تاریخ دقیق آغاز هنر مدرن همانند نقطه آغازین خیلی چیز های دیگر در این عالم، مشخص نیست.برخی هنر مدرن را اوایل قرن بیستم می دانند یعنی به سال ۱۹۰۵؛ زمان گشایش نمایشگاه فووها در سالن پائیز پاریس. برخی دیگر ازجمله كریستوفر ویتكومب، پژوهشگر آمریكایی هنر، معتقدند كه هنر مدرن در دهه ۱۸۶۰ با نمایش تابلوی «ناهار در سبزه زار» «ادوارد مانه» در سالن مردود های پاریس آغاز می شود و حدوداً تا دهه ۱۹۷۰ ادامه می یابد.اما اصطلاح هنر مدرن كاربردش مختص قرن بیستم نیست، «چنیتو چنینی» نقاش فلورانسی در اثری با عنوان «كتاب هنر» كه در سال ۱۴۳۷ تالیف كرده است توضیح می دهد كه «جوتو» چگونه نقاشی را «مدرن» ساخته است و همچنین «جورجو وازلی» نقاش، معمار و تاریخ نگار ایتالیایی هنر در ۱۵۵۰ در كتابش با عنوان «زندگی هنرمندان» هنر عصر خویش را هنر «مدرن» می خواند. اما آیا مفهوم و كاركرد این لغت در عهد رنسانس و سپس جامعه پس از عصر انقلاب صنعتی یكی است؟ از نیمه دوم قرن نوزدهم و با تحولات بزرگی كه در تمامی زمینه ها در اروپا رخ می دهد همه چیز دگرگون می شود و در این میان هنرمندان نیز مستثنی نیستند. هنرمند در این روزگار دیگر آن هنرمندی نیست كه در قصر های مدیچی، فیلیپ، چارلز و لویی به سر برد یا به ولی نعمتان خود در كلیسا و نهاد های حكومتی تكیه كند و به زعم جورجو وازلی، سیر تكاملی هنر را پی بگیرد و نگاهی هم به دستاورد پیشینیانش داشته باشد و بخواهد با مهارت هرچه بیشتر «طبیعت زیبا» را تقلید كند.تئوری پردازان برای هنر قرن بیستم پنج ویژگی مهم در نظر می گیرند، نخست آنكه هنرمند تجسمی قرن بیستم صرفاً به تغییرات سبكی بسنده نمی كند و ضمن استفاده از ابزار آلات سنتی، مواد و مصالح تازه ای را در رشته خود به كار می گیرد. نتیجه این تغییر متریال می شود دگرگون شدن مفهوم نقاشی و مجسمه سازی و دیگر نمی توان همان تعاریف متعارف را برای آنها به كار برد.دومین ویژگی همان شعار معروف هنر برای هنر است و خود مختاری برای سرزمین هنر. در ایران این شعار سرلوحه بسیاری از پیشه وران هنر شد نه پادشاهان این سرزمین. سرزمینی كه در هیچ نقشه ای مرز هایش مشخص نشده بود.بنابراین هنر می خواهد خود غایت خویش باشد نه وسیله تبلیغ و ترویج و تحكیم آموزه های سیاسی، دینی و اخلاقی. اما در این میان نمونه هایی وجود دارند كه اگر نگویم این ویژگی را نقض می كنند، حداقل وجودشان سئوال مطرح می كند. آیا «پل گوگن» یا «ادوارد مونك» در هنر مدرن طبقه بندی نمی شوند؟ اگر این چنین است «مسیح زرد» گوگن یا «مسیح مصلوب» مونك نشان دهنده كدام بخش از زندگی انسان معاصر است؟

خصلت چالشگری، طغیان گری و گزندگی هنر مدرن، سومین ویژگی اش در نظر گرفته می شود. هنرمند نمی خواهد عظمت را نشان دهد و حتی نمی خواهد آینه «طبیعت زیبا» و «خصایل عالیه انسانی» باشد.بلكه می خواهد نفس پرستی و فروافتادگی انسان قرن بیستم را به رخ بكشد از فتوریسم كه دنیای نوین صنعت، سرعت و خشونت را می ستاید تا رئالیسم سوسیالیستی كه ستایشگر عظمت كارگر و نقش او در ساختمان كمونیسم است. اما باز هم در این میان نكته ای نهفته است، هنر مدرن چه چیزی را می خواهد عریان سازد؟ آیا چیزی به غیر از دستاورد مدرنیته را؟ هنر مدرن به بدعت گذاری می پردازد و این بدعت گذاری ها در جهانی رخ می دهد كه زیگموند فروید، هنری فورد، آلبرت اینشتین، آدولف هیتلر، مارتین لوتركینگ، مهاتما گاندی، ریچارد نیكسون و میخائیل گورباچف تمام تصاویر و باورهایی را كه انسان تا به آن روز داشت به شدت تكان دادند. به دو ویژگی دیگر هنر مدرن اشاره كنم و سپس به برداشت های هنرمندان از این جهان و انتظاراتمان از آنها بپردازم. چهارمین ویژگی هنر مدرن- به ویژه در سال های پایانی قرن بیستم- درهم آمیخته شدن رشته های مختلف هنری ازجمله نقاشی، مجسمه سازی، عكاسی، گرافیك و حتی موسیقی و رقص و تئاتر و ادبیات شد و در نتیجه بعد از سال های ۱۹۵۰ موجودات عجیب و غریبی پا به جهان هنر گذاشتند كه اینستالیشن نمونه ای از آنها است. آخرین ویژگی هنر مدرن بسیار بسیار مهم است، دست انداختن به هر كجای جهان و جاری كردن خونی تازه در رگ های هنر مغرب زمین. هنرمندان مدرن از هیچ چیزی چشم پوشی نمی كردند. از چاپ نقش های ژاپنی گرفته كه امپرسیونیست ها را متعجب كرد تا نقاشی ایرانی كه ماتیس را شگفت زده كرده و مجسمه های آفریقایی كه پیكاسوی جوان را محو خویش كردند. و چه بسا دست كمی از استعمار اروپایی مآبانه نداشت، به گونه ای كه نقش و نگارهای نقاشی ایرانی آنچنان ماتیسی شده است كه اگر در تابلوی یك ایرانی دیده شود، به كپی از ماتیس متهم می شد. در حالی كه ماتیس خود تحت تاثیر اینگونه نقش مایه ها است. شاید هم از تیزهوشی انسان مغرب زمین است كه می تواند باركد خویش را بر هر محصولی حك كند، حتی اگر آن محصول حاصل خودش هم نباشد. با در نظر گرفتن این ویژگی ها برمی گردم به انتظاراتمان از هنر مدرن و در واقع نقاشی مدرن كه بحث این نوشتار است. نقاشی مدرن از زیر مفاهیم ادبیاتی شانه خالی كرد و این موضوع از دستاوردهای مهم نقاشی مدرن است. برای شناخت چنین هنری باید به غنی سازی و گسترش مهارت ها و توانایی هایی بپردازیم كه تاكنون كسب كرده ایم. علاوه بر این می تواند از آغاز نیز جالب باشد.یعنی می توانیم برای غنی سازی مهارت هایمان از ابتدا پیچیده ترین و شگفت انگیزترین آثار را تجربه كنیم. در حالی كه در ادبیات شخص در وهله اول نیاز دارد با كتاب های ساده شروع كند و مراحل بعدی به كارهای پیچیده تر و باارزش تر دست یابد، در هنرهای بصری عكس این قضیه صادق است، یعنی اگر اثر از لحاظ بصری و باورپذیری قوی باشد، بیشتر می توان از آن آموخت و در آن غور كرد. اما از طرف دیگر آیا می توانیم از هنرمندی كه ناظر انفجار هسته ای است، انتظار داشته باشیم كه هنری ساده و زیبا بیافریند؟ برخی خواهند توانست اما دیگر منطقی نیست كه از هنرمندی انتظار داشت برداشتش از رنج یا آرزوهایش برای دنیایی بهتر را نادیده بگیرد. همان گونه كه نمی توان از یك بی خانمان انتظار داشت انبوه آسمانخراش های اطرافش را نبیند یا از آنانی كه شعور اجتماعی دارند، بخواهیم تا نیاز به اصلاحات را فراموش كنند.

ما در عصری زندگی می كنیم كه هنر در اغلب موارد زبان بیگانه ای به نظر می رسد. این گفته نفی سنت هنرمندان گذشته نیست. هنرمندانی هستند كه تصاویر قابل قبول و حتی زیبایی از موضوعاتی كه برایشان ارزش قائلیم، خلق می كنند و برخی از مهارتی بی عیب و نقص برخوردارند. اما اشكال از زمانی پدید می آید كه مواد به كار رفته در آثار برایمان قابل درك نیست و در آثار با ناهنجاری های سیاسی یا جنسی، فساد و زشتی ها روبه رو می شویم، در این هنگام انتظاراتمان از نقاشی برآورده نمی شود. گاه از دیدن كارهای سطحی و سرهم بندی شده به خشم می آییم. احساس می كنیم كه ما هم- به عنوان یك تماشاچی- می توانیم به راحتی چنین كارهایی انجام دهیم و از خود می پرسیم پس این همه سروصدا برای چیست؟ اینها چه معنایی دارند؟ چرا هنر نامیده می شوند؟


شما در حال مطالعه صفحه 1 از یک مقاله 2 صفحه ای هستید. لطفا صفحات دیگر این مقاله را نیز مطالعه فرمایید.