بازگفتی از زمان و نقش آن در شعر و هنر

هر اثری اعم از شعر و هنر و در هر زمینه و با هر سبک و سیاقی که نوشته شده است, ریشه در زمان دارد

هر اثری اعم از شعر و هنر و ... در هر زمینه و با هر سبک و سیاقی که نوشته شده است ، ریشه در زمان دارد . زمان به مانند رودی است که همیشه در جریان است و تولد ، حیات و مرگ یک اثر هنری را زمان تعیین می کند . بنابراین تا وقتی که مقوله ای به نام زمان باشد حرکت وجود دارد و به محض این که زمان از حرکت بایستد در واقع جهان هستی و انگاره های موجود در هستی از حرکت و پویایی می افتند و این انسان است که به عنوان موجودی متفکر زمان را به جلو می کشد و حتا می تواند با تولد یک اثر هنری زمان را به دیرینه های تاریخ ببرد و ایده ای جدید بیافریند .

با این وجود، زمان را می توان به سه قسم به شرح ذیل منقسم کرد :

1- زمان نوستالژی 2- زمان حال 3- زمان آینده

بدین ترتیب، هر شاعریا نویسنده و یا هنر مندی در هر ازمنه هایی در تاریخ ، در دایره ی همین سه زمان به فعالیّت می پردازد و این سه زمان نیز وابسته و همبسته به مکان در حرکت و تکاپو هستند . اما مهمترین نکته این است که برخی مواقع شاعر اگر چه با زمان هایی که دربالا ذکر آن رفت ، درحرکت و تکاپوست اما بامکان نیست ! لذا در این جاست که به چنین شاعر و یا نویسنده ای شاعر بی مکان می گویند و البته چنین شاعران و یا هنر مندانی را اغلب بایستی در زمان آینده جستجو کرد که درپی همین مقاله خواهد آمد .

بنابراین ، چنان و چنین مبرهن است که وقتی یک اثر هنری را می خواهیم بررسی نمائیم طبعن دو پارامتر معنایی در این اثر ناخودآگاه ذهن ما را بازنمایی مجدد می کنند که این دو پارامتر عبارتند از : 1- زمان شعر 2- نقش انسان و جامعه در شعر

به هر روی در این مقاله ابتدا انواع زمان را در شعر و هنر بررسی می کنیم و منبعد در زوایایی به تطابق و تحلیل درباره ی دو پارامتر مذکور که در بالا ذکرآن رفت ، خواهیم پرداخت .

1- زمان نوستالژی : ریشه ی نوستالژی را که امروزه در جهان به عنوان یک پارادایم شناخته شده است ، بایستی در یونان باستان جستجو کرد . این واژه ترکیبی از دو کلمه ی « nostos» و «algia» می باشد که به زبان فارسی به معنی غم و غربت و احساس حسرت نسبت به گذشته آمده است . با این حال ، واژه ی نوستالژی قبل از این که تبدیل به نوستالژیک یا نوستالژیا شود و از خود شاخک هایی معنایی را پرورش و به مرحله ی ترآوش برساند درفرهنگ و تاریخ همه ی اقوام و ملل بوده است و ریشه ی معنایی آن را باید از جامعه ی روستایی و باورداشت های عامیانه ای که دربین اقوام کهن وجود داشته است ، بررسی نمود . اما این اصطلاح با التفات به شواهد و قرائن در ابتدا از علم پزشکی وارد حوزه ی روان شناسی شده و سپس به ادبیات راه یافته است .لذا نوستالژی را می توان نوعی اندوه و غربت انسانی تلقی کرد که ناشی از اوضاع نابسامان زندگی دارد و این نابسامانی زندگی تداعی گر یاد و خاطرات گذشته را به انحای مختلف باز گو می کند . به تعبیری دیگر ، نوستالژی نوعی حس دوری از گذشته و وطن است که شاعر این فرآیند را طی کرده است اما این خاطرات تلخ و ناگوار گذشته ، همواره او را همراهی می کنند و به مرور زمان شاعر این خاطرات را در قالبی ادبی و هنری بیان می کند .

بنابراین طغیان آمال و آرزوهای بر باد رفته ی یک شاعر یا هنرمند در عنفوان کودکی تا پیری را که خود شاعر در قالب شعر و یا نقاشی و داستان و ... بیان می کند را می توان نوعی خاطرات نوستالژیا نیز اطلاق کرد . عقلای قوم ورود نوستالژی را به ادبیات جهان به « اودیسه » لقب داده اند و سرانجام به شور و علاقه ی « اوید» برای تماشای روم و منبعد شعرهای ورژیل مرتبط دانسته اند در صورتی که این نگاه یک نگاه جامع الاطراف و تاریخی نیست زیراکه زیباترین بسترها و فابلیت های نوستالژیک را در سرزمین های تاریخی و متمدنی چون ایران ،یونان ، مصر و غیره نیز می توان جستجو کرد و تنها این مقوله به بستر هایی انحصاری اطلاق نمی شود.

این کلمه ابتدا در قرن هیجدهم در فرانسه به طور جدی رایج شد که درونمایه ی آن نیز از سنت های ساده و جهان روستایی نشأت می گیرد و منبعد نیز در عصر رمانتیک فرانسه افرادی چون هوگو ، بالزاک و بودلر نیز ازآن به عناوین و معانی مختلفی یاد کردند به گونه ای که هوگو آن را به معنی درد سوزان ِ دوری از وطن می داند . بودلر نیز ازآن به معنی اشتیاق به سرزمین های بیگانه و اشتیاق برای چیزهای از دست رفته یاد کرده و سارتر نیز آن را به معنی در حسرت یا اشتیاق هیچ بودن بکار می برد .

با این حال، نوستالژی به دو نوع تقسیم می شود : 1- نوستالژی فردی که شامل چیزهایی می شود که فردیّت دارند و فرد آن را در عنفوان کودکی تا مرحله ی پیری به انحای مختلفی از دست داده است .

نوستالژی فردی بیشتر دارای درونمایه ای فردی است به گونه ای که این چیزها را یا خود فرد به شخصه از دست داده است و یا این که ، این مسائل مرتبط با خانواده و نزدیکان فرد می شود. به مانند خاطرات تلخ فقر در زمان کودکی و یا یاد کردنِ حوادٍ ث ناگوار و سوزناک که در خانواده به مانند مرگ مادر و یا پدر و ... رخ داده است که این حوادث به عینه در شعر شاعران و یا آثار دیگر هنرمندان دیده می شود .

2- نوستالژی اجتماعی یا جمعی : این نوع نوستالژی دقیقن نقطه ی مقابل نوستالژی فردی است زیرا که درون مایه ی آن و به اصطلاح نشانه ها و اِلمان های آن بیشتر حالتی جمعی دارند و اغلب مرتبط به اجتماع و اوضاع و احوال جامعه می شود . به مانند : بازگشت به فرآیند تاریخی یک کشور یا بازگشت به طبیعت و رویدادهای طبیعی و یا بازگشت به اندوه و غربت اجتماع و رخدادهای اجتماعی و سیاسی و ...

بنابراین وقتی شاعر در شعرش نوستالژی اجتماعی یا جمعی باشد ازآن شاعر به عنوان شاعری که دارای من اجتماعی است یاد می کنند . به تعبیری ساده تر و عامیانه تر برای گذشته ی خود و خویشتن خود شعر گفتن و یا به اصطلاح سخن گفتن را نوستالژی فردی می گویند و برای جامعه و اجتماعِ نوستالژیک خود ، شعر سُرودن را نوستالژی اجتماعی و یا جمعی می گویند .

2- زمان حال : واژه ی حال از حَوِل می آید و البته ریشه ی آن نیز «حلّ» است حَوِل نیز به معنی از حالتی به حالت دیگر درآمدن است . در زبان عربی برای تحویل سال از « حَوِل حالنا الی احسن الحال » استفاده می کنند که مصداقی از تطور و نوآوری در طبیعت است و اشاره به خدای بی همتا دارد که جهان را از حالتی به حالت دیگری در می آورد . دیگر واژه های هم سنخ و هم جنس این واژه محول ، حول و احوال می باشد که اشتراک معنایی و مفهومی ویژه ای را با واژه ی حال برقرار می کنند .

بنابراین می توان حال را با تمام ویژگی هایش تا زمانی که همان زمان حال است زیباترین تعریف برای خودش تلقی نمود اما وقتی که به حَوِل تبدیل و به اصطلاح از حالتی به حالت دیگر در می آید، نوعی نزدیکی را از حیث معنا و مفهوم با زمان آینده برقرار می سازد . زمان حال برای یک شاعر یا نویسنده و ... را می توان زمان واقیّت معنا کرد . یعنی شاعر فرزند زمان حال ِ خود می باشد و هرآنچه را که درهمین برهه ی زمانی تجربه می کند در قالبی ساختارمند به تصویر می کشد . لذا زمان حال برای یک شاعر و یا هنرمند هم می تواند تجربه ای برای کسب واقعیّات باشد و هم این که تجربه ای برای در آغوش گرفتن حقایق و این روند شاعر را به زمان آینده نزدیک می کند .

شاعران و هنرمندانی که دارای مؤلفه هایی حال محور هستند را می توان شُعرای فرزند حال یا زمان حال تلقی کرد . بنابراین چون واژه ی حال پیشوند زمان را بر خود احساس می کند لذا همیشه در حال حرکت است و از حالی به حال دیگر در می آید و زمانی که به آن بلوغ آگانه رسید آن را زمان حال می گویند . زمان حال تنها زمانی نیست که در آن قرار گرفته ایم بلکه زمانی است که پلکانی چند گانه مفهوم را یکی پس از دیگری طی کرده باشیم و به نوعی تثبیت آگاهانه رسیده باشیم .

و چنین است که شعرا و نویسندگان زمان حال را نوگرا اطلاق می کنند زیرا که با مؤلفه های دنیای کنونی خود عجین شده اند و با استفاده از همین پارامترها هنر آفرینی می کنند و به پیش و جلو شعار این نوع شاعران محسوب می شود و این نوع شعرا یا هنرمندان را دقیقن می توان نقطه ی مقابل شاعران زمان نوستالژی به شمار آورد و بر آن ها می توان لقب «پیشرفته » نهاد .

3-زمان آینده : واژه ی فتوریسم (آینده نگری) واژه ای است که اگر چه در هر برهه ای از زمان وجود داشته است اما وجود نداشته است!! چه این که معدود شعرا و یا هنرمندانی بوده اند که رویکردی فراتر از زمان خود داشته اند و به همان فراتر از زمان خود فکر کرده اند که این نوع شاعران یا هنرمندان را فرا پیشرفته یا به تعبیری آوانگارد می گویند .

لذا شاعری که دردنیای حال زندگی می کند ولی فکرش مرتبط به مشخصه های زمان آینده است را می توان شاعر فراپیشرفته یا آوانگارد نامید . شاعر یا هنرمند آوانگارد نه درزمان گذشته است و نه در زمان حال زندگی می کند اما درابعادی با مکانِ این دو ارتباط دارد تا این که بتواند زمان آینده را با ساختار و محتوایی نو به تصویر بکشد . شاعر یا هنرمند آوانگارد یا پیش رو هرگز در رأس جامعه ی حال خود نیست و انگاره های علمی آن نیز برای جامعه ی حال قابل تأیید و تعریف هم نمی تواند باشد . بنابراین به کسی شاعر زمان آینده می گویند که نه زمان اش مربوط به گذشته و حال می شود و نه مکان اش شکل و شمایلی مشترک را باچهره ی این دو دارد.

اغلب شعرا و نویسندگانی که درزمان آینده سیر می کنند در زمان خودشان شناخته شده نیستند و آن محدود و معدود افرادی هم که در جامعه آن ها را می فهمند نیز از جنس خودشان هستند . با این حال ، زمان حال برای یک شاعر یا هنرمند و ... زمانی پر مخاطره و نفس گیر است و بایستی فنای خویش را به بقایش ببخشد تا در زمان آینده با بقایی دیگر حضور یابد ! بنابراین شاعران و هنرمندان زمان آینده را که در زمان حال زندگی می کنند را فرا زمان یا مکان هم می گویند . با این تفاسیر و با التفات به تعاریف و تفاسیری که از انواع زمان در این قول دست داد در می یابیم که دو پارامتر به نام زمان شعر و نقش انسان و جامعه در شعر از عمده پارامترهایی به شمار می روند که درشناخت ساختاری و معنایی یک اثر هنری نقش و تآثیر بسزایی دارند . به شیوه ای که ، وقتی یک اثر هنری را می خواهیم مورد واکاوی قرار دهیم ، مستلزم این کار شناخت از ماهیّت زمانی آن اثر می باشد .

یعنی آنچه که بدیهی به نظر می آید این است که این اثر مربوط و منوط به چه زمانی با چه مؤلفه هایی از آن زمان است . زمان شعر این اجازه را به ما می دهد تا که وارد دایره ی مفهومی آن اثر شویم و از نشانه ها و کارکترهای موجود در آن اثر آشنایی پیدا کنیم . بنابراین همانطور که ذکر آن رفت زمان شعر یا مرتبط به گذشته است و یا با حال عجین شده است و یا باز گو کننده ی مفاهیمی است که وابسته و همبسته به شاخصه هایی ازآینده هستند . نکته ی دیگر این که ، علاوه بر این موارد احتمال می رود که زمان شعر تلفیقی از این سه مورد باشد و یا آمیخته ای از دو مورد از سه موردمزبور باشد . یعنی شاعر و یا نویسنده از نشانه ها و اِلمان هایی استفاده کرده باشد که هم گذشته را در بر می گیرد و هم حال را . و یا تلفیقی از نشانه های حال و آینده است . دیگر مهم نقش انسان و جامعه در اثر می باشد که این دو از عناصر سازنده و کاآمدی به شمار می آیند که در شکل گیری ماهیّت و استخوان بندی شعر نقش عمده ای را بر عهده گرفته اند . یک اثر وقتی که از عناصر زمان شعری برخوردار باشد طبعن از ضمیر مایه ای انسانی و طبیعی نیز بهره می جوید و این بهره مندی باز بر می گردد به زمان و مکان شاعر که در چه برهه ای از تاریخ رخ داده است .

بدیهی است که، هر اثر ی که از فاکتورهای انسانی و طبیعی و مقوله ای به نام اخلاق و اندیشه بهره مند نباشد و به اصطلاح با انسان و جامعه کلافی عمیق در جوانب مختلف نخورده باشد آن اثر را نمی توان در مسیر جاده ی ماندگاری قرار داد. زمان شعر و نقش انسان و جامعه در شعریک هنرمند ، ابتدا جوانب روحی و روانی و البته پراکسیس های رفتاری هنرمند را درآن اثر نشان می دهد و درثانی رویکرد اجتماعی و جامع الاطراف هنرمند را به منصه ی ظهور می رساند که چه اندازه از انگاره های جامعه و خصیصه های انسانی بهره مند شده است . لذا سازنده ی هر اثر هنری را موجودی با فرهنگ و متفکر به نام انسان شکل می دهد و به بیانی انسان به عنوان خالق و اثر به عنوان یک مخلوق به شمار می آید که تولد این دو نیز ، بستگی به لازم و ملزوم دارد که چه نوع ارتباط معنایی را این دو در آفرینش یک اثر بر عهده می گیرند .

دیگر نکته ی قابل توجه درباره ی زمان شعر است که آیا این زمان شعر برای شاعر تنها در سه زمان موسوم و متداول که ذکر آن رفت ، صورت می گیرد و یا این که مکان و یا احیانا" زمان دیگری هم وجود دارد؟ در پاسخ به این پرسش باید گفت که از نگاه عینی و واقعی و به

اصطلاح آنچه که در برابر ما در جهان هستی ایستاده است و آن را به عینه مشاهده می کنیم چنین چیزی ممکن نیست اما در دنیای ذهنی و خیالی شاعر و یا هنرمند می تواند نگاهی ذهنی را در اثر خود لحاظ نماید که این ذهنیّت توأم با مکان و زمانی خیالی است ولی جوهره و سرشت هر دنیای ذهنی ای که هنرمند خلق می کند نیز بدور از جهان بینی عینی و واقعی نیست . به بیانی دیگر اگر چه از حیث معنا و مفهوم با تفاوت هایی ویژه در اثر تصادم داریم ولی از لحاظ شکل و ساختار با نوعی اِلمان های واقعی مواجه هستیم که سرچشمه این نشانه ها بر گرفته از جهان عینی و واقعی است . لذا شاعر یا هنرمندِبی مکان همان کسی است که دنیایی ذهنی را با مؤلفه هایی ذهنی و خیالی می آفریند و البته چنین هنرمندی را می توان پسا آوانگارد یا فرا زمان و مکان برشمرد .

عابدین پاپی