امروزه به نظر مى‌رسد که جامعه‌شناسى شهرى در موقعيتى است که بايد يکى از دو جريان توسعه مفهومى و نظرى آن تحقق يابد. در جريان اول که احتمال آن کم است دو ديدگاه فرهنگ‌گرا و ساخت‌گرا هر کدام راه خود را ادامه خواهند داد. مسلماً بسيارى از کسانى که در يک ديدگاه تحصيل و تحقيق کرده‌اند در همان سنت باقى مى‌مانند. معهذا دانشجويان جديد جامعه‌شناسى شهرى در معرض هر دو نوع بينش فرهنگ‌گرا و ساخت‌گرا قرار دارند و غالباً آنها را با يکديگر ترکيب مى‌کنند. اين امر مطلوبى است، زيرا هر يک از نظريه‌ها و مکاتب جامعه‌شناس شهرى بينش و بصيرت خاصى در مورد علل اجتماعى و نتايج صور شهرنشين در اختيار ما قرار مى‌دهد و بدينسان بينش‌هائى که وابسته به يک مکتب است نمى‌تواند به نفع آن مکتب ديگر مورد بى‌توجهى قرار گيرد. در نتيجه به نظر مى‌رسد که على‌رغم تفاوت‌هاى ايدئولوژيک بين اين دو نظريه، ترکيبى از اين دو روش در يک ديدگاه فرامکتبى مى‌تواند در آينده به ظهور رسد.


اين يک جريان متحمل است، زيرا در روش فرهنگ‌گراها، خصوصاً اکولوژيست‌ها علاقمندى به کارگيرى اقتصاد سياسى و تزهاى آنها در مورد چگونگى شکل‌گيرى شهرها ملاحظه شده است (نگاه کنيد به هاولى ۱۹۸۴، فرانکلين و ويلسون ۱۹۸۴ و لندن ۱۹۸۷) (۱) و از سوى ديگر به نظر مى‌سد که جامعه‌شناسى شهرى مواجه با يک جابه‌جائى ”پارادايمي“ است که بتواند اعتبار رشته را در آينده افزايش دهد.


(۱) . نگاه کنيد به آنتونى گيدنز، جامعه‌شناسى، پيش درآمدى انتقادى صفحات ۳۴۸-۳۴۷ و نيز آثار زير:

Hawley, Amos, H. (1984), Human Ecological and Marxian Theories, Amrican Journal of sociology,89,904-17 - Wilson, Franklin, D, 1984 Urban Ecology , Urbanization and System of 307 cities Annal Review of Sociology , 10-307-283