جمعيت و ترکيب پراکندگى آن

جمعيت اين کشور در سال ۱۹۷۹ بالغ بر ۱۳،۲۲۰،۰۰۰ نفر (پنجاه و يکمين کشور جهان ) بوده وتراکم جمعيت ۵۶ نفر در کيلومتر مربع که اين آمار در سال ۱۹۹۴ به ۱۶،۵۸۲،۶۷۴ نفر و تراکم جمعيت به ۸/۶۸ در کيلومتر مربع رسيد.

رشد جمعيت و مهاجرت

رشد جمعيت ۹۳/۲% است و از لحاظ توزيع سنى ۲/۴۶% جمعيت را افراد کمتر از ۱۴ سال ، ۴۸% را افراد ۱۰ تا ۵۹ سال و ۵/۸ % جمعيت را افراد بالاتر از ۶۰ سال تشکيل مى‌دهد. ومتوسط عمر مردان ۳/۴۸ سال و زنان ۷/۵۱ سال مى‌باشد. ميزان مرگ ومير ۶/۱۷ در هزار، ميزان تولد ۲/۴۲ در هزار است. ميزان مرگ و مير کودکان نيز ۱۶۰ نفر در هر هزار نوزاد در سال ۱۹۷۹ بود.

اقوام و نژادها و روابط آنها

بيتشر آفريقائيان خاورى بانتو هستند و نسبت آنان از ۷۰% در اوگاندا و کنيا تا ۹۰% در رواندا و بوروندى و ۹۵% در تانزانيا متفاوت است . اما جامعهٔ آفريقاى خاورى از آنچه اين ارقام دلالت مى‌کنند ناهماهنگ‌تر است. در اوگاندا بين مسلمانان (۶/۶ % جمعيت ) و مسيحيان (۳/۷۸% ) تنش مذهبى چشمگيرى هست و اين در همه جاى آفريقاى خاورى که مسيحيان پرشمار (۴۸%) و درصد کوچکتر اما فزاينده مسلمانان (۱۲%) دارد، يکى سرچشمه بالقوهٔ خطر است. غيراز قبايل بانتو در اوگاندا قبايل و تيره‌هاى نيلى و سودانى هم ديده مى‌شود.

زبان و خط

زبان رسمى مردم اوگاندا انگليسى مى‌باشد و زبان ملى آنها سواحلى است. خط اين کشور وائى است که توسط ستوان اف.ا. فاربز (F.E.Forbes) ابداع شد. همچنين استانلى (Stanley) در ۱۸۸۷ معتقد بود که بسيارى از مردم اوگاندا الفباى عربى را مى‌دانستند و پيام‌هائى به اين خط برلوحه‌هائى فراهم شده است.

سابقه تشکيل جمعيت

کشورهاى آفريقاى خاورى شامل اوگاندا ۲۱/۰ ميليون ک.م و کنيا ۵۷/۰ ميليون ک.م و تانزانيا ۸۹/۰ ميليون ک.م و رواندا، بوروندى ۵/۰ ميليون ک.م مى‌باشد. اوگاندا بزرگترين و رواندا، بوروندى کوچک‌ترين آن مى‌باشد. تاچند گاهى از هزارهٔ آخر ق.م مردان تنها بوميان آفريقاى خاورى بودند. فرهنگ آنها فرهنگ شکار کردن ، عصر سنگ، شمار آنها نحيف و به يقين نه بيشتر از ۱۰۰،۰۰۰ بود. تا ۵۰۰ بعد از ميلاد که نخستين گروه‌هاى دامپرورى از شمال آمدند جمعيت کل منطقه تغيير نمود.


در سدهٔ نخست ميلادى دسته‌هاى پيشروى بانتوها از مرز امروزى زئير - اوگاندا گذشتند. در کناره‌هاى درياچه‌هاى خاورى سکنا گزيدند. بانتوها از آنجا که کشاورز بودند، تجارب بالاتر از گله‌داران داشتند و در سراسر منطقه پخش شدند، که اين تاحدود ۵۰۰ ميلادى به درازا کشيد. در آن هنگام تخمين جمعيت بالاى يک ميليون بود: در ۱۰۰۰ ميلادى تا ۳ ميليون رسيده بودند. جداماندگى آفريقاى خاورى از بقيهٔ جهان در اين زمان مطلق نبود. دريانوردان عرب، که به خريد عاج و برده مى‌آمدند طى سدهٔ دهم ديدارهاى منظم خود را آغاز کردند و در سدهٔ چهاردهم زنجيره‌اى از پايگاه‌هاى کوچک تجارى در سراسر کناره‌ها شکل گرفته بود. تأثير آنها محدود بود: بردگان که صادر مى‌شدند به سالى چندصدنفر و شايد در سالى استثنائى به يک هزار مى‌رسيدند. اما حتى شمارى بالاتر از اين هم در مقايسه با رقم ۴ يا ۵ ميليونى کل جمعيت چيزى شمرده نمى‌شود. به‌سوى پايان سدهٔ هجدهم، اعراب مقياس خويش را يک گام بالاتر بودند. در سال ۱۸۷۰ نرخ صادرات به سالى ۲۰۰۰ رسيده بود و در آغاز ۱۸۰۰ بيش از ۳۰۰۰ بود. برده‌گيران براى اسيرکردن اين شمار از مردم بايد دسته‌هاى تاراجگر را به کشور گسيل مى‌کردند.


اين هجوم‌ها در دورهٔ اوج تجارت برده در ۱۸۵۰ و ۱۸۶۰ منظماً تمامى پهنهٔ آفريقاى خاورى را دربرمى‌گرفت و هر سال حدود ۲۰،۰۰۰ نفر براى فروش به ساحل آورده مى‌شدند. اگر دوبرابر اين شمار را براى تلفات جانبى ناشى از اين هجوم‌ها بيافزائيم. رقم کل احتمالاً گويا است چرا که رشد جمعيت منطقه را به وقفه افکند. هرچند اين جمعيت اکنون بيش از ۱۰ ميليون بود؛ با همهٔ اينها اين تأثيرگذار بود. در سال ۱۸۷۳ بريتانيائيان سرشار از تب اخلاقى که خاصهٔ گنهکاران اصلاح شده است، اعراب محلى را وادار به ترک اين تجارت ساختند و اين رويه در زنگبار آخرين بازار بزرگ بردهٔ جهان منسوخ گشت.


عمل بريتانيائيان چاوش آغاز عصر استعمارى آفريقاى خاورى بود. در آغاز ۱۳ ميليون مردمى که منطقه در ۱۹۰۰ درخود داشت بين بريتانيا (۷/۶ ميليون: ۳ ميليون در اوگانداى امروز، ۵/۳ ميليون در کنياى امروز، و ۲/۰ ميليون در جزاير زنگبار ) و آلمان (۳/۶ ميليون: ۸/۳ ميليون در تانگانيکا و ۵/۲ ميليون در رواندا و بوروندى ) تقسيم شدند. پس از جنگ جهانى اول، بريتانيا تانگانيکا را و بلژيک دو سرزمين رواندا و بوروندى را متصرف شدند. رشد جمعيت در همهٔ بخش‌ها سريع بود و در آغاز ۱۹۶۰ هنگامى‌که کشورهاى امروز آفريقاى خاورى به استقلال دست يافتند، شمار جمعيت آنها دو برابر يا بيش از دو برابر آغاز سدهٔ بيستم بود. از آن پس رشد را با سرعتى شتاب گيرنده ادامه دادند و از اين رو گمان مى‌رود منطقه در سال ۲۰۰۰ چيزى در حدود ۱۰۰ ميليون را در خود جاى داده باشد.


نخستين برآوردها از جمعيت آفريقاى خاورى و از جمله اوگاندا به‌دنبال اشغال انگليس- آلمان انجام شد. در آغاز نخستين جنگ جهانى برآوردها ضرورى تشخيص داده شدند و در زنگبار عملاً (۱۹۱۰) شمارش انجام شد. نخستين شمارش در اوگاندا در ۱۹۳۱ انجام گرفت.


اولين سرشمارى در منطقه با تلاش هزمان کشورهاى اوگاندا، کنيا، تانگانيکا و زنگبار در ۱۹۴۸ بود. دور دوم پى در پى در تانگانيکه (۱۹۵۷)، زنگبار (۱۹۵۸)، اوگاندا (۱۹۵۹) و کنيا (۱۹۶۲). و دور سوم در تانزانيا (۱۹۶۷) و اوگاندا و کنيا (۱۹۶۹) انجام شد.


اسپک (J.H.Speke) يکى از کاشفان قاره آفريقا بود که طى سفر خود به آفريقا در سال ۱۸۶۰ به‌منظور پيدا کردن سرچشمه نيل روانه آفريقاى شرقى شد و همراه تازه او اين مسافرت کاپيتان گرانت بود. آنان عازم ”تابورا “ (Tabora) در مرکز تانگانيکا شدند و از آنجا سفرى به قسمت غربى درياچه ويکتوريا کردند. طبق معمول رؤساى قبايل آن حوالى براى ورود آنان به کشورهاى خود، کالاهاى زيادى را طلب مى‌نمودند، ولى در بين آنها پادشاه ”کاراگوئه “ (Karagwe) به نام ”رومانيکا “ (Rumanika) داراى عطوفتى بيشتر بود و در نهايت صفا و صميميت با آنها رفتار کرد تا آنجا که کمک‌هاى فراوانى در قسمت غربى درياچه به آنها نمود و آنان با تسهيلاتى که در کار آنها به‌وجود آمده بود، عازم پادشاهى ”اوگاندا“ (Uganda) شدند. اوگاندا در غرب کنيا و شمال درياچه ويکتوريا است و در تقسيمات امروزه آفريقا نيز موقعيت ممتازى را دارا است.


در اوگاندا به‌وسيله پادشاه مشهور ”متسا“ (Metesa) مورد لطف بسيار قرار گرفتند، و پادشاه نهايت مهربانى را در حق اسپک نمود. متسا پادشاه اوگاندا مردى بود که در زمان پادشاهى خود محيطى آرام به‌وجود آورده بود، ولى پس از مرگ آن در سال ۱۸۸۴ اوگاندا ميدان زدوخورد پروتستان‌ها و کاتوليک‌ها و مسلمانان گرديد که هر کدام براى مدتى حکومت را در دست مى‌گرفتند؛ ولى عليرغم ميل آنان سرانجام در سال ۱۸۹۴ تحت‌الحمايه انگلستان شد.


در اين سفر کاپيتان گرانت، به‌واسطه بيمارى در کاراگوئه بسترى شده بود و اسپک بدون گرانت همراه گروه خود به اوگاندا آمده بودند و هرچند علاقه‌مند بود که هرچه زودتر سرچشمه نيل را پيدا نمايد، ولى ”متسا“ او را وادار به اقامت کرد، تا اينکه گرانت بهبود ياقت و در اوگاندا به اسپک پيوست.


به محض الحاق گرانت به اسپک، متسا به آنها اجازه داد که به سفر خود ادامه دهند و راهنمايانى نيز در اختيار آنان گذاشت. علت اصلى کمک‌هاى متسا به اسپک و گرانت از اين نظر بود که فکر مى‌کرد با کمک به آنها روابط تجارى اوگاندا با اروپا توسعه پيدا خواهد نمود. پس از آن خواهد توانست کالاهاى مورد نياز خود را از اروپا وارد نمايد. آنان همراه راهنمايائى که متسا داده بود، به‌طرف جائى که نيل از آنجا جارى مى‌شد حرکت کردند. آن محل يک آبشار کوتاهى به عرض دويست و هفتاد متر بود که از درياچه ويکتوريا سرازير مى‌گشت. آنها اين آبشار را پس از کشف ”ريپون “ (Ripon) نام نهادند و به اين ترتيب، اين مى‌بايست آغاز حقيقى رودخانهٔ نيل باشد، ولى آنها از اهالى ”باگاندا“ (Baganda) که در آن حوالى زندگى مى‌کرد، شنيده بودند که اين جريان آب به طرف درياچهٔ ديگرى جارى است، از اين رو اسپک و گرانت تمايل زيادى داشتند که درياچه ذکر شده را نيز ببينند، ولى در اين امر موفق نگشتند، چون ”کامراسى “ (Kamrasi) پادشاه ”يونيورو “ (Unyoro) که در آن نواحى پادشاهى مى‌نمود، اجازه عبور به آنها نداد و حتى مدتى آنان را زندانى کرد، و سرانجام نيز بدون اينکه به آنان اجازه ديدار درياچه جديد را بدهد، آنها را روانه قسمت سفلاى نيل نمود و آنان نيز اين مسير را به‌وسيلهٔ پنج قايق به طرف پائين طى کردند . در مسير برگشت درست وقتى که دو سال از آغاز مسافرت خود از انگلستان گذشته بود، در گونه و کورو ، يک کاشف ديگر را به نام ساموئل بيکر (۱۸۹۳-۱۸۲۱ ) که به‌منظور ديدار و کمک به آنها روانهٔ اين سفر شده بود، ملاقات کردند و هرچه در سفرهاى خود ديده و آموخته بودند، با بيکر در ميان گذاشتند. سپس از آنجا عازم قاهره و بعد روانه انگلستان شدند. ساموئل بيکر پس از ملاقات اسپک و گرانت به سفر خود در سرزمين شگفتى‌ها ادامه داد، در حالى‌که هميشه در فکر اين بود که با کشف سرچشمه نيل به‌وسيلهٔ اسپک ديگر چيزى براى او باقى نمانده است که دست به اکتشافى بزند.