”ده و شهر“ را نبايد به‌عنوان دو قطب مخالف هم تلقى کرد. شهرهائى هستند که به‌معنى کامل شهر هستند و شهرهائى وجود دارند که همه ويژگى‌هاى ده را در خود حفظ کرده‌اند. اگر با ديد تاريخى اين دو جامعه را مورد مطالعه قرار دهيم، خواهيم ديد که ”ده و شهر“ مانند دو نقطه روى يک خط سير تکاملى هستند. روستاها به‌تدريج بر اثر دگرگونى شرايط اجتماعى، اقتصادى و فرهنگى رشد مى‌کنند و به شهر تبديل مى‌شوند.


فردوسى شاعر نامدار ايران اين سير تکاملى را نيک دريافته (لغت‌نامه دهخدا، صفحهٔ ۴۳۳) است وى مى‌گويد:


شما را هم يکسره کردمِه بدان تا کند شهر از اين خوب دِه


شرايط زندگى در جامعه روستائى غالباً تحت‌تأثير عوامل گوناگون فرهنگى، اجتماعى، اقتصادى و سياسى تغيير مى‌يابد و به مرور زمان به شرايط زندگى شهرى تبديل مى‌شود.


بسيارى از جامعه‌شناسان در تحقيقات خود اين نظريه تکاملى را عنوان کرده‌اند.


ابن‌خلدون مى‌گويد: ”شهرنشينى به منزله هدفى براى باديه‌نشينان است که به‌سوى آن در حرکت هستند و با کوشش و تلاش خود سرانجام از باديه‌نشينى به مطلوب خويش نايل مى‌آيند و هنگامى که به فراخى معيشت و توانگرى مى‌رسند از اين راه به عادات و رسوم و تجمل‌خواهى و ناز و نعمت روى مى‌آورند و آن وقت به آرامش و استقرار زندگى متمايل مى‌گردند و به قيود شهرنشينى تن در مى‌دهند (مقدمه ابن‌خلدون، صفحهٔ ۲۳۰). وى سپس اين نظريه را تعميم مى‌دهد و به‌صورت يک قانون اجتماعى ارائه مى‌کند ”... وضع کليه قبايل باديه‌نشين را اصل و گهواره شهرنشينى و مقدم بر آن مى‌داند. او مى‌گويد: ”هرگاه مرم شهر را مورد کاوش و تحقيق قرار دهيم، خواهيم ديد که بيشتر آنها در آغاز از باديه‌نشينان و اهالى دهکده‌هاى اطراف شهر بوده‌اند که پس از رسيدن به مرحله توانگرى و ثروت به شهر منتقل شده و در آن سکونت گزيده و رفته رفته به رفاه زندگى و تجمل‌خواهى شهرنشينى متمايل گشته‌اند و اين امر نشان مى‌دهد که احوال و عادات تمدن از کيفيات باديه‌نشينى سرچشمه گرفته و دومى اصل و گهواره نخستين است“ (مقدمه ابن‌خلدون، صفحهٔ ۲۳۰).


بعضى از نويسندگان نيز تطور اجتماعى از ده به شهر را دريافته‌اند و در آثار آنها به روشنى بيان کرده‌اند. فرانسيسکو خوليائو (Francisco Kolyao) نوسينده تواناى برزيلى مى‌نويسد: ”هر يک از ما در ذات خود دهقانيم، خواه در نيويورک زندگى کنيم يا پاريس، يا لندن و هرگز به روستا نرفته باشيم، با نگاهى از پنجره يک آپارتمان و ديدن تک درختى بر زمينه يکنواخت شهر با طرح زمخت آسمان‌خراش‌ها، به ناگهان اندوهى در درون خود حس مى‌کنيم، درخت خاطره اجداد ما را که دهقان بوده‌اند بها ما باز مى‌آورد و تماشاى آن روح ما را با احساسى از تبعيد پر مى‌کند، زيرا ما خواه ثروتمند و در جستجوى ثروت بيشتر يا فقير و نادار و در تلاش زندگى بهتر، همه از روستا آمده‌ايم. يک درخت، ميان سيمان و بتون مى‌تواند به‌طور ناگهانى خاطره‌اى از مزارعى را که در گوشهٔ نامعلومى از بستر زمان پشت سرنهاده‌ايم در ما بيدار کند. مى‌توانيم کودکى، عشق و شادى را فراموش کنيم... اما زمين راحتى اگر ديگر زير پايمان نباشد و در سايه درختى ننشسته باشيم همواره به‌ياد خواهيم داشت. زمين نيرومندتر از خون ما است، در آن جريان مى‌يابد و آن را سيراب مى‌کند. زمين خود زندگى است، به همين سبب مشاهده يک درخت، آروزى زمينى را که از دست داده‌ايم در ما برمى‌انگيزد“ (۳).


(۳) . خوليائو، فرانسيسکو Francisco Kolyao. سيماى پنهان برزيل. ترجمه محمدعلى صفريان، خوارزمى، چاپ دوم، ۱۳۵۶، صفحهٔ ۴۹ تا ۵۱، آرزوى بازگشت به زمين با شعر عرفانى زيباى مولوى:


هر کس از اصل خود چون دور شد باز جويد روزگار وصل خويش


مناسبت دارد. زمين در جامعه روستائى ايران يکى از ارزش‌هاى والاى اجتماعى است و دهقان زمين را ناموس خود مى‌خواند.


فرديناند تونيس در مطالعات خود نظريه مشابهى را ارائه مى‌دهد، وى معتقد است که اجتماع (Gemeinschaft) به جامعه (Gesellschaft) تحول مى‌يابد. زيرا وقتى روابط اقتصادى و اجتماعى در اجتماع (گماين‌شافت) به نقطه اوج گستردگى خود مى‌رسد، يک مرحله دگرگونى و تغيير پديدار مى‌شود که در آن اقتصاد و تجارت و تبادل کالا جايگزين اقتصاد کوچک بسته خانوادگى (معيشتى) و توليد صنعتى جايگزين توليد کشاورزى مى‌گردد و اين نقطه آغاز زندگى در جامعه (گزل‌شافت) يا زندگى شهرى است.


ميان ده و شهر تفاوت‌هاى محلى و ناحيه‌اى کم و بيش زيادى وجود دارد که در مقايسه با يکديگر شناخته مى‌شوند. مقايسه ده و شهر از اين نظر بيشتر قابل توجه است که بسيارى از ويژگى‌هاى اساسى جامعه روستائى و شهرى و تمايزات و تضادهاى موجود ميان آنها را براى ما روشن مى‌سازد و ما اکنون با در نظر گرفتن مشخصات يک شهر صنعتى کامل از يک‌سو و يک روستاى کهن و کلاسيک از سوى ديگر تفاوت‌هاى موجود ميان آنها را برمى‌شماريم و مى‌کوشيم تا حدود امکان وضعيت جامعه روستائى ايران را در اين مقايسه روشن کنيم.