منظور از تحرک اجتماعى انتقال فرد يا گروه از يک پايگاه اجتماعى به پايگاه اجتماعى ديگر است. تحرک اجتماعى دو جنبه دارد، تحرک اجتماعى عمودى و تحرک اجتماعى افقى. تحرک اجتماعى عمودى عبارت از انتقال اجتماعى فرد از يک پايگاه اجتماعى به پايگاه اجتماعى ناهمانند است. اين نوع تحرک اجتماعى خود ممکن است به دو صورت صعودى يا نزولى تحقق يابد. در صورتى تحرک اجتماعى بعضى از روستازادگان بر اثر تحصيلات عالى و اشتغال به مشاغل بالا از نوع صعود اجتماعى است (۱). اگر چنانچه فرد از پايگاه اجتماعى بالا به پايگاه اجتماعى پائين‌ترى منتقل شود مى‌گوئيم که نزول اجتماعى پيدا کرده است. بعضى از کشاورزان در جريان تقسيم اراضى با فروش حق ريشه يا نسق زراعى خود يا پس از اصلاحات ارضى با فروش زمين به پايگاه اجتماعى پائين‌ترى تنزل کرده‌اند.


(۱) . شعر معروف سعدى:

وقتى افتاد فتنه‌‌اى در شام
هر کس از گوشه‌اى فرار رفتند
روستازادگان دانشمند به وزيرى پادشا رفتند
پسران وزير ناقص عقل زگدائى به روستا رفتند


روشنگر اين واقعيت است. امير پازوارى شاعر محلى مازندران نيز به‌گونه‌اى ديگر پديده تحرک اجتماعى را در يک ترانه محلى مازندرانى بيان مى‌دارد. از ديدگاه امير پازوارى اين جابه‌جائى از لحاظ تعارضات فرهنگى زمينهٔ آسيب‌شناختى اجتماعى را فراهم آورده است.


امير گته مه کار چى زار بَئيّه Amir Gete Ke me K?r Cizār baiye.
مه پوسِ کلا شالِ نهار بَئيّه me pus-se Kel? s? ?le nah?r baiye.
کالِ چرمِ‌پوش زين اسب سوار بَئيّه K?le Carme pus zin Asb sev?r baiye
تيسا پلا خار اتاقِ‌دار بَئيّه Tisā plā Xār et?qed?r baiye


امير مى‌گفت:

کارم چه زار شد کلاه پوستى من ناهار شغال شد
چارق پوش، سوار اسب زين شد کته خالى خور صاحب خانه شد


به نظر مى‌رسد امير پازوارى که با تأسف اين تحرک اجتماعى را مى‌نگرد، از جمله ثبات گرايان (Fixiste) متأثر از جامعه فئودالى و اشرافى است که با تحرک اجتماعى و جابه‌جائى طبقات نظر موافق ندارد. شايد اين جابه‌جائى از لحاظ تعارضات فرهنگى مسائلى را مطرح کرده و نابسامانى‌هائى را پديد آورده است که اين شعر بازتاب تأثرات ذهنى شاعر از اين پديده اجتماعى است.


تحرک افقى نوعى از تحرک اجتماعى است که فرد از يک پايگاه اجتماعى به پايگاه اجتماعى مشابه انتقال مى‌يابد. انتقال فرد از يک شغل يا گروه شغلى به شغل يا گروه شغلى همانند از نوع تحرک افقى است. مثلاً اگر کارگر زراعى به کارگر ساختمانى تغيير شغل دهد يا چوپان از شغل خود دست کشد و به دشتبانى بپردازد و يا فردى شغل بنائى را ترک کند و به شغل نجارى روى آورد، گوئيم تحرک اجتماعى از نوع افقى است.


تحرک اجتماعى ممکن است بين نسلى باشد، يعنى فردى که بنابر سنت اجتماعى بايد شغل پدر خود را احراز کند و ادامه دهد، آن را ترک کند و به شغل ديگر بپردازد. در صورتى‌که فرزند لحاف‌دوز يا کفاش يا آسيابان، شغلى غير از شغل پدر خود را احراز کند گوئيم بين نسل پدران و فرزندان تحرک اجتماعى روى داده است. اين نوع تحرک اجتماعى را بين نسلى گويند. حال اگر فردى در فرآيند زندگى خود به شغل‌هاى متعددى روى آورد، گوئيم که تحرک اجتماعى در زندگى يک نسل پديد آمده است. وقتى کارگر ساده ساختمانى، پس از چند سال کارورزى و کسب تجربه و مهارت ”بنا“ و سپس معمار شود تحرک اجتماعى در فرآيند زندگى او روى مى‌دهد و مربوط به يک نسل است.


جامعه‌شناسان براى سنجش تحرک اجتماعى ملاک‌هاى مختلفى به‌کار مى‌برند که مهم‌ترين و اساسى‌ترين آنها شغل و موقيت شغلى و تعليم و تربيت است. از ملاک‌هاى ديگر دستيابى به ثروت و ازدواج را مى‌توان نام برد که در درجه دوم اهميت قرار مى‌گيرند.


در زمينه شغل و سواد و رابطه آن با تحرک اجتماعى اطلاعات تجربى پراکنده‌اى از پاره‌اى مناطق روستائى ايران به‌دست آمده است. اکنون با توجه به ملاک‌هاى مذکور کوشش خواهيم کرد، مسئله تحرک اجتماعى را در جامعه روستائى ايران تبيين کنيم.