اصول انتقالى بيشترين کاربرد را زمانى دارند که فراگيرنده در آغاز يادگيرى مهارت است. وقتى مهارت‌ها تکامل يابند، ميزان انتقال به شدت کم مى‌شود. دليل کاهش انتقال اين است که با ادامهٔ تمرين و افزايش قابليت، مهارت اختصاصى‌تر مى‌شود و با حرکات مشابه، مشارکت کمترى دارد. پرتاب روى دست و سِرو تنيس، در تمرينات ابتدائى شبيه به هم به‌نظر مى‌آيند و مربوط نمودن آنها به يکديگر به فراگيرنده مبتدى کمک مى‌کند تا براى کوشش‌هاى اوليه، زيربناى نظرى لازم را به‌دست آورد. با وجود اين، همه مى‌دانند که سرو تنيس و پرتاب از بالاى شانه، يک حرکت نيستند و اين دو مهارت در سطوح بالاى تبحر، متمايزتر مى‌شوند. بنابراين، اصول انتقال در مراحل بعديِ يادگيرى چيست؟


انتقال حرکتى کم ولى مثبت است. بين دو تکليف حرکتى که به طرز معقولى آموخته شده‌اند و به‌نظر شبيه يکديگر هستند، انتقال کمى وجود دارد. اين انتقال معمولاً مثبت است و مهارت‌ها تا حدودى اجراء يکديگر را تسهيل مى‌کنند. اما در مقايسه با مراحل اوليهٔ تمرين که انتقال، يکى از اهداف مهم تمرين بود، در اينجا مقدار انتقال آنقدر کم است که ديگر هدف مهم تمرين محسوب نمى‌شود. بنابراين، تدريس مهارت الف فقط به اين دليل که به مهارت ب (که مورد نظر است) منتقل شود، روش مؤثرى نيست، به‌ويژه اگر زمانى را که براى تدريس مهارت الف صرف گرديد، مى‌توانستيد صرف تدريس مهارت ب کنيد. انتقال زمانى مطلوب است که آن را در مراحل اوليهٔ تمرين و به‌طور رايگان به‌دست بياوريد، در غير اين‌صورت در تمرينات بعدى بايد وقت بسيارى صرف آن کنيد.


مشق و فعاليت‌هاى راهنما. اصولى که ذکر شد، در مشق و فعاليت‌هاى راهنما (drills and lead-up activities) کاربرد دارند. اين فعاليت‌ها به خودى خود مطلوب نيستند، بلکه به‌عنوان وسيله‌اى براى رسيدن به هدفى ديگر مورد نظر هستند. يادگيرى دويدن از ميان تايرهاى اتومبيل که روى زمين گذارده شده‌اند، مشقى معمول براى بازيکنان خط دفاعى راگبى است و مهارت‌هاى ملاک است. عموماً يادگيرى اين حرکات مقدماتى و ابتدائى به خوبى به حرکت هدف منتقل نمى‌شود؛ زيرا به اندازهٔ کافى به آن شبيه نيست. در صورت امکان بهتر است مربى شاگردان را وادار کند تا روى حرکات هدف تمرين کنند.


توانائى‌هاى پايه منتقل نمى‌شوند. پرورش توانائى‌هاى اساسى از طريق مشق کردن يا ساير فعاليت‌ها يک اشتباه معمول است. چنين به‌نظر مى‌رسد که اگر توانائى‌ ورزشکار بيشتر باشد، اجراء تکليفى که شامل آن توانائى اساسى است بهتر خواهد شد؛ براى مثال، تمرينات تسريع کننده - Quickening exercises گوناگونى به ورزشکاران داده مى‌شود به اين اميد که اين تمرينات برخى از توانائى‌هاى اساسى براى سريع بودن را پرورش دهد و پاسخ‌هاى سريعترى را به‌وجود آورد. مربيان اغلب از مشق‌هاى مختلف تعادلى براى افزايش توانائى عمومى تعادل و تمرينات حرکتى چشم براى افزايش بينائى استفاده مى‌کنند. ممکن است چنين تلاش‌هائى براى پرورش توانائى‌هاى اساسى مفيد به‌نظر بيايند، ولى آنها معمولاً مؤثر نيستند. بهتر است زمان و پول صرف تمرين مهارت‌هاى هدف شود.


دو راه صحيح براى فکر کردن دربارهٔ اين اصول وجود دارد. اول، توانائى عمومى براى سريع بودن، تعادل داشتن يا استفاده از بينائى وجود ندارد. اين امر در مباحث قبلى با عنوان تفاوت‌هاى فردى مورد بحث قرار گرفت. سرعت، تعادل، و بينائي، بر توانائى‌هاى گوناگون بنا شده است و به اين ترتيب توانائى منفردى به نام سرعت وجود ندارد که بتوان آن را پرورش داد. دوم، حتى اگر چنين قابليت عمومى‌اى وجود داشته باشد، طبق تعريف آن ژنتيکى است و از طريق تمرين تغييرپذير نيست. به اين ترتيب، تلاش براى تغيير يا قابليت از طريق مشق غير ويژه بى‌تأثير است. ممکن است فراگيرنده، مهارتى اضافى در مشق کردن به‌دست آورد (که خود نوعى مهارت است) اما اين يادگيرى به مهارت اصلى مورد نظر، انتقالى نمى‌يابد.


انتقال منفى رايج نيست. در يادگيرى مهارت‌ها انتقال منفى مکرراً مورد توجه قرار مى‌گيرد؛ فروداشت (Degradation) مهارت بر اثر تمرين و تجربه، نکتهٔ ديگرى است که مورد توجه است. بازيکنان تنيس مى‌گويند که تمرين را کتبال و بدمينتون در طول زمستان موجب تضعيف مهارت‌هاى آنها در بازى تنيس براى اولين مسابقهٔ فصل بهار مى‌شود. طبق عقيدهٔ آنها حرکات بدمينتون و راکتبال، از ضربه‌هاى تنيس آن‌قدر متفاوت است که باعث انتقال منفى شود. ممکن است اين انديشه صحيح باشد، اما اين واقعيت را بايد در نظر داشت که تمام زمستان بدون تمرين تنيس سپرى شده است؛ در چنين حالتي، ضربه‌هاى تنيس به‌طور طبيعى تا حدى فراموش مى‌شوند - چه تمرين بدمينتون انجام بگيرد و چه نگيرد.


شواهد آزمايشگاهى نشان مى‌دهد که در فعاليت‌هاى حرکتي، انتقال منفى به‌ندرت انجام مى‌پذيرد. اين درست است که آزمودنى در يک موقعيت تجربى ممکن است مهارت خود را با تمرين مهارت ديگرى که اصولاً براى مداخله طراحى شده است، تضعيف کند، اما اين حالت در موقعيت‌هاى واقعى ورزشى معمول نيست. اکثر مهارت‌ها پس از تمرين زياد، آنقدر اختصاصى مى‌شوند که در بين خود آنها نه به‌طور منفى و نه به‌طور مثبت انتقال مى‌يابند. شواهد موجود از اين ديدگاه حمايت مى‌کنند که در تمرين، انتقال منفى مشکل نگران‌کننده‌اى نيست. با وجود اين، در آغاز يادگيرى که ماهيت مهارت‌ها عمومى‌تر است، انتقال منفى امکان‌پذير است؛ بنابراين در آموزش بايد نحوهٔ انجام مهارت الف را از مهارت ب مجزا کرد تا با يکديگر تداخل پيدا نکنند.