يکى از پُر دردسرترين مسائلى که مربى يک کلاس بزرگ و پرجمعيت با آن مواجه است، رعايت تفاوت‌هاى فردى فراگيرندگان است. اين تفاوت‌ها ممکن است ناشى از توانائى‌هاى موروثى آنها باشد و بسيارى از آنها نيز به تجربيات قبلى فراگيرندگان در يادگيرى مهارت بستگى دارد. در هر دو مورد، مسئله اساسى اين است که بايد چندين گام مهم به‌منظور مؤثرسازى تمرين براى همه، برداريد.


گروه‌بندى براى تمرين. گروه‌بندى شاگردان براى ارتقاء سطح کلاس مفيد است. در اين فرآيند بايد آنها را به گروه‌هاى مبتدي، متوسط و پيشرفته تقسيم کرد و براى هر گروه فعاليتى مناسب با سطح آنها در نظر گرفت. در برخى از کلاس‌هاى اسکى تا ۱۰ گروه مى‌توان ديد که از بچه‌هاى بسيار کوچک (و برخى از بزرگسالان) که کاملاً مبتدى هستند تا کسانى که در حد مسابقه دادن هستند، تشکيل شده است.


معمولاً از شاگرد مى‌خواهند که سطح مهارت خود را خود تعيين کند و به يکى از اين گروه‌ها بپيوندد. اما بهتر است که راه‌هاى عينى‌ترى براى طبقه‌بندى آنها در نظر گرفت. فهرستى با نقاط مرجع براى اين منظور مفيد به‌نظر مى‌رسد؛ براى مثال يک شناگر مبتدى را مى‌توان اين‌گونه تعريف کرد که به هيچ‌وجه نمى‌تواند بيشتر از سه متر شنا کند؛ شناگر متوسط کسى است که بتواند طول استخر را شنا کند ولى بايد تکنيک خود را اصلاح نمايد. در بعضى از کلاس‌هاى اسکى که خوب اداره مى‌شوند، روز اول شاگردان را از طريق يک آزمون سرند کردن - Screening test گروه‌بندى مى‌کنند.


گروه‌بندى را بر چه مبنائى بايد انجام داد؟ در روشى که بدان اشاره شد، گروه‌بندى بر مبناى سطح مهارت شاگرد انجام مى‌گرفت. يک فرآيند ارزشيابى يا يک آزمون داده مى‌شد و افراد بر مبناى نتايج آن گروه‌بندى مى‌شدند. در اين عمل هرچند توانائى‌هاى موروثى با قابليت‌هائى که بر اثر تجربه به‌دست آمده در مى‌آميزد، به‌طور کلى ايجاد کلاس‌هاى همگن بد نيست.


گاهى اوقات مربيان ترغيب مى‌شوند کلاس خود را براساس توانائى‌هاى افراد که به راه‌هاى مختلفى برآورد مى‌شود، گروه‌بندى کنند. اين امر بسيار خوب است، اگر بتوانيد افراد را براساس توانائى‌هاى اساسى آنها براى انجام مهارت مورد نظر، و بدون در نظر گرفتن سطح واقعى مهارت، گروه‌بندى کنيد؛ از نظر ظرفيت نهائى عمل کلاس‌هاى همگن خواهيد داشت. مربيان قديمي، گروه‌بندى خود را براساس آزمون‌هاى توانائى عمومى حرکتي، آزمون‌هاى آمادگى حرکتي، يا سنجش‌هائى شبيه به آن انجام مى‌دادند و نظر آنها اين بود که توانائى‌هاى عملى گروه را يکسان سازند.


امروزه استفاده از اين روش مشکلات بسيار دارد. سنجش توانائى عمومى حرکتي، آمادگى حرکتى و مانند آن به قدر کافى به توانائى‌هاى نهفته در مهارت‌ها مربوط نمى‌شوند تا گروه‌بندى معنى‌دارى را ميسر کند. پيش از همه بايد گفت که پديده‌اى به نام توانائى عمومى حرکتى وجود ندارد - همان‌گونه که قبلاً بحث شد؛ براى مثال دو و ميدانى شامل دامنهٔ وسيعى از فعاليت‌ها است (پرتاب نيزه، پرش ارتفاع، دويدن و مانند آن) که هر کدام از آنها يک مجموعه از توانائى‌ها را مى‌طلبد. با وصف اين چگونه مى‌توان فرض کرد که يک آزمون، توانائى زيربنائى همهٔ اين مهارت‌ها را مى‌سنجد؟ اين طرز تلقى زياد مفيد به‌نظر نمى‌رسد و احتمالاً بهتر است گروه‌بندى بر مبناى سطح واقعى مهارت انجام پذيرد.


با توجه به مواردى که ذکر شد، گروه‌بندى بايد بر مبناى سطح مهارت باشد، نه بر مبناى توانائى‌هاى متضمن آن. بديهى است که اين عمل باعث مى‌شود که در کلاس شاگردانى با سنين مختلف حضو داشته باشند. اختلالات سنى در اينجا مشکلى را به بار نمى‌آورد؛ زيرا سطح تبحر افراد مشترک است.