تاملی در فمنیسم یا مکتب اصالت زن و نقش آن در گسترش فساد اجتماعی و فروپاشی خانواده

در این مقاله نگارنده به تحلیل چگونگی پیدایش مکتب اصالت زن یا فمنیسم پرداخته و از تاثیر آن در گسترش شدید فساد در جامعه و نیز خانه خرابی خانواده سخن می گوید , نگارنده سپس می کوشد راهکارهایی را برای مقابله با مکتب اصالت زن که متاسفانه در کشور ما نیز شدیدا در حال گسترش است ارائه دهد

امروزه که بحث تهاجم فرهنگی و جنگ نرم دشمنان این سرزمین بار دیگر نقل مجالس و ذکر محافل فرهنگی و اجتماعی کشور شده ، شناسایی دقیق جنود دشمن در این جنگ نرم می تواند تا حدودی به آگاهی و بینش بیشتر جامعه مدد رساند و دست دشمنان را بر ملا سازد . یکی از مهم ترین جنود جهل مدرن غربی ، فمنیسم یا همان جنبش اصالت زن است - در واقع تمدن غرب مدرن را باید تمدنی معتقد به سه اقنوم زن و زر و ابزار دانست که جایگزین سه اقنوم پدر و پسر و روح القدس شده است - متاسفانه جنبش اصالت زن در کشور ما نیز طرفدارانی دارد و آنها گاهی نیز قدرت نمایی می کنند ( یکی از قدرت نمایی های آنان را در عقب زدن دولت و مجلس در ماجرای لایحه حمایت از خانواده که مطابق با اصول اسلامی تنظیم شده بود می توان مشاهده کرد ) نقش جریانات جنبش زنان در حوادث کوی دانشگاه سال ۱۳۷۸ و پس از انتخابات سال ۱۳۸۸و احتمالا حوادث آینده نیز قابل تامل است . این نقش به گونه ای است که وزیر اطلاعات در مصاحبه ای از طرح دشمن برای حمایت از جنبش های زنان و جریانات فمنیستی برای فشار به نظام اسلامی سخن به میان آورد .

البته برخی بر این باورند که نباید به این مسایل پرداخت و دست آنها را افشا کرد زیرا چه بسا این افشاگری سبب ترویج این مکاتب گردد ، اما حقیقت آن است که وقتی دهها شبکه تلوزیونی و صدها سایت و هزاران وبلاگ و شمار زیادی کتاب و مقاله و ... به زبان های مختلف به ترویج افکار منحرف که یکی از آنها همین فمنیسم است مشغولند چطور می توان نگارش چند مقاله یا کتاب مختصر که آنها هم در نقد این مکاتب است را موجب ترویج آنان تلقی کرد ؟

به هر تقدیر ما در این مقاله به بررسی خاستگاه و خواسته های جنبش و نظریه فمنیسم پرداخته و پیامدهای حاصل از آن که از جمله مهمترین آنها گسترش فساد و تباهی اخلاقی در جامعه و نیز اضمحلال بنیان خانواده است را مورد بررسی قرار می دهیم ، امید که مفید افتد .

● مبحث اصلی

واژه فمینیسم از ریشه ( Feminine ) به معنای زنانه ، مادینه ، مونث است در اصل از زبان فرانسه از ریشه لاتینی ( Femina ) اخذ شده است و اگر بخواهیم معادلی در فارسی برای آن قرار دهیم بنا به ترجمه ای که از( Ism ) می نماییم تفاوت می کند ؛ می توان اصطلاحاتی نظیر زن گرایی ، زن پرستی ، زن نگری ، زن مداری ، زن باوری ، زن اندیشی ، مکتب اصالت زن ، زن زدگی ، زن اندیشی و... را معادل فمینیسم دانست.

در خصوص جنبش مکتب اصالت زن دقیقا نمی توان گفت اولین حرکت این جنبش چه زمانی آغاز شد.اما آنچه اتفاقی است ، این است که طرح نظریه فمینیسم به حدود قرن هفدهم میلادی یعنی زمانی که انقلاب صنعتی در تمامی کشورهای اروپایی در حال شکل گیری بود و روز به روز بر شمار کارخانه های صنعتی و بنگاه های اقتصادی افزوده می شد ، به وجود آمد . کمبود نیروی کار سبب گرانی کارگرهای مرد شد و این گرانی به مذاق بورژوواها خوش نیامد آنها جهت جبران ، دست به کارهای متعددی زدند که از جمله آنها استفاده از نیروی کار زن در کارخانجات خود بود زن ها که پیشتر از این در جامعه فئودالی در سایه خانواده به کارهای کشاورزی و یا خانواده داری ، اشتغال داشتند ، به کار در کارخانجات وارد شدند. بورژوازی صنعتی ضمن آن که با وارد کردن زنان عرصه را بر مردان که مزدهای بیشتری می طلبیدند تنگ کرد تلاش کرد تا با پرداخت مزد های اندک از آنها همان کار مردان را مطالبه نماید ، این درآمد ناچیز به مذاق زنان که پیش از این درآمدی نداشتند خوش آمد و پیوسته بر حضور آنان در مشاغل افزود این ورود ابتدا به داعیه کمک به خانواده انجام می شد و پاره ای از زنان نیز برای تامین زندگی خود و شوهران بعضا بی کار شده خود در واقع چاره ای جز این نداشتند اما بورژوازی که توانسته بود با مبالغ اندکی کار مردان را از زنان مطالبه نماید و ضمنا از مزیت های دیگر زنان ، استفاده کند ، روز به روز بر شمار کارکنان زن خود افزود.

البته این مساله بدینجا ختم نشد زیرا زنان رفته رفته بر ظلم بورژوازی بر خود آگاهی یافتند و کوشیدند با اعتراضات گسترده دستمزد خود را همسان مردان گردانند ، این اعتراضات بود که سبب شکل گیری موج اول فیمینیسم شد . که البته اگر از حق نگذریم مطالبات آنها تا حدودی معقول بود ولی متاسفانه کم کم راه افراط و زیاده طلبی و گذشتن از مسیر عدل و عقل را در پیش گرفت .

به هر روی سرمایه داری جدید که ابتدا در راستای تامین نیازهای واقعی مردم حرکت می کردند ، به مرور زمان متوجه شد که برای اینکه همواره رونق خود را حفظ کند ناچار است نیازهای کاذبی را برای انسان تعریف نماید و آز آدمی ، نه نیاز او را ، ( مبنای حرکت آدمی دو چیز است یا آز و یا نیاز ) تحریک نماید تا این آزها یا نیازهای کاذب را ارضا نماید و از آنجا که این امیال زاییده حرص و شره آدمی و بی پایان است ، می تواند ضامن مطمئنی برای تضمین تداوم توسعه و سودآوری صنایع باشد.

نظام سرمایه مداری برای ایجاد این نیازهای کاذب در صدد بهره گیری از افزارهای مختلفی برآمد که مهمترین آن را باید استفاده از تبلیغات دانست ؛ به ویژه پس از اختراع تلوزیون این وسیله به عنوان مهمترین افزار برای ایجاد نیازهای دروغین و نیز اشاعه دیگر ارزش های سرمایه داری تبدیل شد این تلوزیون ها پیش از هر چیز و هر کس آماج اصلی خود را بر روی زنان و مادران ، به عنوان محور اصلی تنظیم اقتصاد خانواده ، متمرکز نمودند . زنان که پیشتر به عنوان نیروی کار ارزان توسط سرمایه داری مورد بهره برداری قرار گرفته بودند این بار به عنوان مقصد اصلی مصرف ، مورد هجوم تبلیغات تلوزیونی ، قرار گرفتند. زنانی که با حضور در کارخانجات از حضور در خانه و کنار فرزندان خود محروم شده بودند طبق پژوهش یکی از دانشگاه های آمریکا حتی در زمان حضور در خانه نیز چندین برابر وقتی که برای فرزندان خود می گذارند صرف تماشای تلوزیون می نمایند ، بسیاری از آنان نیز بخش عظیمی از درآمد خود را خرج ارضای نیازهای کاذب خود چونان خرید لباس های لوکس وتجملی ، لوازم آرایش و جراحی های زیبایی و دیگر کارهایی که نظام سرمایه داری با بمباران تبلیغاتی خود آنها را ارزشمند جلوه داده می نمایند در واقع مدرنیته و نظام سرمایه پرست غرب علیرغم تظاهر دروغینش به حمایت از حقوق زنان ، آنان را بازیچه خود کرده است. جالب است بدانیم در آمریکا برای نمونه « زنان به طور متوسط سالی ۳۳ میلیارد دلار برای کاستن از وزن ، ۷ میلیارد دلار برای لوازم آرایشی و ۳۰۰ میلیون دلار هم صرف جراحی های پلاستیک می کنند » ( سیف ، ۱۳۸۹ : ۲۴ ) و البته کاملا طبیعی است زنانی که سالیانه چنین مبالغ هنگفتی خرج زیبایی خود می کنند دیگر حاضر نباشند با حامله شدن و زایمان کردن ، زیبایی بدن خود را که مبالغ بسیاری خرج آن کردند به هم بزنند « مطابق آمار یو اس ای تودی در ۱۴ آگوست ۱۹۹۶ ، مربوط به موسسه آلن گات مچر ، تقریبا ۱/۴ میلیون سقط جنین در سال یعنی نزدیک به ۳۸۰۰ سقط در روز در ایالات متحده انجام می شود ، آمار کنونی سازمانهای مخالف { طرفدار حیات و زندگی } این رقم را تا ۴۴۰۰ مورد بالا می برد . این کشتن نوزادان است ، اینها نوزادنی هستند که می توانستند زنده بمانند وزندگی کنند ، در حالیکه در سخنان فمنیستهایی مانند باربارا باکسر بانوی عضو کمگره ایالات متحده در دفاع از این عمل گفته می شود که آنها توده ای کود حیوانی هستند » ( پاسنو ، ۱۳۸۴ : ۶۵ ) می توان گفت که این فمنیست ها روی اعراب جاهلی را سفید کرده اند زیرا عرب جاهلی تنها دختران خود را زنده به گور می کرد آن هم بیشتر از ترس گرسنه ماندن خود آن کودکان ، در حالیکه خانم های فمنیست هم پسران و هم دختران خود را با عنوان توده ای کود حیوانی زنده به گور می کنند آنهم نه از ترس گرسنگی و نداری بلکه برای شادی و لذت جویی بیشتر خودشان .

به هر روی حضور بیش از حد زنان در عرصه جامعه و میل آنان به کسب پول و خرج کردن و مصرف نمودن آن ، موجب عوارض متعددی شد که از عوارض آن شیوع احساس بی نیازی و استغنا و استقلال زنان نسبت به مردان و در نتیجه عدم تمایل به ازدواج و نیز بچه دار شدن -زیرا بچه دار شدن مانعی بود بر سر راه زنان برای کسب درآمد- بود اینها عواملی بود که به ایجاد موج دوم فیمینیست کمک کرد موجی که در آن نظریات افراطی مطرح شد ، برای مثال : شعار زنان بدون مرد ، یا اینکه ازدواج زن با مرد حاصل دوران مرد سالاری است و زنان باید با زنان ازدواج کنند ، و یا مادر شدن و فرزند آوری زنان ، ظلم طبیعت به آنان بوده است و نیز انکار طبیعت متفاوت زن و مرد ، یا طرح این شعار که زن ها خود زن نمی شوند بلکه جامعه آنها را زن می کند و...طرح مسایلی از این دست سبب سستی بنیان خانواده در غرب شد . متفکران این موج که از بزرگترین آنان خانم سیمون دوبوار صاحب کتاب جنس دوم بود - که خود دارای گرایش هم جنس خواهانه بود - تاکید فراوانی بر احقاق حقوق زنان داشتند البته آنها تنها از حقوق زن سخن می گفتند و هیچگاه بطور جدی از وظایف و تکالیف زن سخنی به میان نیاوردند .

به هر وی موج دوم فمینیسم ، را باید افراطی ترین موج این جنبش دانست که از پیامد های آن حضور افسار گسیخته و فعال و با نشاط زنان در اجتماع و خالی گذاشتن کانون خانه و خانواده و حضور منفعل و بی نشاط در آن بود در واقع در طی این فرایند بود که زنان از "کدبانو" بودن به "کاربانو" بودن تبدیل شدند ، که از پیامدهایش علاوه بر اضمحلال خانواده و ارزش های اخلاقی جامعه و گسترش شدید فساد در میان کارکنان ادارات و کارخانجات و نیز دانشجویان دانشگاهها بوده است. آنتونی گیدنز جامعه شناس بزرگ انگلیسی در این خصوص آمار جالبی ارائه می دهد « در انگلستان از هر ده زن ، هفت زن در دوره زندگی شغلی خود به مدتی طولانی دچار آزار جنسی می گردند »( گیدنز ، ۱۳۸۳ : ۲۱۹ ) متاسفانه در جامعه خود ما نیز طبق تحقیقاتی که دکتر گلزاری نمودند و در وبلاگ خود نیز منتشر کردند میزان سوءاستفاده از زنان در محیطهای کاری روز به روز در حال گسترش و تشدید شدن است .

یکی از فمنیست ها در خصوص تفکرات موج دوم فمنیست چنین می نگارد : « زن چیست ؟ این سئوالیست که سیمون دوبووار در سال ۱۹۴۹ در کتاب مشهورش ، جنس دوم مطرح کرد . او بر این باور بود که زن چیزی نیست جز نتیجه و محصول نیروهای اجتماعی و اقتصادی . به عقیده او " زن از شکم مادر ، زن متولد نمی شود بلکه تحت شرایط اجتماعی و اقتصادی است که به یک زن تبدیل می گردد " اکنون زمانه تغییر کرده است . دیگر شرایط با این اعتقاد دوبوار سازگار نیست . اینک ، شواهد علمی بسیاری در دست است که نشان می دهد تمام انسانها از بدو تولد ، دارای جریانهای الکتریکی ای در مغز هستند که هدایتگر رفتارهای انسانی آنها است . علاوه بر این زن و مرد از جهاتی اساسی با یکدیگر متفاوتند . طی میلیونها سال زنان و مردان مسئولیتهای مختلفی یر عهده داشته اند ، مسئولیتهایی که نیازمند مهارتهای متفاوتی نیز بوده اند . با گذر قرون متمادی و انتخاب طبیعی قوی ترها ، تفاوتهای ظریفی در مغز زنان و مردان پدید آمد . در حقیقت می توان گفت یک زن به هنگام تولد ، زن به دنیا می آید . ( فیشر ، ۱۳۸۱ : ۳ ) البته نباید از این سخنان خانم فیشر چنین برداشت کرد که وی با پذیرش تفاوت میان زن و مرد قصد دارد آنها را به عنوان دو جنس مکمل یکدیگر قلمداد کند بلکه وی ضمن پذیرش اختلاف زن و مرد می خواهد این را ثابت کند که شرایط دارد به گونه ای پیش می رود که زن ها کم کم به جنس برتر و جنس اول تبدیل خواهند شد « در اینجا می خواهم پیشنهاد جسورانه ان را مطرح کنم : همچنان که زنان در سراسر جهان بیشتر و بیشتر وارد بازار کار می شوند ، در بخش های مختلف اجتماع قابلیت ذاتی شان را به کار می گیرند و به طرزی چشمگیر و بنیادین بر جنبه های مختلف قرن بیست و یکم از قبیل تجارت ، مسائل جنسی و زندگی خانوادگی تاثیر می گذارند و حتی خواهند توانست در برخی از شاخه های اقتصادی به اقتداری کامل دست یابند و به عنوان جنس اول وارد عمل شوند . چرا ؟ زیرا روند کنونی تحولات ایجاد شده در تجارت ، ارتباطات ، آموزش ، حقوق ، درمان ، دولت ، بخش های غیر انتفاعی که مجموعا تحت عنوان جامعه مدنی شناخته می شوند ، همه و همه نمایانگر این موضوع هستند » ( فیشر ، ۱۳۸۱ : ۵ )

هنری مکوو نیز در توصیف موج دوم فمنیست که طرفداران آن هنوز مهمترین بخش جنبش فمنیست را تشکیل می دهند ، چنین می گوید : « فمنیسم که تحت عنوان " حقوق زنان " از آن تعبیر می شود در واقع یک جنبش همجنس بازی زنانه است . این جنبش ، زنان را به طرف این اعتقاد می راند که این جامعه است که غرایز زنانه را به آنها می آموزد و این غرایز شیطانی هستند . این جنبش به آنها می آموزد که از مردان بترسند و با آنها رقابت کنند و رضایت را به جای خانواده در اشتغال بجویند » مکوو سپس چنین ادامه می دهد که : « زنانی که زندگیشان را وقف خانواده شان می کنند ، عالی ترین جنبه های حیات انسانی هستند . آنها موجوداتی مقدس هستند که عشق و زیبایی را در جهان می پراکنند ... کوچک شمردن و تحقیر کردن این زنان ، تهمت دروغین و شومی است که سزاوار خود شیطان است . با این حال این همان چیزی است که جنبش فمنیستی به خاطر آن به راه افتاده است ، اگر چه خودشان آن را انکار کنند.

بتی فریدمن موسس فمنیست این واقعیت را پنهان می کند که یک فعال کمونیست است و زنان خانه دار را با قربانیان اردوگاههای کار مقایسه می کند . سیمون دوبووار کمونیست یکی دیگر از موسسان فمنیسم می گفت : نباید به زنان گفت که مادری و خانه داری را انتخاب کنند چون آنها حتما این گزینه را انتخاب خواهند کرد . بر اساس نظر الن نیلیس فمنیست " فمنیسم غایت یک انقلاب در ارزش های فرهنگی و اخلاقی است ... هدف هر اصلاح فمنیستی از سقط جنین قانونی گرفته تا برنامه های مراقبت از کودک ، تحلیل بردن ارزش های سنتی خانوادگی است " . فمنیست ها با کدام بخش از ارزش های خانواده سنتی مخالف هستند ؟ عشق ؟ فداکاری ؟ وفاداری ؟ امنیت ؟ آماده کردن نسل جدید برای زندگی ؟ بی دلیل نیست که آنها را در فمی نازیسم خوانده اند » ( مکوو ، ۱۳۸۹ : ۴۰ )

البته بسیاری از مدعیات فمنیستها به ویژه در خصوص عدم تفاوت زن و مرد از لحاظ علمی پایه و اساسی ندارد و انکار آنها کاری است که بسیاری از زنان محقق نیز بدان همت گماردند . خانم ژانت هاید در کتاب روانشناسی زنان نیز در این خصوص می گوید : « بسیاری از دیدگاههای فمنیست ها به دشواری با موازین علمی فعلی سازگاری دارد و باید این گروهها برای اثبات دیدگاههای خویش تلاش بیشتری کنند » ( هاید ، ۱۳۷۷ : ۷۰ ) .

اکنون که به طور بسیار اجمالی با تاریخ جنبش فمینیسم ، آشنا شدیم ذکر چند مطلب شایسته است یکی اینکه بدون شک بورژوازی غربی در مساله حضور افراطی زنان در جامعه نقش بسیار مهمی داشته است و در جامعه خودمان نیز می توانیم دست بورژواهای تازه ظهور را در دامن زدن به حضور زنان برای انواع بهره جویی و سوء استفاده را مشاهده نمود البته طرح این ادعا به معنای نادیده گرفتن عوامل دیگر نیست بلکه قصد ما نشان دادن فریبکاری بورژوازی در به عرصه کشاندن زنان برای مقاصد خود می باشد البته باید توجه داشت همانطور که آنتونیو گرامشی (۱۹۲۷ – ۱۸۹۱ )گفته بود « بورژوازی تنها با زور و غلظت عمل نمی کند بلکه با جلب رضایت دیگران می کوشد برای خود ایدئوالوژی سازی کند » . در واقع فمینیست را باید یکی از همان ایدئولوژی های بر ساخته دست سرمایه پرستی برای حفظ منافع خود دانست ؛ به دیگر سخن همانطور که در عصر سنت فئودال ها با ترفندهایی بر زنان ستم می کردند در مدرنیته نیز مردهای بورژوای با لطایف الحیل زیرکانه و مودبانه خود به استثمار و سوء استفاده از زنان مشغولند ؛ متاسفانه زنان فمنیست که بچه داری را مایه حقارت خود می شمارند و تمکین در برابر شوهر را عار می پندارند ، براحتی در برابر کارفرماهای مرد خود برای به دست آوردن شغل یا ارتقای جایگاه تسلیم می شوند و تمام شرافت و نجابت خود را دو دستی تقدیم آنان می کنند .

این مساله سوءاستفاده نظام لیبرال سرمایه داری از زنان به نوعی در اندیشه های میشل فوکو( ۱۹۸۴ – ۱۹۲۶ ) نیز مطرح است. وی که کتابی چهار جلدی در تاریخ جنسیت دارد چنین می نویسد : « زنان همواره تحت سلطه و بازیچه مردان بوده اند در سنت به یک نحو و در مدرنیته به نحوی دیگر ؛ تنها شکل و شیوه آن تفاوت کرده است ».

به هر تقدیر در مورد تفکرات فمینیستی باید دانست که پاره ای از جامعه شناسان گناهان مربوط به فیمینیست ها و جنبش های به اصطلاح آزادی زنان را بسیار سنگین می دانند ، آنها معتقدند « زنانی که تحت تاثیر جنبش آزادی زنان قرار گرفته اند خانواده را دچار آشفتگی ساخته و مسایل زیر را به وجود آورده اند :

۱) بیماری های عقلی فراوان .

۲) کاهش عشق و علاقه .

۳) کاهش روابط جنسی در درون خانواده .

۴) دقت و توجه کمتر نسبت به تربیت و نگهداری اطفال .

۵) افزایش خلافکاری در میان نوجوانان .

۶) افزایش همجنس بازی ( وود ، ۱۳۸۱ : ۱۳۵ ).همچنین در دهه ۱۹۷۰ « با انتشار دو کتاب – جرم خواهران و زنان و جرم – علاقه جدیدی درباره مطالعه زنان و کژرفتاریهای آنان پیدا شد . آنها اعلام کردند که نرخ میزان جرم زنان ، در نتیجه جنبش آزادی زنان ٰ به طور قابل توجهی رو به افزایش گذاشته است » ( ستوده و کمالی ٰ ۱۳۸۳ : ۲۲۸ )

همچنین برخی عملکرد جنبش های فیمینیستی که بدون توجه به تفاوت های طبیعی زن و مرد خواهان حقوق مشابه با مردان بودند که از جمله آنها حق طلاق دو نفره بود خود از عوامل موثر در سقوط خانواده بود زیرا امروزه طبق آمار در کشورهای اروپایی ۷۰ درصد درخواستهای طلاق بوسیله زنان ارائه می شود ( قنادان و... ۱۳۸۰ : ۱۶۶ ) و این نتیجه بی تفاوتی بشر به مساله تفاوت های طبیعی میان زن و مرد ٰ البته در عین داشتن کرامت ذاتی برابر ٰ بوده است زیرا زنان معمولا عجولانه تر و لجبازانه تر تصمیم می گیرند .

مطلب دیگری که باید بدان توجه داشت اینکه فمنیست ها معمولا می کوشند با مکرهای زنانه کار خود را به پیش ببرند یکی از این مکرها جنجال گری و مظلوم نمایی است . در واقع می توان گفت یکی از حربه هایی که زنان فمینیست از آن تاکنون بیشترین بهره را گرفته اند همین حربه " مظلوم نمایی " بوده است ، آنها با استفاده از این حربه و متهم کردن مردان به ظلم در حق زنان گام به گام مردان را از سطح جامعه پس زدند ؛ خانم هلن فیشر ، که خود از فمینیست های معروف است در کتاب با عنوان " جنس اول " از این حربه زنان سخن به میان می آورد : « در جوامع غربی زنان با شرکت در گردهم آیی ها و سخنرانی های بین المللی ، راهپیمایی ها ، دیدار با نمایندگان مجلس و جلب نظر موافق آنها برای تصویب قوانین مورد نظر ، نوشتن مقالات مختلف و سایر فعالیتهای مشابه ، در جهت احقاق حقوق جنسی و باروری خویش تلاش می کنند . علاوه بر این در حال حاضر اکثر دعویهای مربوط به خشونتهای جنسی را زنان مطرح می کنند _ و در بسیاری از این موارد نیز دادگاهها به نفع آنان رای می دهند .

زنان با این گونه تلاش ها وکلا ، قضات ، روزنامه نگاران ، سیاستمداران و سایر اقشار مردم را وادار می سازند تا درباره قوانین و عرف مربوط به مسایل جنسی مطابق معیارهای زنان بیندیشند » ( فیشر ، ۱۳۸۱ : ۳۱۳ ) این سخنان از یکی از سردمداران فیمینیست خود بهترین شاهد بر مدعای ما مبنی بر اینکه زنان با جنجال گری و مظلوم نمایی سعی در پیش برد مقاصد خود و تبدیل خود به جنس اول ( همانطور که از عنوان کتاب خانم فیشر مشخص است ) و تبدیل مردان به جنس حاشیه ای و دوم می باشند . خود خانم فیشر معتقد به نوعی انقلاب جنسیتی به نفع زنان نیز هست و در همین کتاب جنس اول به نقل از رابرت فرانکوئر و فیرلی دیکنسون چنین می آورد « تنها آینده ای که می توان برای انقلاب جنسی نوین پیش بینی کرد این است که زنان و ، نه مردان هدایت امور را به دست خواهند گرفت » ( فیشر ، ۱۳۸۱ : ۳۴۱ ) خانم دایانو پاسنو نیز که خود زمانی فمنیست بوده ادعا می کند فمنیست ها با اینکه به بسیاری از خواسته های خود دست یافتند اما همچنان از مظلوم نمایی و به اصطلاح ایشان " نشان دادن خود به عنوان قربانی دست مردان " در جامعه و محیط کار دست بر نمی دارند ، وی چنین می گوید : « متاسفانه جنبش فمنیسم به نمایش زنان به عنوان قربانیان ادامه می دهد .

این خبر بسیار ناراحت کننده است ، به خصوص برای کسانی که توجه شان را بر موفقیت زنان شاغل معطوف کرده اند . اگر زنان قربانی شده اند پس این فرض پیش می آید که پس از گذشت ۱۰۰ سال ، این جنیش کمتر موفق بوده است نظر من این است که بسیاری از نمایندگان فمنیسم ، نویسندگان ، سخنرانان عمومی و دانشگاهیان هستند . من تعجب می کنم که چگونه آنها در این موقعیت های شغلی با مالیاتهای زیاد و مسئولیت کارکنان دوام می آورند . ... به نظر می رسد این پوشش فریب کارانه هنوز هم خیلی جدید است ، به طوری که من آن را به صورت رسوم و عاات رایج می بینیم . کسانی که خودشان را قربانی در نظر می گیرند ، خویشتن را مسئول رفتارشان نمی بینند . آنها همیشه در مورد کاری که انجام می دهند دیگران را مقصر می دانند ... بیشتر زنان به جای اینکه گوش کنند که دیگران در مورد رفتارشان به آنها چه می گویند ، ترجیح می دهند که از حیله های زنانه شان در جهت منفعت شخصی در محل کار استفاده کنند .» ( پاسنو ، ۱۳۸۴ : ۱۷۲ ) به هر روی این وظیفه خطیر مردم و مسئولین کشور است که بی اعتنا به غوغا سالاری ها و مظلوم نمایی های فمنیست ها ، که بعضی از نویسندگان غربی به دلیل همین کارهایشان از آنها با عنوان ماده خوک های شوونیست یاد می کنند ، آنچه مصلحت کشور است انجام دهند.

مطلب دیگر اینکه ، هر خانواده ای برای شکل گیری و تداوم به دو عنصر نیازمند است یکی آسایش و دیگری آرامش ؛ مسوول تامین آسایش ، که ناظر به امکانات رفاهی و مادی است ، مرد است و این وظیفه ذاتی و اصلی اوست. اما مسئول برقراری آرامش ، که ناظر به امور معنوی و عاطفی و تامین امنیت روانی است ، زن است و این مهم ترین وظیفه زن است که هیچ کس جز او نمی تواند آن را انجام دهد .اما هنگامی که زنان شاغل می شوند و از بام تا شام دوشادوش مردان به کار می پردازند ٰ دیگر نمی توان از آنها توقع آرامش بخشی داشت زیرا آنها اگر چه در عرصه جامعه حضوری با نشاط و فعال دارند اما این نشاط و فعالیت در خارج از خانه خود موجب می شود که دیگر انرژی برای زنان شاغل برای خرج کردن در خانه و خانواده باقی نماند. و در واقع خود این قبیل زنها ، بیش از هر کس دیگر محتاج آرامش هستند و نمی توان از آنها توقع آرامش بخشی هم داشت . به هر روی بی شک یکی از علل شیوع طلاق به ویِژه در میان زوج هایی که هر دو کارمندند همین مساله می باشد .

در پایان این بخش باید بگوییم که در جامعه ما نیز سالیانی است که بحث اصالت زن یا همان فمینیست مطرح است . در خصوص این مباحث باید توجه داشت که ما نباید تجربه غرب در خصوص زن پرستی و حضور بیش از حد زنان در عرصه های جامعه تحت عنوان حضور فعال و با نشاط که حاصلی جز کم رنگ شدن و بی نشاط شدن نقش زن در خانه و خانواده و نتیجتا ویرانی خانواده و افزایش شدید انواع فساد و بی بند و باری در محیط های اداری ، سقط جنین و نیز خشونت علیه زنان را ندارد ، تکرار کنیم بلکه باید با اعتدال به مقوله حضور زنان در جامعه بنگریم و تا جایی که امکان دارد با وضع راهکارهایی آن را با فرهنگ خود متناسب سازیم ؛ ازجمله این راهکارها می توان به طرح پرداخت حقوق ماهیانه به زنان خانه دار ، یا افزایش مرخصی زایمان بانوان شاغل از شش ماه فعلی به یکسال و همچنین گسترش مشاغل خانگی و نیز پی ریزی و حمایت از تعاونی های خانواده محور ...، اشاره کرد .

در واقع جامعه نباید زنان را از کدبانو بودن به کاربانو بودن تبدیل کند بلکه باید با اصالت دادن به کدبانوگری حتی المقدور شرایط لازم و محیط مناسب برای کاربانوگری را نیز فراهم آورد . زیرا امروز آنچه اهمیت حیاتی برای جامعه ما دارد حفظ بنیاد خانواده به هر قدر و قیمت ولو به بهای عقب افتادگی احتمالی در مسایل اقتصادی است زیرا نظام اقتصادی اسلام هدفش رستگاری و سعادت دنیا و عقبی است نه مانند نظام های اقتصادی سکولار صرف خوشباشی و لذت صرف ، آنهم در این دنیا ؛ بنابراین نمی توان با الگوی اقتصادی – اجتماعی غربی که خواهان حضور افسار گسیخته و نا محدود زن در همه عرصه های جامعه و نهایت بهره برداری اقتصادی از آنان چه برای اشتغال و تولید و چه برای مصرف و ریخت و پاش است ، دعوی برقراری نظام اقتصاد اسلامی داشت .

در اینجا توجه به یک نکته ضروری است که نظام اقتصادی در کنار نظام فرهنگی و نظام سیاسی و نظام اجتماعی چهار محور یک جامعه محسوب می شوند و این چهار محور نمی توانند هر کدام ساز خاص خود را بزنند و با یکدیگر تضاد یا تناقض داشته باشند بلکه باید با هم هم نوا باشند بنابراین در موضوع مورد بحث ما اگر نظام اقتصادی نتواند متناسب با نظام فرهنگی شکل بگیرد قطعا نظام فرهنگی متناسب با نظام اقتصادی تغییر خواهد کرد یعنی اگر ما نتوانیم اقتصاد اسلامی که اقتصادی است که :

۱) هم برای دنیا ارزش قایل است و هم برای آخرت بنابراین تکاثر و تکالب در راه رسیدن به رفاه مادی بیش از حد که به اخلاق و ایمان ضربه بزند در آن جایی ندارد .

۲) ربا و سود حرام پول را نمی پذیرد .

۳) با محوریت خانواده ، و نه "فرد" مثل نظام های لیبرال و نه "جامعه" مثل نظام های سوسیالیستی ، شکل می گیرد ؛ البته آنهم خانواده آفرینشگر ، که آنچه برایش اصیل است تلاش در راه آفریدن ، که اعم از مادی و معنوی و اعتدال در مصرف است صورت می بندد ، و نه مانند نظام های سرمایه داری که حول محور "فرد" شکل گرفته ( individualism ) ، آنهم فرد تولیدگر و مصرفگر که دایم در سیکل تولید و مصرف چون حمار آسیاب سرگردان است .

۴) عدالت هم به معنای برقراری توازن اقتصادی میان افراد جامعه و هم به معنای اعتدال در همه امور چه اقتصادی و چه غیر آن و پرهیز از حرص و ولع بیش از حد در بهر مندی از دنیا یکی دیگر از اصول اقتصاد اسلامی است . این چهار اصل مهم ترین ارکان نظام اقتصاد اسلامی را تشکیل می دهند. و اگر ما نتوانیم نظام اقتصادی ای متناسب با این اصول ایجاد نماییم و صرفا در پی ایجاد نظام اقتصادی سکولار و لیبرال فرد محور باشیم و حداکثر کاری که می کنیم این باشد که آن را کمی تعدیل بزک ظاهری نماییم . قطعا آنچه نتیجه این کار خواهد شد این است که نظام فرهنگی و دینی ما متناسب با نظام اقتصادی لیبرال تغییر کند یعنی می شود یک نظام فرهنگی سکولار و لیبرال لاابالی بی اخلاق و بدون عدالت و یکسر نزول و ربا و پول حرام و از همه مهمتر با نظام خانوادگی از هم پاشیده و... ، که متاسفانه در جامعه ما نیز به علت غفلت از ایجاد نظام اقتصاد اسلامی – ایرانی طلیعه های آن کاملا مشهود است .

به هر روی باید توجه داشت که پاسداشت خانواده باید محور همه برنامه ریزی های فرهنگی - اجتماعی – اقتصادی دولت قرار گیرد ؛ زیرا همانطور که بیان شد در جامعه اسلامی نه مانند نظام های لیبرال اصالت با فرد است و نه مانند نظام سوسیالیستی اصالت با جامعه . بلکه در جامعه اسلامی آنچه اصالت دارد خانواده است و خانواده ، اگر چه فرد و جامعه نیز در جای خود محترم هستند ولی آنچه اصیل است و مدار است خانواده است . بنابراین خانواده باید محور همه برنامه ها باشد و از آنجا که اساس خانواده زن است باید برنامه های جدی برای حضور بیشتر زنان در محیط خانه و خانواده فراهم کرد هرچند چنین طرح هایی متضمن بار مالی نیز باشند .

باید دقت داشت که حفظ بنیان خانواده از مهمترین وظایف دولت اسلامی است زیرا اگر بنیاد خانواده سست گردد به هیچ وسیله ای نمی توان آن را مجددا محکم کرد ، همانطور که در غرب نیز نتوانستند چنین کنند.به هر روی اگر چه جامعه شناسان بزرگ و در راس آنها فردیناند تونیس آلمانی (۱۹۳۶-۱۸۳۵ )معتقدند جوامع سنتی ، جماعاتی بودند که بر اساس خانواده شکل گرفته اند (گیمن شافت ) در حالیکه جوامع مدرن انجمن هایی هستند که بر اساس شغل و تقسیم کار افراد شکل گرفته اند ( گزل شافت ) اما اندیشمندان و راهبران انقلاب باید بکوشند جامعه نوینی بر اساس "خانواده آفرینشگر" بسازند که هدفش آفرینشگری ( که اعم از مسایل مادی و معنوی است ) باشد و نه تولید ( که بیشتر ناظر به بعد مادی است ) ، که نتیجه آن ایجاد سیکل تولید بیشتر برای مصرف بیشتر و مصرف بیشتر برای تولید بیشتر است . بنابراین باید متفکران اقتصادی در کنار مالکیت فردی و دولت و عمومی ، نوع مالکیت چهارمی ، یعنی مالکیت خانوادگی را نیز طراحی و برنامه ریزی نمایند که این را باید جزو مقولات جامعه سازی تلقی کرد .این مقوله جامعه سازی یا به تعبیر اگوست کنت " سازمان دهی مجدد جامعه" ، که عنوان یکی از کتب وی نیز هست ، مهم ترین و پیچیده ترین وظیفه متفکران و مسئولان جامعه ایران در دهه چهارم انقلاب است که صحیح یا ناصحیح انجام دادن آن حکم مرگ و زندگی را دارد .

● نتیجه و سخن پایانی

در پایان و خطام بحث توجه به این نکته ضروری است که در جامعه کنونی ما مخالفت با مکتب اصالت زن ( فمینیسم ) مساله ای است که با تهمت هایی چون مرتجع بودن ، متحجر بودن ، امل بودن و ... همراه است ( متاسفانه در جامعه ما گاه به بهانه تعظیم و تکریم زن به تحقیر و گاه توهین به مرد پرداخته می شود و این به عنوان نماد و پز روشنفکری مطرح می شود این مساله در برخی فیلم های سینمایی و سریال های تلوزیونی مشهود است برای مثال اخیرا فیلم "پارک وی" را مشاهده کردم که یکی از نقش های اصلی آن خانم روانشناسی بود که بسیار فرهیخته و فهمیده می نمود و شوهرش مردی نه چندان تحصیلکرده ( متاسفانه یکی از مسایل فعلی جامعه کنونی ما نیز این است که حدود ۷۰ درصد دانشگاهها را دختران تشکیل داده اند و پسران به دلیل مشکلات مختلف از جمله سربازی و انتظار خانواده برای کار از رفتن به دانشگاه باز مانده اند که این مساله قطعا در آینده مشکلات متعددی را دامن گیر کشور خواهد کرد ) و بساز و بفروش و ابله و دایم الخمر ، که زن دایم شوهر را راهنمایی می کرد که چه کند و چه نکند و گاهی هم توصیه می نمود که مواظب خودش باشد همچنین این زن تحصیلکرده در جلوی دخترش و قوم و خویش و بیگانه شدهر بی سواد خود را با لقب "خپلو" صدا می کرد ، ).

به هر روی با توجه به شرایط فعلی پاسداشت مصالح جامعه و هنجارهای اخلاقی قوام بخش آن مهمتر از شنیدن این تهمت ها و یا کاهش آرای انتخاباتی است ما را نسزد که باتقلید کورکورانه از غرب دست به کاری زنیم که در سرنوشت جامعه تاثیری جدی دارد و ما را به همان بی راهه ی اخلاقی بکشد که غرب را کشیده است . در واقع آنچه وظیفه ماست این است که ما نباید از جامعه خود ، اروپا و آمریکایی جدید بسازیم. یا همان طور که فرانس فانون می گفت : « ما نباید از آسیا و آفریقا یک اروپای دیگر بسازیم ، تجربه آمریکا برای همه ما کافیست »

دیگر آنکه نباید چنین تلقی کرد که هرکس با نگاه زن پرستانه بورژوامآبانه و ظاهرا مودبانه و باطنا سبعانه مدرن به زن مخالف است پس وی طرفدار نگاه زن ستیزانه فئودالی به زن است بلکه به باور بسیاری از متفکران مسلمان ، می توان به دور از هر گونه افراط و تفریط به مقوله زن نگریست و در عین حال ارزش های نیک الهی جامعه که در چکاد همه آنها بنیان خانواده قرار دارد را نیز حفظ کرد و باید اذعان کرد که بهترین نگرش به زن را در همین منظر که در ادامه رسالت پیامبران الهی که در راس آنان حضرت ختمی مرتبت محمد مصطفی (ص) قرار دارد ، جای دارد ؛ و در واقع تنها راه نجات از این تیه سرگردانی نفس پرستی پیشرفت به سوی تعالیم ایشان است هر چند آنچه عیان است این است که بشر میل دارد تمامی راه و چاه ها را با علم و عقل خود مزه کند و بیازماید اما باید بداند که به قول برنارد شاو :« آنچه دین در ابتدا گفته علم در انتها بدان خواهد رسید ».

در پایان توجه به این نکته ضروری است که با توجه به جنگ نرم و شبیخون فرهنگی ای که دشمن علیه فرهنگ و هویت ما براه انداخته که پس از حوادث سال ۱۳۸۸ تشدید هم شده است . شناخت دقیق و ریشه شناسانه و تحلیل و کشف پیامدهای جنود این جنگ نرم که یکی از بزرگترین این جنود هم فمنیسم است ( فمنیسم یا نظریه و جنبش اصالت دادن به زن و محور دانستن زن ، به حدی در دوران مدرن اهمیت یافته که عده ای از متفکران آن را در کنار اصالت پول و سرمایه و نیز اصالت تکنولوژی سه پایه مدرنیته دانسته اند و دوران مدرن را دوران تسلط سه اقنوم زن و زر و ابزار دانسته اند ) می تواند کمک زیادی به پاسداری اخلاقی جامعه و جلوگیری از زوال خانواده و ارزش های انسانی و اسلامی کند .

رامین مهرآیینی

منابع و مآخذ:

۱- پاسنو ، دایانو (۱۳۸۶ ) فمنیسم راه یا بی راه : کشف دوباره خواست خدا برای آزادی زنان . ترجمه محمد رضا مجیدی .تهران دفتر نشر معارف

۲- ستوده ٰ، هدایت الله و ایرج کمالی ( ۱۳۸۳ ) جامعه شناسی با تاکید بر دیدگاه های کارکرد گرایی ٰ، تضاد و کنش متقابل نمادین . تهران : انتشارات ندای آریانا .

۳- سیف ، احمد ( ۱۳۸۹ ) " سرمایه سالاری ، تبلیغات و زنان " در ماهنامه موعود شهریور ۱۳۸۹ شماره ۱۱۵ صص ۲۳ تا ۲۵

۴- فیشر ، هلن (۱۳۸۱ ) جنس اول . ترجمه نغمه صفاریان پور تهران : انتشارات زریاب

۵- قنادان ، منصور و ناهید مطیع و هدایت الله ستوده (۱۳۸۰ ) جامعه شناسی : مفاهیم کلیدی . تهران : انتشارات آوای نور.

۶- گیدنز ، آنتونی (۱۳۸۳) جامعه شناسی . ترجمه منوچهر صبوری .تهران : نشر نی .

۷- مکوو ، هنری (۱۳۸۹ ) " خیانت در راس : فمنیسم ، باروری و فاشیسم " در ماهنامه سیاحت غرب سال هفتم شماره ۸۱ صص ۳۸ تا ۴۲

۸- وود ، شرمن (۱۳۸۱) دیدگاههای نوین جامعه شناسی . ترجمه مصطفی ازکیا . تهران : انتشارات کیهان

۹- هاید ، ژانت ( ۱۳۷۷ ) روانشناسی زنان ترجمه بهزاد رحمتی تهران : انتشارات لادن