روابط ميان خانواده‌هاى روستائى به‌طور عمده از نوع روابط نخستين يعنى روابطى نزديک و چهره به چهره است. اينگونه رابطه‌ها بر اثر مجاورت‌هاى مکانى برقرار مى‌شود و يا اينکه مبتنى بر پيوندهاى خويشاوندى و طايفه‌اى است. در مواردى عوامل مکانى و خويشاوندى هر دو در ايجاد کنش‌هاى متقابل ميان خانواده‌هاى روستائى مؤثر هستند.


روابط همسايگى ميان خانواده‌هائى برقرار مى‌شود که در مجاورت هم سکونت دارند، هر چند اينگونه روابط ممکن است در پاره‌اى موارد، بيش از روابط خويشاوندى اهميت داشته باشد، لکن روابط خويشاوندى و طايفه‌اى گسترش بيشترى دارد و مى‌تواند گروه زيادى از خانواده‌ها را شامل شود که گاه ممکن است وسعت قلمرو آن از سطح يک ده تجاوز کند و روستاهاى ديگرى را هم در برگيرد. چنانچه بسيارى از خانواده‌هاى طايفه جافکانلو (J?f-k?n-Lu) و شارمانلو (s? ?rem?n-Lu) به‌طور پراکنده در دهات مختلف سکونت دارند (سهل‌آباد، دهکده‌اى از قوچان، صفحهٔ ۵۵).


روابط ميان خانواده‌هاى روستائى از ديدگا‌ه‌هاى مختلف مى‌تواند مورد بررسى قرار گيرد. اين روابط گاه به شکلى ساده و بدون هدفى مشخص ميان افراد و خانواده‌هاى روستائى به‌وجود مى‌آيد و انگيزه ايجاد آن صرفاً نيازهاى درونى و خصيصه اجتماعى بودن انسان است و گاهى نيز ايجاد اين روابط ميان خانواده‌ها به‌منظور تحقق هدف‌هاى اقتصادى و اجتماعى معينى است. در مواردى روابط متقابل ميان خانواده‌هاى روستائى، بر اثر تکرار و استمرار در طول زمان به‌صورت يک نهاد اجتماعى نيرومند درمى‌آيد و خانواده‌هاى روستائى آگاهانه يا به‌طور ناخودآگاه آن را مى‌پذيرند. مى‌توان گفت روابط ميان خانواده‌هائى را که در يک شبکه خويشاوندى عضويت دارند، يعنى از يک طايفه يا تيره يا دودمان هستند به دو نوع تقسيم مى‌شود: يکى روابط افقى است که ميان خانواده‌هاى عضو شبکه خويشاوندى يعنى خانواده‌هاى هم طايفه در زمينه‌ مادى و معنوى تشکيل مى‌شود. ديگر روابط عمودى است که ميان خانواده‌هاى عضو شبکه خويشاوندى از يک‌سو و رهبران گروه خويشاوندى از سوى ديگر برقرار مى‌شود و به‌منزله نوعى سلسله مراتب اجتماعى به‌شمار مى‌رود. رهبران طايفه و سران شبکهٔ خويشاوندى بر رفتار اعضاء نظارت دارند و از آنان در مقابل افراد يا گروه‌هاى بيگانه حمايت و پشتيبانى مى‌کنند و نسبت به هم وظايف، انتظارات و مسئوليت‌هاى متقابل دارند. در اين قبيل روابط از نظر اينکه سران گروه خويشاوندى يا رهبران طايفه در اداره گروه و انجام کارهاى آن در زمينه‌هاى اجتماعى ـ اقتصادى و سياسى مرکز ارتباطى ويژه‌اى را با اعضاء شبکه خويشاوندى تشکيل مى‌دهند، مى‌توان آن را از نوع روابط متمرکز نيز به‌شمار آورد. مثلاً اگر براى يکى از اعضاء شبکهٔ خويشاوندى يا افراد طايفه حادثه ناگوارى روى دهد و يا اينکه از لحاظ اقتصادى با مشکلاتى مواجه شود، معمولاً رهبران گروه خويشاوندى و طايفه‌اى و ريش‌سفيدان و بزرگان طايفه پا در ميان مى‌گذارند و از طريق ايجاد ارتباط با اعضاء آنان را برمى‌انگيزند تا با کمک‌هاى خود آن خانواده را از نگرانى درآورند و يا اگر ميان اعضاء يک گروه اختلافى به‌وجود آيد، سران گروه در اين امر مداخله مى‌کنند و با استفاده از نفوذ و قدرت خود، با ميانجى‌گرى و کدخدامنشى اين مسئله را حل مى‌کنند و نمى‌گذارند کار دعوا و اختلافات به خارج گروه و بالأخره به مقامات انتظامى و قضائى بکشد.


خانواده‌هاى عضو شبکهٔ خويشاوندى نيز براساس هنجار گروه همين انتظار را دارند. از يک نظر مى‌توان گفت که روابط بين اعضاء گروه خويشاوندى و طايفه‌اى با سران گروه يک نوع رابطهٔ تحميلى است که بر اعضاء فشار وارد مى‌آورد و چون اعضاء به آن روابط عادت دارند کمتر اين فشار را احساس مى‌کنند.


شبکهٔ خويشاوندى در پاره‌اى دهات بسيار نيرومند است و خانواده‌هاى زن و شوهرى هر چند ظاهراً مستقل هستند و اين استقلال به‌ويژه در زمينهٔ اقتصادى کاملاً مشهود است، لکن پيوند و ارتباط خود را با خويشاوندان همچنان حفظ کرده‌اند. اين ارتباط نه تنها ميان فرزندان ازدواج کرده ـ که جدا از خانوادهٔ پدرى به‌سر مى‌برند ـ با خانوادهٔ پدرى وجود دارد بلکه به‌نحوى گسترده‌تر و به‌صورت کمک‌هاى متقابل در همهٔ زمينه‌هاى زندگى ميان خويشاوندان برقرار است. در روستاهاى قلمرو شرکت سهامى زراعى سمسکنده (سارى) که حق استفاده مطلق و دائم اراضى زراعى از طرف خانواده‌هاى کشاورز به شرکت واگذار شده است، گروهى از فرزندان زارعان که قبل از تشکيل شرکت در اراضى پدران خود کار مى‌کردند پس از تأسيس شرکت منبع درآمد خود را از دست داده‌اند. ”قسمتى از هزينه‌هاى زندگى اين گروه‌ها از طريق کمک مالى پدران و خويشاندان آنها تأمين مى‌شود“ (شرکت سهامى زراعى سمسکنده (سارى) صفحهٔ ۱۶۱).


افرادى که از گروه خويشاوندى خود فاصله گرفته و از محل سکونت اصلى خود دور شده‌اند، اغلب پيوند خود را با خويشاوندان حفظ کرده‌اند و با آنها رفت و آمد دارند و گاه براى آنها پول مى‌فرستند.


تحرک مکانى و جغرافيائى و دور شدن از سرزمين اصلى و محل سکونت اوليه نه تنها در روابط و پيوند خويشاوندى و صميمت موجود ميان خويشاوندان خللى ايجاد نمى‌کند، بلکه در بسيارى موارد جدائى افراد خويشاوند از يکديگر و زندگى در محيط‌هاى نامأنوس و ناآشنا و بيگانه، خاصه در شهرها، عصبيت، همگرائى و علقه خويشاوندى را تشديد مى‌کند، اين همگرائى ميان پاره‌اى گروه‌هاى خويشاوندى ساکن دهکده فرديس ورامين سبب افزايش ميزان ازدواج‌هاى خويش همسرى گرديده است. ”به‌علت مهاجرت و دور شدن افراد از سرزمين اصلى خود، جدا افتادگى، ناشناس ماندن، احساس بيگانگى و غربت؛ همبستگى و علقهٔ خويشاوندى ميان آنها شديدتر شده است و اين خود عامل مهمى است که فرد را در هر جا که باشد، به ازدواج با خويشاوندان متمايل مى‌سازد (واحدهاى کار زراعى و خويشاوندى در فرديس صفحهٔ ۵۹). در اجتماع ده خاصه در گروه طايفه‌اى يا خويشاوندى رفتار فرد همواره تحت نظارت گروه قرار دارد. رفتار افراد بايد متناسب با هنجار جامعه باشد و بر طبق آن وظايفى را که نسبت به هم دارند، انجام دهند.


اگر کسى خلاف هنجار گروه رفتار کند، در جامعه کوچک و محدود ده زود شناخته مى‌شود و از طرف جامعه مورد سرزنش و عقوبت قرار مى‌گيرد. مى‌توان گفت در جامعه روستائى در برابر روابط چهره به چهره، صميمانه و نزديک که از خصايص اساسى آن است، يک حالت متضاد هم وجود دارد. به‌عبارت ديگر در درون جامعه روستائى نوعى دوگانگى قابل مشاهده است. روابط نزديک و چهره به چهره همواره با يک نوع نظارت و کنترل اجتماعى همراه است، يعنى افراد همديگر را در جهت انجام رفتارهاى متناسب با هنجار جامعه مورد کنترل قرار مى‌دهند و گاه اين نظارت جنبه‌هاى ديگر زندگى را هم در برمى‌گيرد و بسيار شديد، مداخله‌جويانه و حسادت‌آميز است و سبب مى‌شود که در برابر روابط نخستين و نزديک، نوعى حالت گريز از هم در افراد به‌وجود مى‌آيد. پديده غيردوستى و گرايش به افراد بيگانه در اجتماعات کوچک و محدود نوع روستا تا حد زيادى نتيجه همين عامل کنترل اجتماعى و در نتيجه گريز از آشنا و خودى؛ و به‌طور کلى وجود حالت دوگانگى و تضاد را در بطن جامعه روستائى نشان مى‌دهد که شايد منشاء بسيارى از اختلاف‌ها کشمش‌ها و ستيزه‌جوئى‌هائى است که علل آنها، همچنان براى مردم ناشناخته است.