احوال و آثار و افکار رازی مقاله ای از دکتر مهدی محقق ـ بخش پنجم

مکتوب زیر مقاله ای از دکتر مهدی محقق رئیس هیأت مدیره انجمن آثار و مفاخر فرهنگی در باب احوال و آثار و افکار رازی در ادامه بیشتر بخوانید

چنان که پیش از این یاد شد، این کتاب جز کتاب «العلم الالهی» نمی تواند باشد. برخی معتقدند که رازی عقیده به قدم باری و نفس و هیولی و مکان و زمان را از صابیان حرّانی گرفته است.

ابوعلی احمدبن محمدبن الحسن المرزوقی در کتاب «الازمنه الامکنه» و فخرالدین رازی در کتاب «محصل افکار المتقدمین و المتأخرین من العلماء و الحکماء المتکلمین»، و علی بن محمد قوشجی در «شرح تجرید الکلام» طوسی تصریح می کنند که حرنانیون پنج قدم را اثبات کرده اند، دو تای از آنها یعنی باری و نفس، زنده و فاعل هستند و مقصود از نفس آن چیزی است که مبدأ حیات است، یعنی ارواح بشریه و سماویه، و یکی از آنها منفعل است و زنده نیست و آن هیولاست که از آن جمیع اجسام موجود تکوین شده و دو تای دیگر نه زنده و نه فاعل و نه منفعلند، و این دو عبارتند از خلأ و مدت (در مرزوقی)، دهر و فضا (در فخر رازی)، دهر و خلأ(در قوشجی).۹۰

ابوریحان بیرونی می گوید: محمد بن زکریای رازی قدمت پنج چیز را از اوائل یونانیان حکایت کرده است و آن پنج چیز عبارت است از: باری سبحانه، سپس به ترتیب نفس کلی و هیولای اولی و مکان مطلق و زمان مطلق، و مذهب اصیل خود را بر این عقیدت بنیان نهاده است. او فرق نهاده است بین زمان و مدت، به اینکه عدد و لوازم عدد که تناهی باشد، بر زمان واقع می شود، و بر مدت واقع نمی شود؛ همچنان که فلاسفه زمان را مدتی می دانند که اول و آخر دارد، ولی دهر مدتی است که اول و آخر ندارد، و گفته است که وجود این پنج چیز اضطراری است؛ زیرا آنچه محسوس است، هیولاست که مرکب با صورت است و چون متمکن است، مکان لازم دارد و چون معروض حالات مختلف است، زمان می خواهد؛ زیرا برخی از این حالات متقدم بر برخی دیگر است، و به وسیله زمان قدم و حدث و اقدام و احدث دانسته می شود و برخی از موجودات زنده هستند، پس نفس برای آنها لازم است و در میان آنها خردمندان و صنایعی در غایت استواری وجود دارند، پس خالقی حکیم و متقین و مصلح لازم است.۹۱

ناصر خسرو در زادالمسافرین می گوید: محمد بن زکریا پنج قدیم ثابت کرده است: یکی هیولی و دیگر زمان و سه دیگر مکان و چهارم نفس و پنجم باری سبحانه و تعالی عمایقول الظالمون علوا کبیرا.۹۲

رازی در السیره الفلسفیه، آنجا که برخی از کتابهایش را برمی شمارد، اشاره به کتابهایی که درباره هیولی نوشته است می کند. بیرونی از برای او دو کتاب به نام کتاب «الهیولی الصغیر» و کتاب «الهیولی الکبیر»۹۳ و نیز کتابی در رد بر مسمعی (مصمعی معروف به ابن اخی زرقان) متکلم که او اصحاب هیولی را رد کرده است، برمی شمارد.۹۴به همین جهت است که ناصر خسرو او را از اصحاب هیولی شمرده و گفته است: اصحاب هیولی چون ایرانشهری و محمد زکریای رازی و جز ایشان گفتند که هیولی جوهری قدیم است.۹۵

ناصر خسرو در کتاب جامع الحکمتین در مبحث ابداع و خلق، مردم را به چهار گروه «دهریان»، «اصحاب هیولی»، «حشویان امت»، (متکلمان اهل سنت)، «خداوندان تأیید» (متکلمان اسماعیلیه) تقسیم کرده و چنین بیان می کند: مردمان اندر قبول و رد ابداع به چهار گروهند: گروهی مر ابداع را و خلق را منکرند، و گویند عالم مصنوع نیست، بل قدیم است و صانع موالید خود عالم است، و مر او را صانعی نیست، بل ازلی است همیشه بود و همیشه باشد، و این گروه دهریان اند و دیگر گروه گویند عالم را هیولی قدیم است و صورتش مبدع است، و این گروه از فلاسفه اند و مر ایشان را «اصحاب هیولی» گویند.

و سیّم گروه از خلق آنند که گویند هیولی محدث است، ولکن صورت عالم قدیم است، و این گروه حشویان لقب امت اند که همی گویند مسلمانیم و سواد اعظم مائیم.

و چهارم گروه از خاندانند که گویند عالم مخترع است، هم به صورت، و هم به هیولی، و این گروه خداوندان تأییدند از فرزندان رسول مصطفی صلی الله علیه و آله.۹۶

بهترین و کاملترین مأخذ از برای بیان عقیده رازی درباره «هیولی» کتاب «زادالمسافرین» ناصرخسرو است، که به تفصیل قول رازی را نقل، و سپس رد و نقض کرده است و در اینجا بعضی از فقرات آن نقل می شود: او (رازی) گفته است که هیولی مطلق جزوها بوده است نامتجزی، چنان که مر هر یکی را از او عظمی بوده است از بهر آنکه آن جزوها که مر هر یکی را از او عظمی نباشد، به فراز آمدن آن چیزی نباشد که مر او را عظم باشد، و نیز مر هر جزوی را از او عظمی روا نباشد کز آن خردتر عظمی روا باشد که باشد؛ چه، اگر مر جزو هیولی را جزو باشد، او خود جسم مرکب باشد نه هیولی مبسوط باشد، و هیولی که مر جسم را ماده است مبسوط است.

و گفته است قدیم است از بهر آنکه روا نیست که چیزی قائم به ذات چیز که جسم است باشد نه از چیزی موجود باشد که عقل مرین سخن را نپذیرد. آنگاه گفته است که ترکیب جرم فلک هم از آن جزوهای هیولی است، ولیکن آن ترکیب به خلاف این تراکیب است. و برهان کرده است بر آنکه هیولی قدیم است و روا نیست که چیزی پدید آید، نه از چیزی بدانچه گفته است ابداع اعنی چیز کردن، نه از چیزی به مقصود کننده چیزی نزدیکتر است از ترکیب یعنی اگر خدای مردم را ابداع کردی تمام به یکبار مقصود او زودتر به حاصل شدی که به چهل سال مر او را همی ترکیب کند.۹۷

ناصرخسرو عقیده به قدم هیولی را که رازی اظهار کرده است، به ایرانشهری نسبت می دهد و در همان جا عقیده ایرانشهری را هم مشروحا بیان می کند: از قولهای نیکو که حکیم ایرانشهری اندر قدیمی هیولی و مکان گفته است، و محمد زکریای رازی مر آن را زشت کرده است، آن است که ایرانشهری گفت که ایزد تعالی همیشه صانع بود و وقتی نبود که مر او را صنع نبود تا از حال بی صنعی به حال صنع آمد و حالش بگشت و چون واجب است که همیشه صانع بوَد، واجب آمد که آنچه صنع او بر او پدید آمد، قدیم باشد و صنع او بر هیولی پدیدآینده است؛ پس هیولی قدیم است و هیولی دلیل قدرت ظاهر خدای است و چون مر هیولی را از مکان چاره نیست و هیولی قدیم است، واجب آید که مکان قدیم باشد.

و زشت کردن پسر زکریا مر آن قول را بدان است که گفت چون اندر عالم چیزی پدید همی نیاید مگر از چیزی دیگر، این حال دلیل است بر آنکه ابداع محال است و ممکن نیست که خدای چیزی پدید آورد نه از چیزی، و چون ابداع محال است، واجب آید که هیولی قدیم باشد و چون مر هیولی را که قدیم است، از مکان چاره نیست، پس مکان قدیم است! و مر آن سخن نیکو و معنی لطیف را بدین عبارت زشت بازگفت تا متابعان او از بی دینان و مدیران عالم همی پندارند که از ذات خویش علمی استخراج کرده است که آن علم الهی است که جز او، مر آن را کسی ندانست. و ما از خدای تعالی توفیق خواهیم بر تألیف کتابی اندر رد مذهب محمد زکریا و جملگی اقوال آن اندر آن جمع کنیم بعد از آنکه مر کتب او را که اندر این معنی کرده است، چند باره نسخه کرده ایم و ترجمه کرده به تفاریق مر بنیادهای مذهب او را به ردهای عقلی ویران کنیم اندر مصنفات خویش والله خیر موفق و معین.۹۸

عقیده رازی درباره زمان و مکان با عقیده فلاسفه اسلامی متفاوت است. او میان مکان مطلق، که خلأ باشد، و مکان مضاف، که ناچار از متمکن است، فرق نهاده و همچنین میان زمان مطلق، که دهر یا مدت خوانده می شود، و زمان مضاف، که مقدار حرکات فلک است، جدایی قائل شده است.

از دانشمندان اسلامی مرزوقی و ابن حزم و ناصر خسرو و نجم الدینی کاتبی و فخر رازی به رد عقاید رازی در این مسائل پرداخته اند و ابوحاتم رازی مناظره ای در این باب با محمد زکریا کرده است.

ناصرخسرو در زادالمسافرین(قول نهم، اندر مکان) چنین گوید: گروهی از حکماء مر مکان را قدیم نهاده اند و گفتند که مکان بی نهایت است و دلیل قدرت خدایست، و چون خدای همیشه قادر بود، واجب آید که قدرت او قدیم باشد. و دلیل بر بی نهایتی مکان این آوردند که گفتند متمکن بی مکان نباشد، و روا باشد که مکان باشد و متمکن نباشد، و گفتند که مکان جز به متمکن بریده نشود، و هر متمکنی بذات متناهی است و اندر مکان است، پس واجب آمد که مر مکان را نهایتی نباشد، و گفتند که آنچه بیرون ازین دو عالم است از دو بیرون نیست یا جسم است یا نه جسم است. اگر جسم است اندر مکان است و باز بیرون از آن جسم یا مکان است یا نه مکان، اگر نه مکان است، پس جسم است و متناهی است و اگر نه جسم است، پس مکان است، پس درست شد که گفتند مکان بی نهایت است.۹۹

ادامه دارد

پی نوشت ها:

۸۹٫ شرح المواقف، ج۱، ص۴۳۸

۹۰٫ الازمنه و الامکنه، ج۱، ص۱۴۳؛ محصل ص۸۵؛ شرح تجریدالکلام، ج۲، ص۱۷۸

۹۱٫تحقیق ماللهند، ص۱۶۳

۹۲٫ زادالمسافرین، ص۷۳

۹۳٫ رساله للبیرونی، شماره ۵۹ و ۶۰

۹۴٫ رساله للبیرونی، شماره ۵۸

۹۵٫ زادالمسافرین، ص۷۳

۹۶٫ جامع الحکمتین، ص۲۱۱(اصحاب هیولی خود به چند فرقه تقسیم می شوند. رجوع شود به مقالات الاسلامیین اشعری، ص۳۳۳ و نهایه الاقدام فی علم الکلام شهرستانی، ص۱۶۳)

۹۷٫ زادالمسافرین، ص۷۳ ـ ۷۵

۹۸٫ همان، ص۱۰۳

۹۹٫ همان، ص۹۶ و ۹۷