- مرکز:

گرايشى وجود دارد که مهم‌ترين وظايف زندگى شهرى در مرکز شهر مجتمع شود:


۱. وظايف و فعاليت‌هاى اداري: نياز به برقرار کردن ارتباطات با مجموع شهر و بين‌ قسمت‌هاى مختلف آن نوع کارهائى که موجب به‌وجود آمدن تراکم شديد جمعيت مى‌گردد، درآمد و قدرت لازم براى اينکه پرارزش‌ترين زمين‌ها را اشغال کنند.


۲. وظايف مالى شهر: (بانک‌ها، مراکز مالى اجتماعي) اين نمونه مؤسسات دنبال محل‌هائى هستند که همه کس به آسانى به آن دسترسى داشته باشد. زيرا کارهاى دفترى و امکانات مالى مختلف مورد نظر آنها است.


۳. وظايف بازرگاني: مغازه‌هاى لوکس‌فروشى ـ مغازه‌هاى بزرگ، تئاترها و هتل‌هاى بزرگ، دفاتر تجارتي، نياز به جذب مشترى از مجموع بخش‌هاى مختلف شهر دارند. اينگونه فعاليت‌ها همگى در مرکز شهر متمرکز مى‌شوند.


- محله‌هاى اطراف و حواشى شهر:

در اين محله‌ها معمولاً شعب بانک‌ها ـ سوپرمارکت‌ها ـ مراکز ادارى محله‌اى ـ مغازه‌هاى کوچک جزئى‌فروشى ـ فروش موادغذائى ـ داروخانه‌ها و عطارى‌ها ـ صنايع کوچک دستى و گاراژها مستقر مى‌شوند در اين محله‌ها مشتريان همان محله به ميزان نسبتاً ضعيفى خريد مى‌کنند.


- محل استقرار صنايع:

استگاه راه‌آهن ـ بندر و غيره ـ مسائل دشوارترى را مطرح مى‌کنند و چند مورد مختلف را مى‌توان از هم متمايز ساخت.


موردى که شهرها در اطراف يک ايستگاه راه‌آهن مرکزى يا يک بندرگاه يا يک معدن يا يک يا چند کارخانه توسعه مى‌يابد: مرکز داد و ستد و امور تجارتى در مجاورت آن قرار دارد ليکن کاملاً مجزا و جدا از آن نيست برخى صنايع براى اينکه امکان توسعه پيدا مى‌کنند.


- ايجاد صنايع جديد در يک منطقه:

در اين مورد معمولاً کارخانجات در محله‌هاى اطراف شهر متمرکز مى‌شوند و اين امر بستگى به امکانات زير دارد:


۱. سهولت دسترسى به امور حمل‌ونقل (رودخانه ـ جاده ـ ايستگاه راه‌آهن...)

۲. وجود زمين‌هاى وسيع و نسبتاً ارزان قيمت (در اثر دورى از مرکز معمولاً اينگونه زمين‌ها ارزان قيمت است).