شيوه زندگى کوچ‌نشينى نخست در اروپاى شرقي، سپس در شمال شرقى آسيا پديد آمد ولى به‌زودى در جلگه‌هاى علفزار آسياى مرکزى و سرانجام در ناحيه درياچه بالکان ديده شد. مردم اين مناطق که بر اثر خشکيدن اراضى بر وسعت بيابان‌ها افزوده شد به زندگى کوچ‌نشينى پرداختند. در عصر حاضر نژادهاى متعددى (با گويش‌هاى محلى متنوع) که در اين منطقه به‌هم مى‌آميزند عبارت است از: هند و اروپائى اورالي، ترکى مغولي، تونگوزي، قفقازى و تبتي. همه اين نژادها و لهجه‌ها را در بين اقوام خانه به‌دوش و عشايرى که در قرون چهارم و پنجم ميلادى به چين تاخت و تاز کردند باز توان يافت.


جلگه‌هاى علفزار سراسر شمال اروپا و آسيا اوکراين و حتى (سرزمين مجارستان) که تا کناره‌هاى درياى ژاپن گسترده است، در جريان تاريخ، تشکيلات سياسى و کانون‌هاى تمدنى پياپى به‌خود ديده است که در نخستين هزاره پيش از ميلاد بر بنياد اقتصاد عشارى به‌وجود آمده استٕ (۱). به‌نظر مى‌رسد که در ايران زندگى کوچ‌نشينى متکى بر اقتصاد دامى از اقتصاد زراعى و ده‌نشين پديد آمده است.


(۱) . يونسکو، همکارى گروهى از دانشمندان جهان، تاريخ پيشرفت‌هاى علمى و فرهنگى بشر، ضياءالدين دهشيرى بناه ترجمه و نشر کتاب ۱۳۵۷ جلد ۲ بخش ۱ ص ۸۴.


به‌عقيده استاين (Estaine) لرها که در چند قرن اخير نيمه يکجانشين بوده‌اند، در هزاره پيش از ميلاد حيات يکجانشينى داشته‌اند. بوبک Bobek يکى ديگر از پژوهشگران که سکونت‌هاى ما قبل تاريخ ايران را مورد مطالعه قرار داده است مى‌گويد: يکجانشينى در روزگار پيشين حتى در نواحى خشک و نيمه‌کويرى بر کوچ‌نشينى در چند قرن اخير در آن مناطق فزونى داشته است، وجود پاره‌اى گياهان نظير فلوميس پرسيکا در رشته‌کوه‌هاى زاگرس از لحاظ بوم‌شناسى گياهى مبين وجود و رواج زراعت در روزگاران گذشته است و اين خود نشانه آن است که کوچ‌نشينى از درون زندگى ده‌نشينى مبتنى بر کشاورزى برخواسته است. از ديدگاه دينى نيز زراعت موردتوجه خاصى قرار داشته است، در تعاليم زرتشت از زراعت و زراعان به نيکى ياد مى‌کند و کوچ‌نشينان را بد مى‌داند. در اوستا اقوام آسيائى که به زراعت اشتغال داشتند مورد ستايش قرار مى‌گيرند و اقوام بيابانگرد و چادرنشين بدخوانده مى‌شوند. در قطعه دوازدهم هم گات‌ها چنين آمده است: ”از اين دو او - ستور - برزيگر کوشا را که دو ستار منش پاک است سرور دادگر خويش برگزيد، از پيام ستوده تو بهره‌مند نگردد، چنين ستايش و مزمتى بر اصليت شيوه سکونت دائم و بر فرعيت کوچ‌نشينى دلالت دارند.


هردوت در بررسى اوضاع اقتصادى و اجتماعى ايران از رواج بسيار يکجانشينى و محدوديت زياد کوچ‌نشينى سخن به ميان مى‌آورد. در دوره‌هاى هخامنشيان و ساسانيان نيز کوچ‌نشينى بسيار بى‌اهميت بوده است.


در دوره رواج اسلام کوچ‌نشينان ايران بين نواحى خراسان، اصفهان و فارس متمرکز بوده‌اند، بعضى در دهکده‌ها ساکن بوده و حياتى يکجانشين داشته‌اند و پاره‌اى هم نيمه يکجانشين بوده‌اند. تاريخ‌نويسان و جغرافيدانان از ايلات ايران تحت عنوان ”اکراد“ نام مى‌برند که تنها کردها را دربر نمى‌گيرد، بلکه همه چادرنشينان غيرعرب و غيرترک را نيز شامل مى‌گردد. مى‌توان گفت که اين امر به‌خاطر آن است که در زبان فارسى واژه کُرد بر چوپان و شبان دلالت دارد(فرهاد نعماني، تکامل فئوداليسم در ايران ۱۳۵۸ ص ۴۵۱ تا ۴۵۸). در گويش طبرى واژه کُرد به‌معنى چوپان است. اکنون در مازندران اين واژه به چوپان گوسفند اطلاق مى‌گردد، در پهلوى اين واژه به‌صورت کورتان يا کوريتان به‌معنى شبانان (محمد معين فرهنگ واژه کُرد) است. پاره‌اى ازکردهاى ساکن در کوه‌هاى آذربايجان نيز در دامنه اين کوه‌ها مهاجرت داشتند. کردها که در اثر حمله به اعراب در منطقه زاگرس کوچ‌نشينى اختيار کرده‌اند در قرن چهارم هجرى قمرى از زندگى متحرک برخوردار بوده‌اند، با وجود اين گرايش آنها به يکجانشينى در قرن چهارم هجرى قمرى نيز مشهود است. چنانچه برخى از آنها به تأسيس شهرها پرداختند و در آن سکونت اختيار کردند.