شيربها از دو واژه ”شير“ و ”بها“ ترکيب مى‌شود و به‌معنى بهاء و قيمت شير است؛ انعامى است که پس از بازداشتن کودک از شير مادر به دايه مى‌دهند. شيربها غالباً پول نقدى است که براى انجام عقد ازدواج از طرف داماد يا خانواده او به پدر يا خانواده عروس و در مواردى به مادر عروس داده مى‌شود و در صورت اخير ممکن است به‌جاى پول نقد، کالا باشد. برابر واژه شيربها در پاره‌اى نقاط واژه‌هاى ”نقدينگى“، ”زر“ يا ”باشلق“ هم به‌کار مى‌رود، رسم پرداخت شيربها به خانواده عروس در بسيارى از روستاها ايران معمول است، لکن ميزان آن در مناطق مختلف روستائى ـ برحسب ويژگى‌هاى فرهنگى جامعه و ميان قشرها و گروه‌هاى اجتماعى روستانشين متفاوت است. در پاره‌اى نقاط ميزان شيربها به‌حدى سنگين است که فرد در پرداخت آن با دشوارى‌هاى زيادى مواجه مى‌شود و گاه ـ اگر به‌صورت قسطى هم باشد ـ قادر نيست آن را بپردازد و در نتيجه نمى‌تواند ازدواج کند، بنابر بررسى انجام شده در سهل‌آباد (سهل‌آباد دهکده‌اى از قوچان صفحهٔ ۵۴) قوچان عقيده عمومى درباره ازدواج خريدارى زن بوده است.


چون در واقع مانند کالائى خريد و فروش مى‌شد. به‌عبارت ديگر زن مانند کالا يا پول مبادله مى‌شد و اين پول همان ”باشلق“ يا شيربها است که مرد در قبال ازدواج به خانوادهٔ زن مى‌پرداخت. اگر کسى از مردى که در جريان همسريابى بود، در اين زمينه پرسشى مى‌کرد، سؤال خود را با کلمات زن خريدي؟ چقدر خريدي؟ ادا مى‌کرد، و اين در واقع تصورى کلى از امر ازدواج در اين جامعه بوده است. در جامعهٔ سهل‌آباد خاصه در ميان کردها کسى مى‌تواند ازدواج کند که قادر به پرداخت باشلق (شيربها) باشد و کسى که شيربهاى بيشترى بپردازد، زن بهترى مى‌تواند به‌دست آورد. مشاهده نشان داده است که يکى از مردان جوان کرد دوبار تصميم به ازدواج گرفت، ولى قادر نبود تمام شيربها را در مدت مقرر به پدر دختر بپردازد؛ در نتيجه پدر دختر او را به عقد ازدواج فرد ديگرى که توانست تمام مبلغ شيربها را بپردازد درآورده است.


شايد بتوان گفت که پرداخت شيربها به هنگام ازدواج به خانواده زن ـ که يادآور دوران خريدارى زن به معنى واقعى است ـ به‌خاطر اين است که خانواده عروس با اين ازدواج يکى از افراد فعال خانوادهٔ خود را از دست مى‌دهد؛ در مقابل به اعضاء خانواده داماد يک نفر اضافه مى‌شود. به همين جهت در بسيارى از جوامع روستائى شوهر دادن دختر به مفهوم از دست دادن يک عضو فعال خانواده است که اغلب با دريافت شيربها آن را جبران مى‌کنند. ”در نظر عشاير ازدواج زن بدان معنى است که گروه پدرى او فردى از افراد خود را از دست داده است و زن به گروه شوهر نقل مکان مى‌کند تا براى آنها کار کند و فرزند بياورد و در عوض شيربها يا پولى داده مى‌شود که در حقيقت غرامتى است که گروه شوهر به گروه پدرى زن مى‌پردازد“ (۱) اما مواردى هم پيش مى‌آيد که مرد به‌علت عدم امکان مالى قادر به پرداخت شيربها نباشد و به‌جاى آن مدتى را که برطبق قرارداد ميان او و پدر دختر تعيين مى‌شود، براى خانوادهٔ عروس بدون دريافت هيچگونه مزدى کار کند. اين کار بدون مزد (بيگارى) خدمت دامادى ناميده مى‌شود. فولکور مازندران پديده اجتماعى ويژه‌اى را در اين زمينه تبيين مى‌کند. بنابراين ترانه فولکلوريک خدمت دامادى گاه براى مادر انجام مى‌گرفت:


کيجاى قد بلن من نوکر تو سه سال خدمت کنم بر مادر تو
سه سال خدمت کنم مزدى نگيرم همه مزدم فداى آن سر تو


(۱) . بهنام، جمشيد. ساخت‌هاى خانواده و خويشاوندى در ايران. انتشارات خوارزمى، ۱۳۵۲، صفحهٔ ۴۱.


به نظر مى‌رسد که ترانهٔ مذکور که از زبان جوانى عاشق براى دختر ”بلند بالائى“ زيبائى سروده مى‌شود، يادآور دورانى است که در آن مادر سالار خانواده بود و ادارهٔ امور اقتصادى خانواده را برعهده داشت و به همين جهت خدمت دامادى به او اختصاص پيدا مى‌کرد. گاه وقتى که جوان نتواند همه مبلغ شيربها را به يک‌باره بپردازد، با پرداخت قسمتى از آن دختر را نامزد مى‌کند، بقيه را براى پدر عروس بيگارى مى‌کند و يا اينکه براى تهيه بقيه مبلغ شيربها عقد و عروسى به تعويق مى‌افتد. چه بسا اتفاق مى‌افتد که مرد نتواند شيربها را به‌طور کامل بپردازد، در اين صورت عروسى به هم مى‌خورد و دختر با مرد ديگرى ازدواج مى‌کند. گفته مى‌شود که سنگينى شيربها و تشريفات مفصل ازدواج که هزينه آن را داماد و خانوادهٔ او برعهده دارند، به‌خاطر آن است که داماد به خرج بيفتد و هزينه زيادى متحمل شود تا قدر زن خود را بداند. در واقع اين امر به‌خاطر آن است که خانواده زن يکى از اعضاء فعال خود را که در زمينهٔ صنايع دستى و امور کشاورزى تجربه دارد از دست مى‌دهد. در پاره‌اى جوامع روستائى ارزش زنان بيوه که اصطلاحاً ”دوکاره“ خوانده مى‌شوند به‌خاطر تجربياتى است که در طول زندگى زناشوئى کسب مى‌کنند.


در برخى از روستاها علاوه بر پرداخت مبلغى به‌عنوان شيربها از طرف خانواده بايد مبلغى هم به دائى عروس داده شود. در ”محمدآباد خرّه“ دهکده‌اى از قزوين به هنگام بردن عروس به خانه داماد رسم است که عروس در بين راه مى‌ايستد و از رفتن امتناع مى‌ورزد و يا اينکه خويشاوندان عروس او را متوقف مى‌کنند و مانع بردن عروس به خانه داماد مى‌شوند. در اين موقع مبلغى معادل ۱۵،۰۰۰ تا ۵۰،۰۰۰ ريال تحت عنوان ”دائى‌دونى“ يعنى لباس دائى از داماد دريافت مى‌شود. اين رسم از گذشته‌هاى دور همچنان پايدار است. ”دائى‌دونى“ را معمولاً خود دائى دريافت مى‌کرد و با آن براى خود لباس مى‌خريد. اگر عروس دائى نداشته باشد، اين مبلغ را مى‌گيرند و به‌گونه‌اى به عروس مى‌دهند، مثلاً ممکن است پدر عروس آن را با سنجاق به موى سر عروس بند کند و عروس آن را بردارد. به نظر مى‌رسد که رسم پرداخت هديه به دائى در عروسى‌ها از آثار بازمانده دورانى است که نظام دائى سالارى بر خانواده حاکم بود.


ميزان شيربها، همچنين برحسب ويژگى‌هاى فرهنگى در ميان گروه‌هاى اجتماعى و طايفه‌اى يک جامعه تفاوت دارد. در سهل‌آباد قوچان ميزان شيربها و چگونگى پرداخت آن در ميان کردها و بربرها فرق مى‌کند.


ميان کردها که منشاء ايلى دارند. ميزان شيربها خيلى بيشتر از طايفه بربر است و تا تمام مبلغ شيربها از طرف داماد يا خويشاوندان او پرداخت نشود عقد ازدواج صورت نمى‌بندد؛ در حالى‌که بربرها که نوپذير هستند و با شيوه‌هاى زندگى شهرى آشنائى بيشترى دارند، شيربهاى کمى مطالبه مى‌کنند و ممکن است با دريافت مقدارى از آن عقد ازدواج صورت گيرد و بقيهٔ مبلغ شيربها بعداً دريافت شود و يا اينکه آن را به داماد ببخشند. چنانچه مى‌بينيم کارکرد شيربها در ميان کردها بسيار نيرومند است، در حالى‌که ميان طايفه بربر اهميت ناچيزى دارد. در پاره‌اى از روستاهاى مازندران رسم پرداخت شيربها به هنگام ازدواج متداول است، لکن مبلغ آن بسيار اندک است و معمولاً به مادر عروس تعلق مى‌گيرد. يعنى داماد به هنگام عروسى مبلغى معادل ۲۰،۰۰۰ ريال پول نقد يا يک عدد کت و گاهى يک عدد چادر و حتى يک روسرى و يا چيزهاى مشابه ديگر به مادرزن مى‌دهد. در اين جامعه پرداخت شيربها مفهوم اصلى خود را از دست داده است و آن رابطه‌اى که بين شيربها، دختر و شير وجود دارد از صورت کارکردى خارج شده و جنبه رمزى (Symbolique) پيدا کرده است و اين در واقع همان چيزى است که ”آگ‌برن“ (Ogburn) از آن به‌عنوان ”تأخر تغيير زمينه فرهنگى“ (Remanence Culturelle) ياد کرده است (۲).


(۲) . E.W. Hofstee. La possession de Ia terre, une (Remanence Culturlles). p. Rambaud, Sociologie Rurale, Mouton, Paris La Haye. 1976. p.p 18-193.