تاريخ اوگاندا قدمت چندانى ندارد و تاريخ روشن آن از قرن نوزدهم شروع مى‌شود. در اوايل اين قرن اعراب زنگبار درصدد تصرف آن برآمدند ولى توفيقى نيافتند. در اواسط قرن ۱۹، اسپيک اولين اروپائى بود که آن سرزمين را مشاهده و سياحت نمود. در همين سال‌ها اعراب در آنجا حکومتى به نام بوگاندا تأسيس کردند ؛ ولى اين حکومت چندى دوام نيافت و اوگاندا در سال ۱۸۹۰ ميلادى تحت تسلط کمپانى آفريقاى شرقى انگليس درآمده و در اواخر قرن ۱۹ به‌طور رسمى تحت‌الحمايه آن کشور گرديد. با اين حال همواره داراى يک رهبر (پادشاه) غيررسمى محلى بود که رسماً تحت حمايت و نفوذ بريتانيا بوده است.


سرانجام در سال ۱۹۶۲ اوگاندا استقلال يافت و ميلتون ابوته زمان نخست‌وزيرى اين حکومت شبيه به جمهورى را عهده‌دار شد. وى در اوايل همان سال يک شبه کودتاى سفيد صورت داد و حکومت را به‌دست گرفت. اعتماد فراوان وى به يک افسر ارتش به‌نام ”ايدى امين“ و انتخاب وى به سمت فرماندهى کل قوا در سال ۱۹۷۰ موجب فساد فراوان در اوگاندا گرديده و امين موجبات برکنارى او را فراهم کرد. ايدى امين در سال ۱۹۷۱ در زمانى که ميلتون ابوته در سنگاپور، با يک کودتا حکومت را در دست گرفت و ابوته را به تانزانيا تبعيد نمود. ايدى امين در طى هشت سال حکومت خود جنايت‌هاى فراوان انجام داد و در کنار آن توانست با شعارهاى ضدغربى و به‌خصوص ضدانگليس، حمايت موقتى برخى کشورهاى ضداستعمارى آفريقا را جلب نمايد. در همين مسير وى در سال ۱۹۷۳ رابطه سياسى خود با اسرائيل را قطع نمود و ضمن مصادره اموال بازرگانان انگليسى، تعدادى از آنها را مجبور نمود تا وى را روى يک تخت روان روى دوش گرفته و حمل نمايند. ايدى امين با اعلان جنگ به تانزانيا موجبات اشغال اوگاندا را از سوى آن کشور فراهم کرد. در اين مورد حتى سربازان ليبيائى نيز که به کمک او آمده بودند نتوانستند حکومت وى را نگاه دارند. با اشغال اوگاندا توسط نيروهاى تانزانيائى، مقدمات انتخابات آزاد در آن کشور فراهم آمد و پس از تشنجات فراوان سرانجام حکومت دوباره پس از ده سال به‌دست ميلتون ابوته سپرده شد. آخرين سربازان تانزانيائى در اواسط سال ۱۹۸۱ خاک اوگاندا را ترک کردند.


در دوره ديکتاتورى ۲۰ ساله، برخى از مناطق اوگاندا مورد عنايت و توجه بيشترى بودند. مثلاً مثلث معروف ”لوور“ که شامل شش منطقه در شمال پايتخت مى‌شود، از چند سال پيش “هدف برتر“ فرمانروايان خون آشام بود. در اين مدت، يک سوم ساکنان اين منطقه به نقاط ديگر کوچ کردند. يک سوم به جنگل‌ها پناه بردند و بقيه قتل عام شدند. جهنمى که اکنون اوگاندائى‌ها در آن زندگى مى‌کنند همان کشور درياچه‌ و تپه‌هاى سرسبز است که در قرن هيجدهم شبکه مجهز راه‌هاى بازرگانى آن نخستين استعمارگران را برانگيخت. اوگاندا در آن زمان بهشت آفريقا بود. در گذشته، دانشگاه ”مک‌ناگر“ کامپالا يکى از مشهور‌ترين دانشگاه‌هاى قاره آفريقا به‌شمار مى‌آمد و بسيارى از شخصيت‌هاى آفريقائى آن زمان فارغ‌التحصيل اين دانشگاه بودند. علاوه براين اوگاندا تنها کشور آفريقاى شرقى است که کمتر دستخوش خشکسالى مى‌شود. اوگاندا خاک بسيار حاصل‌خيزى دارد که مى‌تواند از لحاظ مواد کشاورزى خودکفاء باشد. صادرات پنبه، چاى، توتون و به‌ويژه قهوه نيازهاى ارزى کشور را تأمين مى‌کرد. اما اختلافات داخلى و ناامني، سرانجام اقتصاد اوگاندا را نابود کرد. سقوط آزاد توليد ناخالص سرانه - ۲۰۰ دلار - پيوسته سيرى نزولى پيموده و امروزه به پائين‌ترين سطح در جهان رسيده است.


فعاليت احزاب در اوگاندا بدون نظم و تاحدودى محدود است. احزاب مهم آن عبارتند از حزب کنگره خلق اوگاندا و حزب دموکرات.