مسئله ديگر در زمينه تحرک مکانى جمعيت، مهاجرت‌هاى ساليانه روستائيان به شهر است. مهاجرت عبارت از جابه‌جائى انسان از يک سرزمين به سرزمين ديگر است، به بيان ديگر مهاجرت ترک سرزمين، خويشاوندان و دوستان و اقامت در محلى ديگر است و مهاجر کسى است که از جائى به‌جاى ديگر برود و يا از سرزمينى به سرزمين ديگر هجرت کند (لغت‌نامه دهخدا. واژه مهاجرت و مهاجر، صفحهٔ ۱۵۸ و ۱۵۹). درباره مهاجرت روستائيان به شهر مى‌توان گفت که مهاجرت بريدن از يک گروه اجتماعى ـ فرهنگى (اجتماع ده) و پيوستن به گروه اجتماعى ـ فرهنگى ديگر (شهر) مى‌باشد. زيرا روستائى مهاجر اجتماع ده با روابط خاص نوع گماين‌شافت (Gemeinschaft) را ترک مى‌کند و به جامعه شهر با روابطى از نوع گزل‌شافت (Gesellschaft) مى‌پيوندد.


مهاجرت روستائيان به شهر تنها موجب تغيير مکان جغرافيائى نيست، بلکه همواره با تغيير شغل مهاجر و تحرک اجتماعى همراه خواهد بود. يک روستائى که اجتماع ده را ترک مى‌کند و به شهر مى‌آيد، در بسيارى موارد شغل کشاورزى را رها مى‌کند و به‌جاى آن به شغل و حرفه‌اى که در شهر وجود دارد مشغول مى‌شود. از آنجا که مهاجرت روستائيان به شهر همواره با ترک زمين، گريز از روستا و رها کردن شغل کشاورزى همراه بوده و آسيب‌هاى فراوانى براى جامعه به بار آورده است، مصلحان اجتماعى و علماء اخلاق پديده مهاجرت روستائيان به شهر را ناپسند، مخرب اخلاق و سلامت جامعه مى‌شمارند و براساس قضاوت‌هاى اخلاقى نسبت به آن نظر مى‌دهند. بى‌شبهه پديده مهاجرت روستائيان به شهر که امرى اجتماعى است، تنها با روش علمى و به‌طور عينى قابل بررسى و با کمک پديدهٔ اجتماعى ديگر قابل تبيين است. مهاجرت روستائيان به شهر ممکن است به دو گونه انجام پذيرد. نخست اينکه خانواده در ده ساکن است، ولى يک يا چند نفر از افراد آن به‌صورت فصلى يا دائمى مهاجرت مى‌کنند و در خارج از ده به‌سر مى‌برند.


به‌عقيده برخى از جامعه‌شناسان مهاجرت به‌طور عمده در مرحله خاصى از دوران زندگى انسان روى مى‌دهد. افرادى که وارد دوره جوانى شده‌اند، جوانانى که ازدواج کرده‌اند، معمولاً خانه پدرى را ترک مى‌کنند و بر اثر مشکلات اقتصادى که بر زندگى خانوادگى آنها فشار مى‌آورد، مجبور هستند براى کسب درآمد و يافتن کار سرزمين خود را ترک کنند و به شهرها روى آورند. بنابراين مسئله مهاجرت روستائيان بيشتر متوجه نيروهاى فعال و جوان جامعه روستائى است. بررسى‌هائى که در زمينه سن مهاجران روستائى به‌عمل آمده است اين امر را تأئيد مى‌کند، چنانچه در روستاهاى بجنورد ۴/۷۱ درصد در گروه‌هاى سنى ۳۹-۱۵ ساله قرار داشته‌اند، اين نسبت در مناطق روستائى اراک براى همين گروه‌هاى سنى ۴/۹۷ درصد، قوچان ۹۵ درصد، بيرجند ۷/۹۱ درصد، بندرعباس ۸۶ درصد، مشهد ۲/۸۵ درصد، کاشمر ۸/۸۱ درصد، سبزوار ۹/۷۴ درصد و منطقه روستائى خلخال ۶/۷۲ درصد بوده است (۱). ارقام مذکور حاکى از آن است که مهاجران روستائى را به‌طور عمده جوانان و نيروى فعال جامعه تشکيل مى‌دهند.


(۱) . رجوع شود به بررسى‌هاى اقتصادى ـ اجتماعى روستاهاى مناطق بجنورد، اراک، قوچان، بيرجند، بندرعباس، مشهد، کاشمر، سبزوار و خلخال. بخش تحقيقات روستائى مؤسسه مطالعات و تحقيقات اجتماعى دانشگاه تهران، قسمت خصوصيات اجتماعى خانواده‌ها.


تأثير عامل سواد را در امر مهاجرت نمى‌توان از نظر دور داشت، آموزش سواد در ايجاد مهاجرت روستائيان به شهر به حدى است که برخى از مصلحان اجتماعى آموزش سواد را براى روستائيان لازم نمى‌دانند، اينها عقيده دارند که روستائى با سواد کار کشاورزى را رها خواهد کرد، برخى مى‌گويند سواد براى روستائى تا حدى که کمى خواندن و نوشتن بداند کافى است، اگر از اين حد بيشتر فراگيرند به شهرها هجوم مى‌آورند. اما نکته اساسى در اين زمينه مربوط به ارزش‌هاى اجتماعى است. در جامعه روستائى ايران در دوران بزرگ مالکى شغل کشاورزى، کار رعيتى و فاقد ارزش اجتماعى بود، براى کشاورز و دهقان اصطلاح رعيت به‌کار مى‌رفت، همواره دهقان مورد سرزنش و تحقير قرار مى‌گرفت. در فرهنگ شهرى يعنى فرهنگ مالک بزرگ شغل کشاورزى به‌عنوان يک شغل مستقل و مطمئن و سودده تلقى نمى‌شد بلکه فاقد ارزش و اعتبار اجتماعى بود. به همين جهت روستائى تحقير شده همواره سعى مى‌کرد که از ده بگريزد و شغل کشاورزى را رها کند يا الاقل نخواهد فرزندان خود شغل او را ادامه دهند. در ذهن جوانان روستائى که تا مدت‌ها جزء اين تصورى نداشتند که مجبور هستند کار پدران خود را دنبال کنند، با آموزش سواد و کسب آگاهى اجتماعى درباره ارزش‌هاى موجود جامعه و پائين بودن پايگاه اجتماعى خود، سعى دارند از ده بگريزند، زمين را ترک کنند و به شغلى غير از کشاورزى اشتغال ورزند. تحقيقات انجام شده در پاره‌اى از مناطق روستائى ايران نشان مى‌دهد که بين عامل سواد و مهاجرت رابطه مستقيمى وجود دارد.


بررسى انجام شده در ۷ منطقه روستائى ايران حاکى از آن است که در مجموع ۴/۵۷ درصد کل مهاجران باسواد بوده‌اند، اين نسبت‌ها به ترتيب در همدان ۴/۶۱ درصد، گلپايگان ۲/۶۳ درصد، سارى ۷/۶۸ درصد، گرمسار ۲/۸۲ درصد بوده است و در مناطق روستائى قصرشيرين، سنندج و بيرجند بين سواد و مهاجرت رابطه مستقيمى وجود نداشته است. در جامعه روستائى بجنورد ۳۳ درصد مهاجران روستائى باسواد بوده‌اند در حالى که نسبت باسوادان در کل جامعه از ۶/۱۱ درصد تجاوز نمى‌کرد، اين ارقام تا حد زيادى تأثير عامل سواد را در امر مهاجرت‌هاى روستائى تبيين مى‌کند (۲).


(۲) . بررسى نتايج اصلاحات ارضى، بخش تحقيقات روستائى مؤسسه مطالعات و تحقيقات اجتماعى دانشگاه تهران ۱۳۴۸، صفحهٔ ۱۹.


همبستگى بين سواد و مهاجرت در پاره‌اى ديگر از اجتماعات روستائى نيز مشاهده شده است. در ميان مهاجران روستاهاى قلمرو شرکت سهامى زراعى گرمسار ۴/۸۵ درصد باسواد بوده‌اند، در حالى‌که ميزان سواد در ميان کشاورزان کل جامعه مورد بررسى ۷/۶۱ درصد بوده است.


ميزان سواد در ميان مهاجران متعلق به خانواده‌هاى کشاورز برحسب ميزان زمين خانواده فرق مى‌کند، چنانچه در ميان دارندگان ۳ تا ۵/۳ هکتار زمين ۵/۴۴ درصد، ۵/۱ تا ۹/۲ هکتار ۳۲ درصد و گروه کمتر از ۵/۱ هکتار ۶/۲۸ درصد مهاجران باسواد بوده‌اند (۳).


(۳) . کيانى‌منش، داوود. شرکت سهامى زراعى گرمسار. بخش تحقيقات روستائى و عشايرى مؤسسه مطالعات و تحقيقات اجتماعى دانشگاه تهران، ۱۳۵۰، صفحهٔ ۱۲۵.


بررسى وضع سواد مهاجران روستاهاى قلمرو شرکت سهامى زراعى سمسکنده (سارى) نشان مى‌دهد که ۵۸ درصد آنان باسواد بوده‌اند. اما اين نسبت ميان مهاجران متعلق به گروه‌هاى مختلف اجتماعى کشاورز برحسب ميزان زمين زراعى متفاوت بوده است. نسبت باسوادان در ميان مهاجران خانواده‌هائى که از ۳ هکتار و بيشتر زمين داشته‌اند ۷۵ درصد و براى گروهى که بين ۵/۱ تا ۹/۲ هکتار زمين داشته‌اند ۵۰ درصد بوده است و در گروه کمتر از ۵/۱ هکتار زمين، هيچکدام از مهاجران سواد نداشته‌اند. با در نظر گرفتن اينکه ۷/۳۱ درصد جمعيت ۷ ساله و بالاى جامعه باسواد بوده‌اند (۴). مى‌توان گفت که اولاً به‌طور کلى عامل سواد در ايجاد تحرک مکانى و مهاجرت مؤثر است. ثانياً اين تأثير در وضع مهاجران افراد خانوادهٔ کشاورزان بزرگ بيشتر، کشاورزان متوسط کمتر و در مهاجرت کشاورزان کوچک بى‌تأثير بوده است.


(۴) . نيک‌خلق، على اکبر. شرکت سهامى زراعى سمسکنده (سارى) بخش تحقيقات روستائى و عشايرى مؤسسه مطالعات و تحقيقات اجتماعى، ۱۳۵۰، صفحهٔ ۱۸.