خانواده روستائى ايران از نوع دو تبارى است. فرزندان هم از طرف پدر و خويشاوندان پدرى و هم از طرف مادر و خويشاوندان مادرى نسب دارند. با وجود اين مطالعاتى که در زمينه روابط ميان خويشاوندان در خانواده‌هاى روستائى به‌عمل آمده است، نشان مى‌دهد که گرايش‌هاى افراد خانواده بيشتر در جهت تبار پدرى است. به استثناء برخى موارد فرزندان نسبت به خويشاوندان پدرى احساس نزديکى بيشترى مى‌کنند (۱). وجود تعداد بيشترى از خويشاوندان پدرى در خانواده‌هاى ”زن و شوهرى با اضافات“ که خود بازمانده خانواده پدرى قديم است، از نشانه‌هاى بارز اين گرايش‌ها است. به‌علاوه به‌علت وجود خويشاوندان پدرى در خانواده و تماس بيشتر، فرزندان تحت‌تأثير الگوهاى تربيتى و فرهنگى آنها قرار مى‌گيرند و نسبت به آنان احساس نزديکى بيشتر مى‌کنند. بررسى‌هاى انجام شده در خانواده‌هاى روستائى منطقه کردستان نشان مى‌دهد (خوش‌نشينان کردستان. صفحهٔ ۱۲۶ و ۱۳۲) که ميان قشر کشاورز ۵/۹۹ درصد اعضاء فرعى خانواده ”زن و شوهرى با اضافات“ را خويشاوندان پدرى تشکيل داده‌اند. اين ارقام نه تنها مبين نقش اقتصادى و قدرت مرد در خانواده روستائى است، بلکه در عين حال وجود گرايش زيادى را در جهت تبار پدرى تأئيد مى‌کند.


(۱) . در پاره‌اى موارد مشاهده نشان مى‌دهد که دختران به‌علت ارتباط بيشتر با مادر و خويشاوندان مادرى، نسبت به آنان به‌خصوص به خاله گرايش بيشترى پيدا مى‌کنند و حال آنکه پسران بر اثر تماس بيشتر با پدر و عمو و ديگر خويشاوندان (مرد) پدرى اغلب نسبت به آنها احساس نزديکى دارند.


روابط متقابل ميان زن و مرد در خانواده سنتى روستائى ايران به‌طور عمده براساس سلطه و فرمانروائى مرد، اطاعت و فرمانبردارى زن استوار است. مرد داراى قدرت اقتصادى است و نان‌آور خانواده به‌شمار مى‌رود، وظيفه دارد معاش اعضاء خانواده را تأمين کند و در برابر آن احساس مسئوليت مى‌کند، بار خانواده بر دوش او است، فرهنگ جامعه روستائى تحت‌تأثير اقتصاد خانگى قرار دارد و اين ساختار اقتصادى برترى و تسلط مرد را بر زن تأئيد مى‌کنند. در واقع مى‌توان گفت که وحدت و هماهنگى درون خانواده روستائى سنتى، بنابر همين ساختار براساس سلطه و اقتدار مرد بر زن نهاده شده است. اگر اين ساختار اقتصادى و رابطه ناشى از آن تغيير کند، هماهنگى موجود نيز دگرگون مى‌شود و انتظام خانواده از هم مى‌گسلد. بررسى ما در ابراهيم‌آباد (ابراهيم‌آباد دهکده‌اى از کاشمر. صفحهٔ ۵۷) کاشمر نشان مى‌دهد که مردان عام (غيرسيد) دهکده‌ براى اينکه از قدرت خود در خانواده کاسته نشود و در نتيجه انتظام خانواده از هم نگسلد از ازدواج با زنان سيد خوددارى مى‌کنند؛ زيرا زن سيد در جامعه از احترام اجتماعى ـ مذهبى خاصى برخوردار است، مردان عام به‌علت ترس از مجاورت روز قيامت و به جهت اينکه شايد نتوانند احترام زن سيد را به‌قدر کافى نگاه دارند و حقوق او را رعايت کنند و در نتيجه روز قيامت نزد جدّ سيده‌ها شرمنده و روسياه شوند، وصلت با زن سيد را جايز نمى‌شمارند و عقيده دارند که زن سيد براى مرد ”عام“ مناسب نيست و بايد با مرد سيد ازدواج کند.


بديهى است وقتى فضاى فکرى جامعه براساس سلطه و برترى مرد بر زن در خانواده استوار باشد، اگر در يک يا چند خانواده روابطى خلاف آن وجود داشته باشد، با فرهنگ و فرآيند فکرى جامعه مغايرت خواهد داشت و اين امر به وحدت و هماهنگى خانواده لطمه خواهد زد، به همين جهت خوددارى مردان عام از ازدواج با زنان سيد در دهکده ابراهيم‌آباد کاشمر خود عاملى است که به حفظ نظام خويشاوندى و روابط خانوادگى ”مبتنى بر سلطه مرد بر زن“ مى‌انجامد.


در خانواده روستائى مرد داراى ارزش اجتماعى والائى است. مردان بر زنان و پسران بر دختران ارزش بيشترى دارند و اين امتياز از همان آغاز کودکى به گونه‌هاى مختلفى نشان داده مى‌شود. اين پديده اجتماعى در گذشته‌اى نه چندان دور در شهرها هم مطرح بود. عناصرى از فرهنگ عامه (FOIK-Lore) به‌ويژه متل‌ها اين واقعيت را نشان مى‌دهند (۲).


(۲) . در بسيارى از خانواده‌هاى ايرانى، شهرى يا روستائى هنوز متل‌هائى به‌کار مى‌رود که نشانه برترى مرد بر زن و مبين ارزش اجتماعى پسر در خانواده است، گفته مى‌شود: پسرها شيرند، مثل شمشيرند، دخترها موشند، مثل خرگوشند.


پسر، پسر انار و به چادر زده کناره ده
پسر، قاقالى‌لى خشکه نسل دخترها بخشکه


در پاره‌اى از سرزمين‌ها که زنان در توليد نقش قابل توجهى دارند و حتى بعضى از کارها در اختصاص زنان است، خانواده در برابر مردگرائى به‌گونه‌اى واکنش نشان مى‌دهند، که بازتاب آن در فولکلور مى‌توان ديد؛ مثلاً در سرزمين گيلان که زنان روستائى در توليد برنج و چاى سهم مهمى دارند و حتى زراعت چاى در بسيارى موارد کار خاص زنان است.


متل‌هائى مشابه نمونه‌هاى زير درباره دختران وجود دارد:

قربانِ بِشم دخترانِ ندم هيچکس پسرانِ
هر کس دخترانِ خايه اَنِه دنبال دَکفه آيه
Nadam hickas pesar?ne ?Qorban bes am doxtar?ne
Ane Donb?l dakfe ?ye Harkas Doxtar?ne x?ye
فداى دخترم شوم به پسر کسى نمى‌دهم
هر کس دختر را بخواهد به‌دنبال او راه بيفتد و بيايد.


و متل ديگرى از يزد:

دختر دارم که قندِ Doxtar d?ram ke qande
لب بالاش بلندِ Labe b?l?s? bolande
وقتى مى‌خواد بخندِ Vaqti mix?d bexande
قناد که در مى‌بندِ qan-n?dake dar mibande
ترجمه:
دخترى دارم که قند است لب بالاى او بلند است
وقتى مى‌خواهد بخندد قناد بيچاره در مغازه خود را مى‌بندد


و همچنين متل ديگرى است که از سرزمين خراسان که در مناطق ديگر ايران مشابه آن وجود دارد:


دختر دارم شاه نداره صورت داره ماه نداره
به کس کسونش نُمودُم به همه کسونش نُمودُم
به کس مُودُم که کس بَشه بيا برو دَشته بَشه
هر شب پلو دَشته بَشه شاه بيه با لشکرش
امير نظام پشت سرش شايد بُدُم شايد نَدُم


به نظر مى‌رسد که جامعه با نشان دادن واکنش در برابر ارزش اجتماعى مرد، بدين‌گونه تعادل خود را حفظ مى‌کند و به حيات معنوى خود ادامه مى‌دهد.


در بعضى از سرزمين‌‌ها متل به‌گونه‌اى ساخته شده است که در موارد زيادى جاى دختر و پسر را عوض مى‌کنند. مثلاً در متل زير با جابه‌جا کردن کلمات دختر و پسر به شکل دو گانه زير به‌کار مى‌رود.


پسر نگو چه چيزى دس مى‌کنه تو ديزى
گوشتارو ورمى‌داره نخودارو جاش مى‌زاره


که با به‌کار بردن دختر به‌جاى پسر در مصراع اول مفهوم آن تغيير مى‌کند و به‌صورت زير درمى‌آيد:


دختر نگو چه چيزى دس مى‌کنه تو ديزى
گوشتارو ورمى‌داره نخودارو جاش مى‌زاره


تمايزات ميان دو جنس در همه جامعه‌هاى بشرى، در طول تاريخ به‌گونه‌هاى مختلفى وجود داشته است و امروز هم کم و بيش در بسيارى از سرزمين‌ها وجود دارد و پديده‌اى اجتماعى ـ فرهنگى است و از لحاظ جامعه‌شناسى، مردم‌شناسى و روانشناسى اجتماعى مى‌تواند مورد بررسى قرار گيرد و تغييراتى که در آن پديد آمده است نشان داده شود.