آغاز تاریخ نگاری نوین با اعتماد السلطنه

بررسی اجمالی سیر تاریخ نگاری و تاریخ پژوهی در ایران

تاریخ‌پژوه امروزی می‌کوشد که پدیده‌های تاریخی را با نگاهی باورمند و الهی تحلیل کند و ضمن بهره‌جویی از روش‌های علمی و دانشگاهی، خود را از شیوه‌های زیان باری که به تحریف تاریخ ایران می‌انجامد، برکنار دارد. نقد نگرش غربی‌ها به تاریخ ایران و آسیب‌شناسی استنباط‌های جهت‌دارانه آن‌ها، نمونه‌ای از تحلیل نو و تازه‌ای است که در راستای شناخت صحیح تاریخ ایران (به‌ویژه رویدادهای معاصر) انجام می‌گیرد. در اینجا کوشش شده است تا سیر تحول تاریخ‌نگاری ایرانیان، به صورتی اشاره‌وار، بازگو شود. بررسی کوتاه‌گذار از شیفتگی به روش‌های تاریخ‌نگاری غربی و رسیدن به شیوه‌ای تازه در تحلیل تاریخی، از اهداف دیگر این نوشتار است.

● نگاهی گذرا به پیشینه تاریخ‌نگاری در ایران

هر چند از روزگار باستانی ایران تاریخ مکتوبی سراغ نداریم، اما کتیبه‌های بازمانده از آن زمان، نشان از تداوم سنت تاریخ‌نگاری و توجه به ثبت وقایع تاریخی در نزد ایرانیان دارد. افزون بر آن، دلایل روشنی در دست هست که از وجود سالنامه‌های دولتی در ایران باستان خبر می‌دهد. جدای از این، می‌توان تدوین و نگارش «خدای نامه» (خدای نامک) در زمان ساسانیان را نمونه‌ای از دلبستگی ایرانیان به نگارش وقایع و ضبط سلسله حوادث تاریخی دانست.

با گذر از روزگار باستان و آغاز دوره‌ای تازه از تاریخ ایران، شمار بسیاری از برجسته‌ترین و نامدارترین مورخان جهان اسلام از میان ایرانیان برخاستند. طبری، بلعمی، گردیزی، بیهقی و بسیاری دیگر از تاریخ‌نویسان دوران اسلامی، بی‌تردید ادامه دهنده سنت دیرینه تاریخ‌نگاری در ایران بوده‌اند و از این راه تعداد فراوانی از کتاب‌های معتبر و مستند تاریخی را پدید آورده‌اند. هر کدام از آن مورخان جایگاهی شایسته و ممتاز در شیوه نگارش تاریخ دارند.

با این همه آشنایی ایرانیان با روش تاریخ‌نگاری نوین و علمی را باید به زمانی نزدیک‌تر به روزگار ما کشاند. در واقع پس از آشنایی ایرانیان با شیوه تاریخ‌نگاری اروپایی و غربی بود که روشی در پژوهش تاریخی پدید آمد که پیش از آن سابقه‌ای در سنت تاریخ‌نگاری شرقی/ ایرانی نداشت. این شیوه نوین متکی به سنجش و بررسی متون تاریخی، استناد به اسناد و مدارک و دوری از عبارت‌پردازی‌های تاریخی بود. از این رو چه بسا بتوان تالیف کتاب‌هایی همانند «ناسخ التواریخ» تالیف میرزا تقی سپهر و «روضه الصفای ناصری» نوشته رضا قلی‌خان هدایت (هر دو در سده سیزدهم قمری) را پایان شیوه تاریخ‌نگاری سنتی در ایران دانست و طلیعه روش نوین نگارش تاریخ را با چاپ کتاب‌های محمدحسن خان اعتماد السلطنه (درگذشته به سال ۱۳۱۳ قمری و از مورخان دوره ناصرالدین شاه) فرض کرد.

اعتمادالسلطنه با زبان فرانسه آشنا بود و شیوه پژوهش تاریخی اروپاییان را می‌شناخت. هر چند کتاب‌های تاریخی او (همانند «تاریخ منتظم ناصری» و «المآثر و الآثار») را نمی‌توان پژوهش تاریخی به شیوه نوین تلقی کرد، اما به هر صورت خالی از تازگی‌ها و تجربه روش نوین تاریخ‌نگاری نبود. این شیوه، مخصوصا در کتاب «درر التیجان» او که بررسی تاریخ اشکانیان با تکیه بر دیدگاه‌های مورخان شرق و غرب است، نمود آشکارتری دارد. با این حساب، تاریخ‌نویسی اعتمادالسلطنه را می‌توان همراه با نوجویی‌هایی قلمداد کرد و سرفصلی ابتدایی برای دوره‌های بعد دانست. دقت مورخانی همانند میرزا مهدی‌خان استرآبادی در ثبت رخدادهای روزگار نادر شاه افشار (با همه انتقادهایی که از کتاب او کرده‌اند) یک نمونه از کار تحسین برانگیز نویسندگان و مورخان ایرانی به شمار می‌رود. این نیز گفتنی است که گاه سنت تاریخ‌نویسی در ایران با تملق و چاپلوسی و قلب واقعیت آمیخته می‌شده است. نمونه این دست تواریخ درباری، متاسفانه اندک نیست.

همان میرزا مهدی‌خان استرآبادی که تاریخ با ارزش «جهانگشای نادری» را نوشته است، با نگارش کتابی به نام «دره نادره» چنان زبان به تملق‌گویی و چرب‌زبانی می‌گشاید که خواننده امروزی را از شیوه تاریخ‌پردازی او، بیزار می‌سازد. با این همه بسیاری از آگاهی‌های ما از پیشینه تاریخی‌مان از راه همان رویداد نگاری‌ها به دست می‌آید. این بر عهده محققان امروز است که با سنجش تواریخ به‌جای مانده و بررسی اسناد و مدارک، راست را از دروغ بازشناسند و پرتویی بر گذشته‌ای بیفکنند که گاه زیر انبوهی از چاپلوسی و ناراستی پنهان شده است. با همه اینها باید گفت که دامان مورخان بزرگ و نامور ایرانی از گمان دروغ به دور است و آن‌ها توانسته‌اند که با پایبندی به حقیقت و راستی، حوادث روزگاران‌شان را ثبت کنند و بنویسند. یک مثال روشن این سخن، ابوالفضل بیهقی و تاریخ نامدار اوست که اهمیت و ارزش بی‌مانند کتاب او بر کسی پوشیده نیست. او با آن که همواره ستایشگر سلطان روزگار خود است، به هیچ رو از بازگویی حقیقت سرباز نمی‌زند و خود را نسبت به آیندگان متعهد و پاسخگو می‌داند.

● آشنایی گسترده‌تر ایرانیان با روش‌های نوین تاریخ‌نگاری

پس از مشروطیت بود که زمینه آشنایی بیشتر ایرانیان با تحقیقات اروپایی فراهم شد. در این میان، به‌ویژه سهم مجله «کاوه» (چاپ برلین) را که توسط شماری از پژوهندگان نوآور و تجددخواه ایرانی منتشر می‌شد، نباید نادیده گرفت. این مجله که همزمان با جنگ جهانی اول در بیرون از مرزهای ایران منتشر می‌شد، نویسندگانی چون محمد قزوینی، حسن تقی‌زاده و محمدعلی جمالزاده داشت. آنها نه تنها با شیوه پژوهش‌های تاریخی و ادبی اروپاییان (به‌ویژه آلمانی‌ها) آشنا بودند، بلکه در تحقیقات خود می‌کوشیدند که از راه و روش‌های نوین تاریخی پیروی کنند. آنچه در مجله کاوه درباره تاریخ روابط ایران و روس به قلم جمالزاده چاپ شد، نمونه‌ای از توجه به شیوه نوین تاریخ‌نگاری در نزد ایرانیان بود.

این شیوه در میان تاریخ‌نگاران جوان داخل ایران، مانند عباس اقبال آشتیانی، نیز اثر گذاشت و آن‌ها را به سوی راهی تازه در پژوهش‌های تاریخی کشاند. نکته درخور توجه آن است که دلباختگی بسیاری از محققان ایرانی به روش‌های تاریخ‌پژوهی غربی، به دور از دریافت‌های نادرست از تاریخ ایران نبود. آن‌ها، چه بسا، از این نکته غافل بودند که تحقیقات شرق ‌شناسان، مالامال از اهداف استعماری و تحریف تاریخ ملل شرق است. به نظر می‌آید آنچه پژوهندگان ایرانی را متوجه تاریخ‌نگاری غربی می‌کرد، متد و روش پژوهشی آنان بود، اما دشواری کار در اینجا بود که تاریخ‌نگاران ایرانی، در آن روزگار که اندک اندک شیوه‌های علمی پژوهش تاریخی را فرا می‌گرفتند، نمی‌توانستند خود را از نوع نگاه و تلقی اروپاییان از تاریخ ایران برکنار بدارند.

به هر روی بی‌گمان آغاز جدی پژوهش تاریخی نوین در ایران را باید مربوط به زمانی دانست که کتاب سه جلدی و مفصل حسن پیرنیا (مشیر الدوله) به نام «ایران باستان» منتشر شد. پیرنیا که با روش پژوهش‌های تاریخی اروپاییان کاملا آشنایی داشت، شیوه‌ای را در تنظیم تاریخ خود برگزید که هنوز هم، کم و بیش، تازگی و اعتبار خود را از دست نداده است. او به سنجش باریک بینانه متن‌های تاریخی می‌پردازد و از تکیه به تحقیقات جدید و یافته‌های باستان‌شناسی غافل نمی‌ماند. در تحلیل تاریخی نیز فراتر از آگاهی‌های تاریخی نمی‌رود و از برداشت و استنباط‌های نادرست و به دور از چارچوب‌های تاریخی، پرهیز می‌کند. به‌ویژه در نقد پاره‌ای از اشارات متن‌های تاریخی (همانند نوشته‌های هرودوت)، دقت محققانه‌ای نشان می‌دهد. هر سخن و دریافت او نیز با تکیه و ارجاع به مستندات تاریخی است.

از سویی دیگر، در این زمان که سرآغاز تجدد مآبی آمرانه و فرمایشی رضا خان است، همزمان با کوشش‌های تاریخ‌نگاری محققانی چون پیرنیا، گرایش جهت‌داری نیز از طرف دولت برای رواج نوعی از تاریخ‌نگاری ناسیونالیستی افراطی دیده می‌شود. نتیجه چنین گرایشی، محدود شدن تاریخ‌نگار آن دوره در تنگناهای دولتی و رسمی بود. توجه نژادپرستانه به ایران باستان و بهره‌برداری سیاسی از تاریخ باستان برای جلوه بخشیدن به شاهی رضا خان (که خود را مدافع ناسیونالسیم ایرانی وانمود می‌کرد)، منجر به نگارش تاریخ‌هایی رسمی و دستوری می‌شد که نسبت و پیوندی با روش علمی و شیوه تاریخ‌نویسی مورخان آگاهی چون پیرنیا نداشت.

در حقیقت کتاب‌های تاریخی که به دستور دستگاه تبلیغاتی رضا خان در این دوره پدید می‌آید، صرفا در جهت استفاده سیاسی و گرایش‌های تند ملی گرایانه است و متکی به پژوهش‌های مستند و نوین تاریخی نیست. در کنار آن، توجه و دلبستگی به تصحیح و چاپ متن‌های تاریخی نیز فزونی می‌گیرد. هر کدام از آن تصحیحات با توجه به روش‌هایی انجام می‌گرفت که ایرانیان از شرق‌شناسان اروپایی آموخته بودند. چاپ متن‌های تاریخی که در این دوره و دوره‌های بعد توسط محققانی همانند عباس اقبال ارائه می‌شد، نمونه‌ای از گرایش به فراهم آوردن منابع معتبر تاریخ‌نگاری بود.

● نسل تازه پژوهندگان تاریخ

پس از تاسیس دانشگاه تهران و موسسات آموزشی دیگر، شماری از استادان تاریخ به تالیف کتاب‌های تاریخی و پرورش دانشجویانی پرداختند که بعدها خود از محققان سرشناس ایرانی شدند. استادانی چون نصرالله فلسفی، احمد بهمنیار و عباس اقبال کتاب‌های تاریخی را به نگارش درآوردند که هر کدام با استفاده از ده‌ها متن تاریخی و بررسی اسناد و تحقیقات جدید پدید آمده بود. اقبال «تاریخ مغول» را نوشت (۱۳۱۲) و به بررسی اوضاع سیاسی و اجتماعی ایران در قرن‌های هفتم و هشتم پرداخت؛ نصرالله فلسفی «زندگانی شاه عباس اول» را مورد توجه قرار داد و تحقیقی مفصل در پنج جلد عرضه کرد و احمد بهمنیار بررسی زندگی صاحب بن عباد (وزیر نامدار آل بویه) را موضوع کندوکاو تاریخی خود قرار داد (این کتاب پس از درگذشت بهمنیار و توسط شاگرد او، باستانی پاریزی، منتشر شد– ۱۳۴۴). توجه و دلبستگی به نگارش تاریخ عمومی ایران که از آغاز تاریخ تا روزگار معاصر را در برمی‌گرفت، عباس اقبال را برانگیخت تا «تاریخ مفصل ایران» را با همکاری حسن پیرنیا منتشر کند. در این زمان توجه بیشتر محققان تاریخ به تاریخ سیاسی و تدوین تاریخ عمومی ایران بود و کمتر نشانه‌ای برای نگارش دوره‌های کوتاه تاریخی (و تخصصی‌تر) دیده می‌شد. از سوی دیگر، انتشار مجله تحقیقی «یادگار» توسط عباس اقبال، بستر دیگری برای چاپ پژوهش‌های تاریخی فراهم کرد و بسیاری از تاریخ‌نویسان ایرانی را برانگیخت تا مقالات تحقیقی خود را در «یادگار» منتشر کنند.

از این رو عباس اقبال را باید از نخستین کسانی دانست که شیوه تحقیق علمی و صحیح تاریخی را در ایران رواج داد و راهنمای دیگر پژوهندگان شد.شاگردان و دانش‌آموختگان این استادان (که آن‌ها را باید استادان نسل اول پژوهش‌های جدید تاریخی دانست)، شیوه تحقیق تاریخی را مستندتر و با توجه عمیق‌تر به تحقیقات ایران‌شناسان خارجی و بررسی ریزبینانه‌تر اسناد و مدارک پی می‌گیرند. ابراهیم باستانی‌پاریزی، عبدالحسین زرین‌کوب، محمداسماعیل رضوانی، احسان اشراقی، محمدجواد مشکور و شمار دیگری از نام‌آوران فرهنگ معاصر ایران، از این گونه‌اند. کشش و علاقه این پژوهشگران جوان به بررسی مقاطع کوتاه تاریخی و دوری از نگارش کلیات تاریخی است.

باستانی‌پاریزی عمده کوشش‌های خود را صرف شناساندن تاریخ کرمان می‌کند؛ زرین‌کوب در کنار پژوهش‌های ادبی، تاریخ سده‌های نخستین اسلامی را مورد ارزیابی قرار می‌دهد؛ اسماعیل رضوانی عصر مشروطیت، احسان اشراقی روزگار صفویه و محمدجواد مشکور دوره باستانی ایران را محور تحقیقات خود می‌سازند. چاپ دقیق‌تر متن‌های تاریخی نیز همچنان ادامه می‌یابد. ترجمه پژوهش‌های اروپاییان نیز بسیار مورد توجه است.

به موازات این کوشش‌ها، شماری از تحقیقات ایران‌شناسان شوروی نیز ترجمه و منتشر می‌شود. همانند «تاریخ ماد» دیاکونوف، «تاریخ ترکستان» بارتولد و تک‌نگاری‌های پطروشفسکی. این تحقیقات آکنده از گرایش‌های ایدئولوژیکی و نتیجه‌گیری‌های نادرست تاریخی بر پایه تئوری‌های مارکسیستی است که همخوانی و ارتباطی با تاریخ ایران ندارد. تاریخ‌نگاران شوروی می‌کوشیدند که تاریخ ایران را در قالب‌های تنگ و انحصاری خود بگنجانند و آن را بر اساس جهان‌بینی کمونیستی تحلیل کنند. نتیجه آن رواج نوعی از تاریخ‌نگاری ایدئولوژیک‌زده و زیان‌بار بود که به دریافت‌های نادرستی از تاریخ ایران می‌انجامید. آن سوی دیگر این گونه تحقیقات، تلاش وابستگان رژیم پهلوی بود که می‌کوشیدند تاریخ ایران را بر پایه زندگی شاهان و ستایش‌های بی‌حد و مرز از دوره باستانی ایران تدوین کنند. این تلاش به‌ویژه در نگارش کتاب‌های تاریخی مدارس و دانشگاه‌ها چشمگیرتر بود. در این دوره هرگز امکان بررسی بی‌طرفانه چهره رضا خان و نقش بیگانگان در استقرار رژیم پهلوی فراهم نمی‌شود. اسناد معاصر از دید محققان پنهان می‌ماند و جز انتشار کتاب‌های ستایش‌آمیز از رضا خان و حکومت او، تحقیقات تاریخی مستقل اجازه چاپ و انتشار نمی‌یابند.

● انقلاب اسلامی و تحول در نگرش تاریخی

با پیروزی انقلاب اسلامی در بهمن ۱۳۵۷، تحول بنیادینی در شیوه تاریخ‌نگاری پژوهندگان ایرانی پدید آمد. دسترسی به انبوهی از اسناد و مدارک، امکان بررسی و تحلیل تاریخ معاصر ایران، به‌ویژه شکل‌گیری رژیم پهلوی، سلطه رضاخان، حوادث پس از شهریور ۲۰، رویداد ملی شدن صنعت نفت، نقش روحانیت پیشرو و سلسله حوادثی که سرانجام به پیروزی انقلاب اسلامی و سرنگونی حکومت شاه انجامید، فراهم شد. در این دوره، در کنار تاریخ‌نگاری جدی و مستند، که به‌تدریج شکل می‌گرفت، در ابتدا گرایشی نیز به کتاب‌هایی وجود داشت که درباره رجال دوره پهلوی و ارتباطات گسترده آن‌ها با بیگانگان می‌پرداختند.

این دست کتاب‌ها در قالب خاطرات و روزنگاری‌ها منتشر می‌شدند. بعدها با تاسیس مراکز پژوهشی، همانند مرکز اسناد انقلاب اسلامی، به تحلیل و شناخت حوادث انقلاب اسلامی، به شیوه‌ای محققانه و آکادمیک، پرداخته شد و پژوهندگانی نیز توجه خود را معطوف به رویدادهای تاریخ معاصر، از مشروطیت تا انقلاب اسلامی، کردند. رده‌بندی اسناد و انتشار آن‌ها، بررسی دقیق رویدادها و شناخت ماهیت و چگونگی وقایع و پیامدهای آن، از شمار کارهایی بود که محققان تاریخ انقلاب اسلامی (و دوران معاصر) انجام دادند.

آناهید خزیر

پژوهشگر تاریخ