فیلموسوفی

جریانی تازه در مطالعات تطبیقی سینما و فلسفه

Filmosophy ترکیبی است که از دو واژه فیلم و فلسفه ساخته شده و در زبان انگلیسی هم ترکیب تازه‌ای است.

نکته‌ای که با دیدن این ترکیب تازه به ذهن می‌آید اشاره ضمنی آن به پیوند تفکر فلسفی و مطالعات سینمایی است. شکی نیست که سینما از همان ابتدای پیدایش وامدار اندیشه بوده است. انگاره‌های فلسفی برمی‌آیند و فیلم‌ها با تاثیر مستقیم و غیرمستقیم از آنها ساخته می‌شوند.

پس از گذشت صد سال از عمر سینما این مدیوم به جایگاهی رسیده است که می‌تواند مستقیما بر جریان‌های فکری اثر بگذارد و مفاهیم تازه پدید آورد. در دهه‌های اخیر با تکامل نظریه‌های فیلم و افزایش ارتباط رشته مطالعات سینمایی و دیگر علوم انسانی روبه‌رو بوده‌ایم. ضمن اینکه در این سال‌ها بسیاری از محققان رشته‌های گوناگون علوم انسانی همچون روانشناسی، جامعه‌شناسی و زبان‌شناسی درباره سینما (به مثابه یک زبان جدید و مدیومی تاثیرگذار) مطالعه کرده‌اند. به جرات می‌توان گفت که هیچ فیلمی نیست که فکری در پس پشت نداشته باشد، از فیلم‌های آنارشیستی و ضد قصه گرفته تا فیلم‌های خانوادگی (با دوربین هندی‌کم) و حتی فیلم‌های سطحی همه دست‌کم از یک ایده اولیه نشأت گرفته‌‌اند.

فیلموسوفی را با اینچنین گزاره‌هایی تعریف کرده‌اند، فلسفه جدید سینما، دخالتی جسورانه در تئوری فیلم و فلسفه، مطالعه فیلم به مثابه نوع جدید ادراک، فلسفه انطباق‌پذیر و شاعرانه فیلم و بیانیه‌ای برای ادراکی نو از سینما. فیلموسوفی مطالعه سینما به مثابه نحوی تفکر است، تلاشی برای به هم آمیختن انگاره‌های سینمایی قرن بیستم به مثابه اندیشه (از هوگومونستربرگ به آنتونن آرتو و سرگئی ایزنشتاین تا جان لوئیس شفر و ژیل دلوز) با تئوری عملی «فیلم‌اندیشگی».

دانیل فرامپتون، نویسنده و فیلمساز انگلیسی به تازگی کتابی با عنوان «فیلموسوفی» منتشر کرده است. او که از سردبیران ژورنال فیلم ـ فلسفه است در کتابش بحثی را پیش می‌کشد در باب اینکه سبک فیلم می‌تواند بیان‌کننده اندیشه‌های شاعرانه باشد. این بیان به واسطه «معنا»ی دراماتیک پیرامون شخصیت‌ها، فضاها و حوادث فیلم منتقل می‌شود. کتاب با بحث درباره فیلمسازان معاصری چون «بلاتار» و برادران «داردن» اثر بهنگامی در مطالعات فیلم و فلسفه به نظر می‌رسد. اثری که مباحث بسیاری را در میان تماشاگران و فیلمسازان برخواهد انگیخت.

نویسنده در مورد گزینش این نو واژه (Neology) اشاره می‌کند که در سال ۹۳ پس از دیدن فیلم «اروپا» از لارنس فون‌تریه به این نتیجه می‌رسد که برای بیان تجربه شخصی‌اش از دیدن این تصاویر شاید بهتر باشد واژه‌ای نو برگزیند که بیانگر تجربه تازه فیلم به مثابه اندیشگی باشد. او می‌نویسد: «فیلموسوفی واژه چندان دشواری برای دستیابی نیست و به نحوی نیز یادآور جنبش «فیلمولوژی» (فیلم‌شناسی) دهه ۱۹۲۰ فرانسه است. در حقیقت باید گفت که چنین نوواژه گزینی، کاملا متعارف است و نه آنچنان افسار گسیخته و مهار نشده که در گذشته رایج بود».

از آنجایی که مباحث نظری جدید به‌ویژه در حوزه‌های خاص معمولا با چندین سال فاصله به ایران وارد می‌شوند این کتاب هم احتمالا به این زودی‌ها در ایران ترجمه نخواهد شد اما جالب است که پیش از چاپ این کتاب در انگلستان، در سال ۱۳۸۳ ترجمه بخش‌هایی از این مباحث (با استفاده از منابع اینترنتی) از سوی انتشارات جهاددانشگاهی مشهد در قالب کتاب کوچکی منتشر می‌شود: فیلموسوفی، مطالعه فیلم به مثابه اندیشگی، دانیل فرامپتون، برگردان شهروز یوسفیان. بخش اول مقدمه‌ای بر فیلموسوفی است و بخش دوم رنگ اندیشگی یا تاویل رنگ از منظر فیلموسوفی. روی جلد کتاب اولین نمای فیلم آبی کیشلوفسکی نقش بسته است: یک زرورق در نور آبی رنگ. انتخابی هوشمندانه، چرا که آبی فیلمی است که به شدت واجد مایه‌های اندیشمندانه است. مترجم اثر که دانش آموخته سینماست در پیش درآمد کتاب می‌نویسد: «متن اصلی چنان سرخوشانه مرز میان فلسفه و سینما را درمی‌نوردد که گویی شعر در گستره زبان، گاه فلسفه، گاه سینما... و گاه جوششی از میانه همزادگی (و یا همبستری) آنها و آن هم در سیمای نوواژه‌هایی شاعرانه زاییده، همچون فیلموسوفی!»

در شرایطی که ما با کمبود منابع تئوریک و کتاب‌های مرجع بنیادی در مطالعات سینمایی و بعضا فلسفه روبه‌رو هستیم، طرح این مباحث حتی در این گستره محدود، همزمان با انتشار منبع اصلی‌اش جای توجه دارد. فرامپتون معتقد است که فیلموسوفی در حقیقت فیلم را به مثابه پدیداری اندیشمند (از منظر فهم و احساس فیلم در قبال متن نمایشی و شخصیت‌های آن) از نو، مفهوم ‌آفرینی می‌کند (صفحه ۱۹) در اینجا فرم فیلم بیانگر جوهر اندیشه فیلم است، ضمن اینکه اندیشگی توسط همه فیلم انجام می‌گیرد. همه فیلم است که اندیشه می‌کند. فیلموسوفی رویکردی تاویلی به فیلم است از آن رو که هر فیلمی می‌تواند واجد مایه‌های اندیشمندانه باشد. این رویکرد ترجمان شاعرانه و فلسفه گونه‌ای است از: زوم‌ها، عمق میدان، حرکات آهسته، انتقالات تدوین، حرکات پن دوربین و ... آن هم ترجمانی به زبان احساس به نیت پرسشگری و اندیشگی.

نویسنده درباره رابطه فلسفه و فیلم اشاره می‌کند که هدف این جستار (فیلموسوفی) این نیست که فلسفه را نهایت سبک فیلم قلمداد کند یا آنکه فیلم کمال موفقیت خود را در فلسفه جست‌وجو نماید. فلسفه تنها به مثابه رسانه‌ای است لذتبخش، پویا و شاعرانه که خیال پیوند با فیلم را دارد و نیز البته از سویی بر آن است تا نقش تاثیرگذار فیلم را ارتقا بخشد. فرامپتون در باب زمینه‌های به وجود آمدن این بحث می‌نویسد: «نقطه آغاز پژوهش من، پرسش «سینما چیست؟» نبود، بلکه من از همان ابتدا به کنش تاویل فیلم اندیشه می‌کردم و پی ‌بردم که آن زبانی را که من از آن بهره می‌جویم، برای فیلم نابرازنده است. قصدم آن شد که زبانی بهتر در شرح و تبیین فیلم پیدا نمایم، زبانی فرای فناوری و فرهنگ (با این حال عمیقا معتقدم هیچ نوع فلسفه‌ نابی برای شرح و توصیف فیلم وجود ندارد، همچنان که هر نوع توصیفی، اساسا گونه‌ای داوری است) آنچنان که «و.ف.پرکینز» در فیلم به عنوان فیلم (ترجمه عبدالله تربیت، انتشارات اختران) اشاره می‌کند. مشکل واقعی «دستیابی به آن توصیفاتی است که به قدر کفایت «خاص» و «درک‌شدنی» هستند تا مفید واقع شوند». (صفحه ۲۷)

دی.ان.رادویک از دانشگاه هاروارد درباره کتاب می‌نویسد: «کتابی به‌شدت جسورانه. فیلموسوفی نه فلسفه فیلم ارائه می‌دهد و نه این ایده را گسترش می‌دهد که فیلم چگونه مصالحش را در تفسیر فلسفی شرکت می‌دهد. دانیل فرامپتون بیشتر به شیوه‌ای واضح و روشن استدلال می‌کند که فیلم فلسفه است، خودش است، بیان زیبایی‌شناسانه و فیلسوفانه ـ مدیومی برای فکر کردن ـ با همراهی تفکر. با در نظر گرفتن فیلم به مثابه یک «بینش ارگانیک» فرامپتون از درس‌های ژیل دلوز و استنلی کاول چیزهایی برداشت می‌کند برای ارائه یکی از اصیل‌ترین فلسه‌های فیلم ۳۰ سال اخیر».

جفری نوئل اسمیت، استاد دانشگاه لندن و از صاحب‌نظران مطالعات سینمایی هم در مرور کوتاهی بر کتاب می‌نویسد: «فیلموسوفی بحث صمیمانه و مجاب‌کننده‌ای ارائه می‌کند، در توجه به مواجهه تازه‌ای با فیلم، بحثی که موضوعات پیش‌پا افتاده مطالعات سینمایی رایج را کنار می‌زند و بیننده را به جایگاه مشارکت همدلانه در تجربه فیلم‌دیدن برمی‌گرداند. ترسیم رویکردی شاعرانه و فیلسوفانه به فیلم به‌نحوی کاملاً متفاوت با خشکی کسل‌کننده بیشتر مطالعات سینمایی. شکی در اصالت این کتاب نیست، یا در این حقیقت که نقش عمده‌ای در فلسفه فیلم دارد.»

نکته‌ای که می‌ماند اینکه اصطلاح فیلموسوفی تنها برگردان واژگانی لغت انگلیسی است و باید برای معادل فارسی درستش فکری کرد. بعید نیست که همین معادل در سال‌های آینده رایج شود و دیگر فرصتی برای واژه‌گزینی نباشد. شاید وقت آن رسیده که اهل زبان و متفکران به این مباحث جدید هم توجه کنند. هرچند به‌نظر می‌رسد این اصطلاح از آنهایی باشد که ترجمه‌پذیر نیستند. البته می‌توان ترکیباتی از قبیل «فیلم‌اندیشگی» یا «نگاه فلسفی به سینما» را به عنوان معادل آن پیشنهاد کرد.

در ایران از سال‌ها پیش آثاری در موضوع سینما ـ فلسفه منتشر شده‌اند که همگی می‌توانند به‌عنوان زمینه‌های این بحث مطالعه شوند. «ماهیت سینما» از بزرگمهر رفیعا (امیرکبیر)، «حکمت سینما» از سیدمرتضی آوینی (فارابی) و «نشانه‌شناسی و زیبایی‌شناسی سینما» اثر یوری لوتمن با ترجمه مسعود اوحدی (سروش) از آثاری هستند که در سال‌های دور منتشر شده‌اند. در سال‌های اخیر هم آثاری اعم از ترجمه و تالیف در این زمینه داشته‌ایم. برای نمونه می‌شود به این موارد اشاره کرد:

▪ تصاویر دنیای خیالی / بابک احمدی (نشر مرکز)

▪ اکران اندیشه / پیام یزدانجو

▪ سینما: گزارشی برای درک، جستاری برای تفکر / یوسف اسحاق‌پور (نشر فرزان روز)

▪ نشانه‌شناسی سینما / کریستن متز / ترجمه روبرت صافاریان (کانون فرهنگی ایثارگران)

▪ پدیدار‌شناسی و سینما / آلن کازه‌بیه / ترجمه علاءالدین طباطبایی (نشر هرمس)

▪ فلسفه به روایت سینما / کریسستوفر فالزون / ترجمه ناصرالدین علی تقویان (انتشارات قصیده‌سرا)

سیدحسام‌الدین فروزان

منابع:

ـ فیلموسوفی: (مطالعه فیلم به‌مثابه اندیشگی) / دانیل فرامپتون؛ ترجمه شهروز یوسفیان. جهاد دانشگاهی مشهد، ۱۳۸۳

www.filmosophy.org-

www.film-philosophy.com-