تحت عنوان کوچ‌نشينى انواع مختلف معيشت مبتنى بر کوچ و جابه‌جائى اقوام انسانى را مى‌توان مطرح کرد. اين پديده تا حد زيادى مربوط به‌شرايطى است که طبيعت بر انسان تحميل مى‌کند. مى‌توان گفت که کوچ‌نشينى نوع زندگى و معيشت انسانى است که در آن دامپرورى اساس فعاليت‌هاى اقتصادى را تشکيل مى‌دهد. ويژگى بارز اين نوع زندگى تحرک مکانى و جابه‌جائى گروه‌هاى انسانى است. (فردريک بارث، ايل باصري، کاظم وديعي، مؤسسه مطالعات و تحقيقات اجتمامى دانشگاه تهران ۱۳۴۳ ص ز ديباچه).به‌عبارت ديگر کوچ‌نشينى حرکت متناوب و ساليانه گروه‌هاى انسانى است که براى تهيه وسيله ارتزاق خود بسته به نوع زندگى و تمدن آنها از جائى‌به‌جاى ديگر کوچ مى‌کنند. اين شيوه زندگى به اشکال مختلف از ديرباز در جهان برقرار بوده است ولى مهم‌ترين و رايج‌ترين آن عبارت است از ”نوماديسم شباني“ که نسبت به ساير شيوه‌ها پيشرفته‌تر مى‌باشد و مفهوم آن عبارت است از شيوه‌آى از زندگى متحرک ساليانه و موسمى که گروهى از مردم همراه با چارپايان خود از محل چادرهاى اردوى زمستانى تا چراگاه‌هاى تابستانى انجام مى‌دهند و مجدداً در فصل سرما به اردوگاه زمستانى باز مى‌گردند. (پرويز ورجاوند، روش بررسى و شناخت کلى ايلات عشاير، مؤسسه مطالعات و تحقيقات اجتماعى دانشگاه تهران ۱۳۴۴ ص ۲۳).


مى‌توان گفت که کوچ‌نشينى گونه‌اى زندگى متحرک انسانى است که در آن نگاهدارى و پرورش دام و چارپا و بهره‌بردارى از آنها اساس فعاليت اقتصادى را تشکيل مى‌دهد و انسان‌ها بنا به اقتضاءِ معيشت و تحت تأثير شرايط طبيعى و جغرافيائى براى تأمين غذاى حيوان به‌دنبال منابع آب و چراگاه‌هاى طبيعى به‌طور دائمى يا موسمى از جائى‌به‌جاى ديگر در حرکت و کوچ هستند. زندگى کوچ‌نشينى داراى ويژگى‌هائى است که آن را از ساير انواع زندگى اجتماعى متمايز مى‌سازد مهم‌ترين اين ويژگى‌ها عبارت است از:


۱. وابستگى انسان به حيوان.

۲. استفاده از چراگاه‌هاى طبيعى.

۳. کوچ يا جابه‌جائى انسان و دام به‌منظور بهره‌گيرى از چراگاه‌هاى طبيعى و احتراز از سرما و گرماى شديد.


هيچکدام از عوامل مذکور به‌تنهائى نمى‌تواند پديده کوچ‌نشينى به‌معنى موردنظر ما را تبيين کند. زيرا اولاً تنها کوچ‌نشينان نيستند که به حيوان وابسته‌اند، بلکه چه در ايران و چه در کشورهاى صنعتى گروه‌هائى وجود دارند که زندگى خود را از طريق پرورش حيوانات تأمين مى‌کنند، بدون اينکه زندگى کوچ‌گرى داشته باشند. ثانياً استفاده از چراگاه‌هاى طبيعى تنها مختص کوچندگان نيست بلکه روستانشينان نيز از مراتع طبيعى استفاده مى‌کنند. ثانياً کوچ به‌تنهائى نمى‌تواند مفهوم زندگى کوچ‌گرى به‌معنى عشاير موردنظر را برساند، چنانچه اغلب کولى‌ها هم زندگى کوچ‌گرى يا کوچ‌نشينى دارند، بدون اينکه از مراتع بهره‌برداى کنند يا وابسته به حيوان باشند. کولى‌ها در اطراف آبادى‌ها چادر مى‌زنند و با عرضه کارهاى دستي، تعمير لوازم مورد نياز مردم امرار معاش مى‌کنند. اما کوچ‌نشينان که پايه اصلى معيشت آنها را دام و مرتع تشکيل مى‌دهد، شرايط جغرافيائى در امر جابه‌جائى و تحرک مکانى آنها بيش از هر عامل ديگر تأثير دارد. به‌همين جهت قلمرو زندگى عشاير کوچ‌نشين محدود به محيط جغرافيائى خاصى است، در نتيجه آنها مجبور شدند که مسير حرکت خود را طورى انتخاب کنند که به چراگاه‌هاى طبيعى دسترسى داشته باشند.


غالباً سعى دارند از آبادى‌ها دور باشند، زيرا ممکن است بر اثر لطمه‌اى که دام‌ها به مزارع روستائيان وارد مى‌آورند بين آنها درگيرى ايجاد شود. (سکندر امان الهى بهاروند، کوچ‌نشينى در ايران، پژوهشى درباره ايلات و عشاير، بنگاه ترجمه و نشر کتاب ۱۳۶۰ ص ۲ و ۳).