عوامل و شرايط متعدد و مختلفى، جامعهٔ ما را از سى سال پيش به اين سو دگرگون کرده است، به‌طورى که به‌تدريج از حالت يک جامعهٔ سنتى روستائى و کهن به مرحلهٔ گذر به يک جامعهٔ متحول صنعتى و شهرى حرکت کرده است. برخى از اين عوامل عام و قهرى بوده‌اند و پاره‌اى ديگر ناشى از تحولات سريع جامعه، بروز انقلاب، جنگ، نوسانات اقتصادى و سياسى و تغيير در فرهنگ و ارزش‌ها که انسان‌ها در ايجاد آن نقش مهم‌ترى داشته‌اند. رشد سريع جمعيت و خاصه جمعيت شهرنشين و تحولات ساختارى درون آن از قبيل افزايش نسبت جوانان و نوجوانان، افزايش اميد زندگى و ظهور مسئلهٔ سالمندان و پيران، تحول در نقش زن، خانواده و جوانان، مهاجرت‌هاى روستائى و رشد سريع شهرنشينى و ظهور شهرهاى پرجمعيت، کمبودها و مضايق زندگى شهرى، کمبود مسکن و نارسائى‌هاى آن، اجاره‌نشينى و افزايش هزينه‌هاى زندگى از آن جمله است.


چنين شرايطى است که همراه با رشد بيکارى و عدم اشتغال مناسب، زمينهٔ جرم‌زائى آسيب‌هاى اجتماعى را فراهم مى‌سازد، در نتيجه، بى‌هنجارى، انزوا، بيگانگى و طغيان عليه ارزش‌ها در محيط‌هاى شهرى توسعه يافته است. اين شرايط جديد زندگى، به تنهائى مى‌تواند بنيان و ريشهٔ بسيارى از آسيب‌هاى اجتماعى را روشن کند: انحرافاتى نظير اعتياد، جرم و جنايت، قتل، خودکشى، طلاق، تجاوزهاى جنسى، بيمارى‌هاى روانى و توسعهٔ منکرات که منظماً و به‌صورت عادى افزايش مى‌يابد نمونه‌اى از نتايج و عواقب تحولات اجتماعى مذکور است.