آمريکا که از مدت‌ها پيش به‌طور مخفيانه اعزام مشاوران و ديگر مأموران خود را به ويتنام جنوبى آغاز کرده و نگودين ديم را هم به‌عنوان نخست وزير به بائودائى تحميل نموده بود، تلاش خود را براى سلطه بر اين کشور علنى ساخت. از اين پس تحولات در شمال و جنوب ويتنام در جهتى متعارض يکديگر پيش مى‌رفت. شمال در جهت تجديد بناى اجتماعى و اقتصادى خود فعالانه مى‌کوشيد. و جنوب تحت حکومت بى‌رحم نگودين ديم در تحت نفوذ آمريکا قرار گرفت. سرکوب و کشتار مبارزان در ويتنام جنوبى آن‌چنان گسترده بود که مبارزه مسلحانه را امرى اجتناب ناپذير مى‌ساخت.


دو سال بعد از انعقاد قرارداد ژنو که مى‌بايست اتحاد دو ويتنام صورت پذيرد، آمريکا به بهانه جلوگيرى از آشفتگى بيشتر کشور، از انجام انتخابات جلوگيرى کرد. اين دخالت‌ها که به زور سرباز، اسلحه و پول صورت مى‌گرفت ناقض موافقت‌نامه ژنو بود. در نتيجه دخالت‌هاى مستقيم آمريکا، طبقات مختلف اجتماعى ويتنام جنوبى نظير پيشه‌وران، ماهى‌گيران، کارگران و کشاورزان روستائى و حتى مالکان پيشرفته با يکديگر متحد شدند و مبارزه‌‌اى عظيم را عليه ديم و آمريکا سازماندهى کردند. اين مبارزه توسط جبهه آزادى بخش ملى که در ۱۹۶۰از طريق متحد کردن عناصر مختلف، چهره‌اى نو به مبارزات بخشيد رهبرى مى‌شد.


در ۱۹۶۳ ديم به قتل ررسيد و رژيم نظامى جانشين، افراد جبهه آزادى‌بخش ملى را قتل عام نمود. اما به‌دليل برخوردهاى چريکى در جنوب آمريکا با هزينه‌هاى سرسام‌آور به‌نوعى شکست سياسى رسيده بود، در نتيجه نيروهاى نظامى خود را آشکارا به‌کار گرفت که برخلاف توافق‌نامه ژنو بود. در جريان نبردها، آمريکا مبارزان جنوب ويتنام را ويت کنگ، يعنى کمونيست‌هاى ويتنامى ناميد تا با قرار دادن آنها در جرگه کمونيسم سياست‌هاى تجاوزکارانه خود را مشروعيت بخشيد.


ورود نيروهاى نظامى آمريکا به ويتنام موجب شد تا ماهيت تجاوزکارانه سياست آمريکا عريان شود تعداد بى‌شمارى از اعضاء کادر ثابت ارتش ويتنام جنوبى ترک خدمت کنند. در نتيجه آمريکا هر روز بر تعداد نيروهاى خود مى‌افزود. جنگ ويتنام از رسواترين مراحل زندگى سياسى آمريکا بوده است که ماهيت اين دولت را بر جهانيان آشکار ساخت به گونه‌اى که حتى بين اتباع آمريکائى هم مخالفت‌هائى را به‌دنبال آورد. اين اختلافات تضادهاى بين دولت آمريکا و افکار عمومى جهانيان، و نيز بين دولت آمريکا و دست ‌نشاندگان را شدت بخشيد.


گذشت زمان و مبارزه عادلانه ويتنامى‌ها، رفته رفته پشتيبانى مردم جهان را به‌سوى خود جلب مى‌کرد. جانسون رئيس جمهور وقت آمريکا در فيليپين اعلام کرد، در صورتى‌که ويتنام شمالى نيروهاى خود را از ويتنام جنوبى خارج کند، او نيز نيروهاى خود را ظرف مدت شش ماه خارج خواهد کرد. ولى در عمل معلوم شد که امکان خروج آن همه نيرو و ساز و برگ در مدت شش ماه امکان‌پذير نيست. در ۱۹۶۷ وان تيو به رياست دولت انتخاب شد و همان سياست‌هاى دست‌نشاندگان آمريکا را ادامه مى‌داد. در خلال اين مدت بيش از ۵۱ هزار نفر آمريکائى کشته شدند. ويتنام جنوبى حدود ۴۰۰،۰۰۰ نفر و ويتنام شمالى و ويت کنگ‌ها روى‌ هم رفته حدود ۹۰۰ هزار نفر کشته دادند.


آمريکا که طى زمان دريافته بود در ويتنام کارى از دست او ساخته نيست سعى مى‌کرد به هر طريق ممکن از منطقه خارج شود و بنابراين در مذاکرات ۱۹۶۸ صلح پاريس برخلاف ميل و نظر وان تيو با ويت کنگ‌ها به مذاکره پرداخت. اين مذاکرات که به‌مدت چهار سال ميان آمريکا، ويتنام جنوبي، ويتنام شمالى و ويت کنگ‌ها با عنوان رسمى دولت انقلابى آزادى بخش ويتنام جنوبى ادامه داشت به معاده آتش بس منجر گرديد که براساس آن آمريکا متعهد شد از ويتنام خارج شود ولى در عمل کمک‌هاى خويش را به‌طور غيرمستقيم به ويتنام جنوبى ادامه مى‌داد.


پس از ترک نيروهاى نظامى آمريکا از ويتنام در ۱۹۷۳ و سقوط سايگون در ۳۰ آوريل ۱۹۷۵، دولت ويتنام جنوبى سرنگون شد و بدين ترتيب ملت ويتنام پس از چند صدسال مبارزه با چينى‌ها، فرانسوى‌ها، ژاپنى‌ها و آمريکا، سرانجام از يوغ استعمار آزاد شد. آنچه هنوز باقى‌مانده بود اتحاد در ويتنام بود که به‌عنوان اولين قدم در اين راه شهر سايگون به‌محض سقوط شهر هوشى‌مين نام گرفت.


پس از پيروزى، ويتنامى‌ها خواستار اتحاد دو قسمت ويتنام شدند، در ابتدا تصميم گرفته شد به‌جاى متحد کردن دو ويتنام، دولت انقلابى موقت که از ۱۹۶۸ اعلام موجوديت کرده بود. به اداره قسمت جنوبى کشور به‌طور مستقل ادامه دهد. دليل اين تصميم نيز اين بود که رژيم وابسته سابق در جنوب روابط سرمايه‌دارى وسيعى ايجاد کرده بود و زمانى طولانى نياز بود تا جنوب بتواند به‌سوى انقلاب سوسياليستى پيش برود. هدف اين امر نيز اين بود که ابتداء بتوانند بدون ايجاد هرگونه ظنى توسط سرمايه‌هاى خارجى و از جمله کمک ۲/۲ ميليارد دلارى آمريکا که براساس قرارداد ۱۹۷۳ پاريس توسط نيکسون قول داده شده بود، زمينه‌هاى توسعه جنوب را فراهم سازند. ولى با امتناع کمک به ويتنام هم از طرف آمريکا و هم به بهانه‌هائى از طرف شوروى و چين، تئورى بى‌کفايتى خود را نشان داد و تنها راه امتداد بافت سياسى اقتصادى شمال به جنوب مورد توجه قرار گرفت.


از آوريل ۱۹۷۵ يعنى سال تصرف ويتنام جنوبى و خروج آمريکائى‌ها تا اواسط ۱۹۷۶ دوره انتقالى در ويتنام است. کمونيست‌ها معتقد بودند که در جنوب انقلاب دمکراتيک ملى هنوز مرحله تکامل خود را پشت سرنگذاشته در حالى‌که شمال مرحله انقلاب سوسياليستى را مى‌گذراند. از اين رو در ۱۹۷۵ در جنوب حملاتى عليه سرمايه‌دارى وابسته آغاز شد و حرکت وسيعى هم براى مصادره سرمايه‌هاى خارجى انجام گرفت. طى همين دوره انتقالى برنامه بازسازى ارتش دست نشانده و نظام ادارى نيز در اولويت قرار گرفت. سرانجام طى کنفرانس نوامبر ۱۹۷۵ در شهر هوشى‌مين تصميم گرفته شد تا در ويتنام در هم ادغام شوند و سرانجام در ژوئن ۱۹۷۶ استقرار جمهورى سوسياليستى ويتنام به پايتختى هانوى اعلام شد.