جامعه روستائى و جامعه شهرى از لحاظ نوع روابط اجتماعى با يکديگر تفاوت دارند. چارلز کولى (Ch.H.Cooley) از لحاظ روابط اجتماعى معتقد به دو نوع جامعه است:


- نوع اول، جامعه مبتنى بر روابط نخستين که در آن روابط افراد نزديک، صميمانه و چهره به چهره و عاطفى است.


- نوع دوم، جامعه مبتنى بر روابط دومين که ميان افراد روابط خشک، رسمى و حساب شده برقرار است. هر چند ممکن است اين نوع روابط در شهر و روستا به نسبت‌هاى متفاوتى وجود داشته باشد ولى به‌طور کلى در جامعه روستائى افراد بيشتر از نوع روابط نخستين است. در يک روستاى سنتى افراد معمولاً درميان هم زاده مى‌شوند، در کنار هم زيست مى‌کنند و روابط آنان براساس شناخت متقابل قرار دارد. هر يک از افراد روستائى فرد ديگر جامعه خود را با تمام وجوه و ابعاد شخصيت او مى‌شناسد و مى‌داند فلان شخص که فردى از افراد جامعه خود است، داراى چه خصوصيات اخلاقى است، به چه خانواده‌اى تعلق دارد و از لحاظ اقتصادى در چه سطحى قرار دارد و داراى چه موقعيتى است.


ديگر افراد خانواده او چه کسانى هستند و چه خصوصيات و چه منزلت و پايگاهى در جامعه دارند. روابط صميمانه و نزديک در اجتماع کوچک ده براى مردم مطلوب و خوشايند است. روستائى سنتى در خارج از اجتماع ده با چهر‌ه‌هاى ناآشنا روبه‌ور مى‌شود و احساس بيگانگى و غربت مى‌کند و به دشوارى مى‌تواند خود را با محيط نامأنوس شهر سازگارى دهد، به همين جهت تمايل زيادى ندارد که زادگاه خود را ترک کند و در جاى ديگرى سکونت گزيند و اگر چنين امرى روى دهد بيشتر برحسب ضرورت و نيازهاى اقتصادى و انگيزه‌هائى است که وجود امکانات و وسائل رفاه در شهر با ظواهر زيبا و فريبنده زندگى شهرى در روستانشينان پديد مى‌آورد. اين مسئله بيشتر متوجه قشر مرفه جامعه روستائى و پديده‌اى است که از ديدگاه ابن‌خلدون نيز دور نمانده است.


وى مى‌نويسد: اهالى دهکده‌هاى اطراف... شهر... پس از رسيدن به مرحله توانگرى و ثروت به شهر منتقل شده و در آن سکونت گزيده و رفته رفته به رفاه زندگى و تجمل‌خواهى شهرنشينى متمايل گشته‌اند (۱). اين پديده اجتماعى در عين حال روشنگر آن است که شهرنشينان به‌طور عمده خاستگاه اجتماعى روستائى دارند. در بسيارى موارد ديده شده است که روستائيان به‌صورت گروه‌هاى کوچک به شهرها مهاجرت مى‌کنند و غالباً در محله‌هاى مخصوصى مجاور هم استقرار مى‌يابند و اجتماعى کوچک از هم‌محلى‌هاى خود تشکيل مى‌دهند (۲). و اوقات فراغت و بيکارى را کنار هم سر مى‌کنند، در قهوه‌خانه‌ها يا اماکن عمومى گرد مى‌آيند، با هم گپ مى‌زنند، درد دل مى‌کنند، وضع زندگى خود را براى هم بازگو مى‌کنند و مشکلات خود را با هم درميان مى‌گذارند و در مواقع لزوم به هم کمک مى‌کنند تا بدين‌سان رنج غربت و بيگانگى را کمتر احساس کنند. اينان ويژگى‌هاى روابط نخستين، ياريگرى و پيوستگى و به قول ابن‌خلدون عصبيت موجود در اجتماع روستائى را در خود حفظ کرده‌اند و از نيروى آن به‌منظور سازگارى روانى با محيط نامأنوس و ناآشناى شهر بهره مى‌گيرند. اينگونه شيوه سازگارى با جامعه شهرى در ميان مهاجران روستائى پاره‌اى از کشورها از جمله الجزاير نيز وجود دارد. مهاجران روستائى الجزاير که در شهرها دچار غربت‌زدگى مى‌شوند و دور شدن از يار و ديار براى آنان رنج فراوانى را پديد مى‌آورد، اغلب براى جبران غربت در جامعه نامأنوس و بيگانه شهر، اوقات تعطيل و بيکارى را در کنار هم به سر مى‌برند و با هم مصاحبت و درددل مى‌کنند و در نتيجه مى‌توانند از اين طريق با جامعه شهرى سازگار شوند و به زندگى در شهر ادامه دهند.


(۱) . عبدالرحمن‌بن خلدون. مقدمه ابن‌خلدون. ترجمه محمد پروين گنابادى، بنگاه ترجمه و نشر کتاب، ۱۳۵۲، جلد اول، صفحهٔ ۲۳۰.


(۲) . محله سبزوارى‌هاى تهران که بيشتر ساکنان آن متعلق به روستاهاى منطقه سبزوار هستند از اين جمله هستند.


در جامعه شهرى روابط افراد بيشتر از نوع دومين، يعنى روابط رسمى و خشک و حسابگرانه است. دوستى و معاشرت ميان افراد بيشتر براى منظور و هدفى معين و کمتر به‌دليل خود معاشرت و دوستى مبتنى بر عواطف انسانى و تمايلات باطنى است. در شهر هر کس با معدودى از افراد و آن هم برخى از ابعاد شخصيت آنها آشنائى دارد نه با همه ويژگى‌هاى شخصيتى آنان.


بنابراين افراد براى شناختن يکديگر ناچار هستند عقايد، افکار و ذوق و سليقه‌هاى خود را به يکديگر بازگو کنند تا بدين‌وسيله به شناختن هم نايل شوند. به همين جهت شهرها همواره مرکز تبادل افکار و عقايد گوناگون است و حال آنکه در اجتماع کوچک ده که همه کس همگان را مى‌شناسد نيازى به بيان عقايد و افکار وجود ندارد و جامعه داراى وضعى يکنواخت و ثابت است (۳).


(۳) . مندراس، هانرى. مبانى جامعه‌شناسى. ترجمه باقر پرهام، تهران، اميرکبير، صفحهٔ ۲۱۸-۲۳۲


در جامعه روستائى کنترل اجتماعى شديد است و افراد بر رفتار يکديگر نظارت کامل دارند و اين امر در واقع موجب انتظام امور جامعه مى‌گردد. چون مردم مى‌بينند که تحت نظارت ديگران قرار دارند، ناچار مى‌شوند رفتارى متناسب با هنجار جامعه داشته باشند. اگر کسى خلاف عادات و رسوم و هنجارها و سنت‌هاى اجتماعى رفتار کند، از طرف اجتماع مورد شماتت و سرزنش قرار مى‌گيرد.


در جامعه شهرى افراد نسبت به هم بيگانه و ناآشنا هستند، کسى به رفتار ديگران توجهى ندارد و در نتيجه کمتر رفتار يکديگر را مورد کنترل قرار مى‌دهند. بنابراين به‌منظور حفظ نظم در جامعه شيوه‌هاى نظارت ديگرى که معمولاً برعهده دستگاه‌هاى انتظامى و قضائى است، افراد را به پيروى از قوانين و هنجارهاى اجتماعى وادار مى‌سازد.


ابن‌خلدون در اين زمينه درباره شهرهاى زمان خود مى‌نويسد: در شهرهاى کوچک و بزرگ فرمانداران و دولت از تجاوز افراد به حقوق يکديگر پيشگيرى مى‌کنند و از راه وضع مقررات چنان زيردستان خويش را مطيع مى‌سازند که نمى‌توانند به يکديگر دست‌اندازى کنند يا به هم تجاوز نمايند (مقدمه ابن‌خلدون جلد ۱، صفحهٔ ۲۴۰).


تفاوت ديگرى که ظاهراً شهر و ده را از هم متمايز مى‌سازد، وجود کاخ‌هاى بلند و بناهاى مجلل باشکوه در شهر است که چهره خاصى بدان مى‌بخشد. ساختمان‌هاى شهر غالباً براى منظور معين و هدف خاصى ساخته مى‌شوند و اين پديده که معلول تحولات صنعتى جديد است در جوامع غربى و شهرهاى صنعتى بيشتر به چشم مى‌خورد. مردم ده در خانه‌هاى ساده و کوچک که اغلب از مواد و مصالح ارزان قيمت بنا مى‌شود، به‌صورت مختلط انسان و دام زندگى مى‌کنند. خانه‌هاى سنتى روستائى بيشتر با همکارى روستائيان و به‌وسيله خود آنان ساخته مى‌شود و مصالح و مواد آن اغلب از همان محيط پيرامون ده فراهم مى‌آيد. اين خانه‌ها نه تنها محل سکونت و استراحت است بلکه در عين حال مى‌تواند محل توليد دامى و صنايع دستى، محل نگهدارى توليدات، محل تفريح و بازى هم باشد. به‌عبارت ديگر فضاى کار، سکونت و تفريح و آموزش به هم پيوسته است.