تا قرن نوزدهم ساکنان آفريقاى مرکزى اقوام چندى بودند که بوميان يا مهاجرين اين مناطق محسوب مى‌شوند. تا اينکه در قرن نوزدهم اروپائيان به آفريقا نيز وارد شدند.



شخصى به نام هنرى مورتن استنلى (H. M. Stanley) اندکى پس از ورود به کنگو در سال ۱۸۷۷ موفق به شناسائى دهانهٔ رود يوبانگى شد و کاوشگران انگليسى بعدى از جمله جرج گرن فل (George Grenfell) بخش وسيعى از آفريقاى مرکزى را زير پا نهادند و به مطالعه مناطق طبيعى و شرايط جوّى آن پرداختند.


اندکى بعد رودخانه يوبانگى به‌عنوان مرز نواح تحت سلطهٔ دولت فرانسه و سرزمين کنگوى آزاد (کنگوى بلژيک) -تا حد مدار ۴ درجه جغرافيائي- شناخته شد که اين امر در سال ۱۸۸۷ پيش آمد.


اين حاکميت ضمن بسته شدن قراردادى با دولت آزاد کنگو بر سواحل رودخانه کنگو به رسميت شناخته شد. اين قرارداد و ديگر موافقت‌نامه‌هاى بين‌المللى بعد منجر به نُضج مرزهاى يوبانگى - شارى شد. و اولين پادگان نظامى دولت استعمارى فرانسه در سال ۱۸۸۹ در ساحل راست رودخانه يوبانگى (و يا اوبنگي) بنا شد.


پس از قتل حکمران فرانسوى منطقه به‌دست يکى از افراد قبايل شورشى (۱۹۸۰)ويکتور ليوتارد (Victor Liotard) جانشين او بر آن شد تا ضمن سرکوبى بوميانى ناراضى از طريق تصرف اراضى جديد و سرکوبى قبايل آزاد امنيت را به منطقه بازگرداند. سياست استعمارى جديد دولت فرانسه که با مخالفت بلژيک مواجه شد پس از چند درگيرى نظامى به تعيين مرزهاى جديد انجاميد و رود بومو (Bomu) به‌عنوان حدفاصل سرزمين‌هاى تحت‌سلطه دو دولت پذيرفته شد(۱۸۹۴).


در سال ۱۸۹۴ يوبانگى شارى (و يا اوبانگى چاري) به صورتى يک سرزمين تحت ادارهٔ کميسر عالى درآمد که به‌تدريج سرزمين مزبور در سال ۱۹۰۰ تحت حاکميت يک شکل ادارى قرار گرفت. با اتحاد اين سرزمين و منطقه چاد و کنگو برازاويل و گابن فدراسيون سرزمين‌هاى استوائى فرانسه را تشکيل دادند.


از سال ۱۹۲۸ به توصيهٔ فرماندار فرانسوى کشت پنبه و تأسيس شبکه راه‌هاى ارتباطى آغاز شد. مستعمرهٔ يوبانگى (اوبنگي) به‌عنوان نخستين ناحيه از سرزمين‌هاى استوائى متعلق به فرانسه در سال ۱۹۴۶ از حق داشتن يک مجلس قانونگذارى برخوردار شد.


وجود معادن غنى الماس و توليد رو به افزايش محصولات کشاورزى صادراتى که حاصل کار رايگان بوميان بود سبب رشد سريع بانگى مرکز يوبانگى شد. افزايش تعداد گروه‌هاى شهرنشين و کارگزاران حکومت استعمارى به همراه گسترش مبادلات تجارى موجب انسجام طبقات اجتماعى جديدى گرديد که در کسب استقلال و پايان بخشيدن به دوران استثمار نسبتاً طولانى فرانسه نقش انکار ناپذيرى به‌عهده داشت (۱).


(۱) . ميرزا صالح، غلامحسين، دائرة‌المعارف سرزمين‌ها، حکومت‌ها و مردم سازمان انتشاراتى و فرهنگى ابتکار، ۱۳۶۰