از ويژگى‌هاى بى‌شمار حرکتِ فراگيرنده کدام يک را بايد به‌عنوان بازخورد به وى اطلاع داد؟ بديهى است که از اين جنبه‌ها از برخى ديگر مهمتر هستند و برخى نيز بى‌فايده و شايد مضر باشند. خبرهاى بازخوردى بايد چگونه عرضه شوند؟


هم‌خوانى بازخورد با آنچه قابل کنترل است. يک پيشنهاد مهم اين است که محتواى بازخورد بايد با آنچه براى فراگيرنده قابل کنترل است، هم‌خوانى داشته باشد. اين نظر که اطلاعات بايد قدرى باعث تغيير حرکت شوند شايد بديهى باشد. اما اين اطلاعات زمانى مفيد خواهد بود که فراگيرنده بر جنبه‌هائى از حرکت که به آنها اشاره مى‌شود کنترل داشته باشد. همان‌گونه که در مباحث قبلى اشاره شد و نيز بر مبناى مدل مفهومى اجراء انسان، راه‌هائى براى فهم چگونگى کنترل حرکت وجود دارد. فهم چگونگى کنترل حرکت، بازخورد دادن را براى يادگيرى مؤثرتر مى‌کند.


بازخورد دربارهٔ متغيرهاى برنامهٔ حرکتي. يکى از مشکلات اساسى اين است که يک برنامهٔ حرکتى تعميم يافتهٔ ناقص (مباحث قبلي) را چگونه تعديل کنيم؛ براى مثال، بازيکن تنيس ضربهٔ زمينى را به شکلى مى‌زند که تاب خوردن دستهاى او نسبت به چرخش تهيگاه او، زودتر انجام مى‌پذيرد. تغيير ساختار زمانيِ حرکتى مانند اين، بسيار مشکل‌تر از تغيير پارامترى است که کل حرکت را آهسته يا سريع مى‌کند.


فرآيندهاى به‌وجود آورندهٔ اين تغييرات به خوبى فهميده نشده‌اند، اما چندين خط هدايت‌کننده وجود دارد که مى‌شود از آنها پيروى کرد. بازخورد بايد دربارهٔ ويژگى‌هائى باشد که فراگيرنده مى‌تواند آنها را کنترل کند؛ براى مثال فراگيرنده مى‌تواند زمان آغاز يک تواحد از حرکت (مانند پرتاب) يا مدت انجام حرکتى مانند تاب دادن دست را در ضربهٔ تنيس، کنترل کند. از طرف ديگر، وادار کردن او به ايجاد يک الگوى مشخص حرکتى غير ممکن است؛ زيرا چنين الگوئى ممکن است به‌وسيلهٔ ويژگى‌هاى بافت عضلانى وى محدود شود. به همين طريق، بازخورد دربارهٔ پاسخ دادن به رويدادهاى مشخص حسي، مانند نگاه کردن به توپ در زمانى که به باتون برخورد مى‌کند (که احتمالاً غير ممکن است) نيز بى‌فايده است؛ زيرا فراگيرنده به‌وسيلهٔ ويژگى‌هاى گيرنده‌هاى حسى و قابليت‌هاى بنيادى خبرپردازى خود محدود شده است.


به‌علاوه، بازخوردهائى که خصايص حرکت را شرح مى‌دهند مانند زمانبندى حرکت بازو و چرخش تهيگاه در ضربهٔ تنيس، براى استفاده بسيار مشکل هستند. برخى از جنبه‌هاى حرکت به‌طور هم‌زمان رخ مى‌دهند و بايد به شکل الگوى بنيادى و خوب آموخته شده‌اى در آيند که رويدادهاى متعدد را کنترل کنند. بنابراين، بايد انتظار داشت که پيشرفت آهسته و اجراء ناهمسان باشد. اين بهبودها بسيار مشکل هستند؛ زيرا در قلب يادگيرى حرکتى جاى دارند و به خوبى نيز درک نشده‌اند.


يادگيرى تخصيص پارامترها. راه‌هاى ديگر تغيير دادن حرکت بسيار آسانتر است به‌خصوص اگر پارامترها را براى يک برنامهٔ حرکتى تعميم‌يافته انتخاب کنيم. به محض اينکه يک برنامهٔ حرکتى تعميم‌يافته مشخص شد، پارامترها براى تعريف جنبه‌هاى سطحى حرکت مانند مدت، جهت يا شدت آن اختصاص يابند. اين پارامترها به سرعت و به دقت حرکت را با نيازهاى محيطى هماهنگ مى‌کنند؛ اين تغييرات زمانى که شما در کوشش‌هاى متوالى حرکتى را سريع، آهسته و سپس سريع انجام مى‌دهيد، قابل مشاهده است.


تا زمانى که طرح‌يابى حرکت صحيح باشد، استفاده از پارامترها به‌عنوان بازخورد مفيد است. توصيه‌هائى مانند حرکت را سريعتر انجام بده، دامنهٔ حرکت را وسيعتر کن يا ميله را محکمتر بکش، بازخوردهاى مفيدى هستند؛ زيرا به فراگيرنده مى‌گويند که در کوشش بعدى چگونه پارامترها را انتخاب کند. فراگيرنده اين تغييرات را از کوششى به کوشش ديگر به آسانى انجام مى‌دهد. از آنجا که مشکل فراگيرنده اين است که قواعدى را براى گزينش پارامترها کشف کند، بازخورد دربارهٔ تناسب اين پارامترها جنبه‌اى اساسى از يادگيرى حرکتى است.


بازخورد برنامه را قبل از بازخورد پارامترها ارائه کنيد. به‌طور کلى بهتر است که بازخورد مربوط به اصلاح خطاى الگوى بنيادين حرکت را قبل از بازخورد مربوط به متغيرهاى پارامترى ارائه کرد. در آموزش پرتاب آزاد توپ بسکتبال، سعى کنيد دربارهٔ طرح‌يابى حرکت مانند چرخش توپ، قوس توپ و هماهنگى حرکت مچ و زانو بازخورد دهيد. به فراگيرنده بگوئيد دربارهٔ کوتاه يا بلند بودن پرتاب نگران نباشد (متغيرهاى ظاهري). اين توصيه را تا زمانى ادامه دهيد که الگوى مناسب حرکت به‌دست آيد. پس از اين، بازخورد مربوط به پارامترها را مى‌توان به آسانى در مورد برنامهٔ حرکتى تعميم‌يافتهٔ منسجم و کارآمد، به‌کار برده، به پرتابى دقيق دست يافت. آزاد بودن فراگيرنده براى تمرين کردن يک الگوى حرکتى غلط يا نامناسب، باعث آموختن حرکت نامناسب و مشکل شدن اصلاح الگوى حرکتى در آينده خواهد شد.