در تفسير قانون اثر گفتيم که بازخورد، رابطه (پيوند) هاى بين محرک و پاسخ حرکتى را تقويت و به اين طريق يادگيرى را پايه‌ريزى مى‌کند (شکل تسهيل يا بازدارى گزينه‌ها بر مبناى بازخورد دربارهٔ پى‌آمد آنها). عواملى که تواتر بازخورد را افزايش مى‌دهند، اين پيوندها را تقويت مى‌کنند و به اين ترتيب يادگيرى افزايش مى‌يابد. اين امر به اين عقيدهٔ عمومى منجر شد که تواتر بازخورد بايد تا حد ممکن زياد باشد. اين عقيده به سرعت در متون مربوط به مهارت‌هاى حرکتي، به‌صورت يک باور استاندارد درآمد. اگر اين پديده را به شکل ديگرى نگاه کنيم، مى‌توان گفت اگر در يک کوشش، از بازخورد صرف‌ِنظر کنيم، به‌طورى که فراگيرنده از طريق بازخورد درونى نتواند پى‌آمد عمل خود را دريابد، پيوندهاى مورد نظر در آن کوشش، تقويت نخواهند شد و تمرين اساساً براى افزايش يادگيرى بى‌فايده خواهد بود.


دانشمندان در طول چند دههٔ بعد، شاهد نظرى که مخالف اين ديدگاه باشد، نبودند. براساس نظر ثوردايک، به‌تدريج اصول مربوط به بازخورد به‌دست آمد و نشان داد که هر تغييرى در بازخورد حين تمرين که اطلاعات را دقيق‌تر، مکررتر، فورى‌تر، پُربارتر، و به‌طور کلى مفيدتر کند، براى يادگيرى سودمندتر است. اين ديدگاه با عقل سليم مطابقت داشت؛ زيرا منطقى است که عرضهٔ اطلاعات بيشتر، باعث يادگيرى بيشتر مى‌شود. اين اصول دلالت‌هاى ضمنى محکمى بر ساختار تمرين دارد و هرچه را که براى فراگيرنده اطلاعات بيشترى فراهم آورد، تشويق و ترغيب مى‌کند.


همان‌گونه که پس از اين خواهيم ديد، تعميم‌دهى اين اصول به دلايلى صحيح نيست. تحقيقاتى که اخيراً پيرامون تواتر مطلق و نسبى بازخورد -Absolute and relative frequency of feedback صورت گرفته، در اين زمينه مشکلاتى را به‌وجود آورده است. تواتر مطلق و نسبى بازخورد، متغيرهائى کليدى هستند که برنامه‌ريزى بازخورد در جلسهٔ يادگيرى را مشخص مى‌کنند. اين متغيرها براساس ديدگاه ثورندايک عمل نمى‌کنند.