برخلاف مفهوم فروگرايانه و ”قهرمانانهٔ“ فرآيندهاى کشف علمى که بعضى جاها رايج شده، اگرچه امروزه کمتر از گذشته است، جامعه‌شناسى علم در صدد برآمده تا با نشان دادن اينکه اين فرآيندها داراى اجزاء اجتماعى اساسى مى‌باشند، تعادل فهم ما از اين فرآيندها را اصلاح کند. جامعه‌شناسان، با شروع از واقعيت ماهيت جمع‌شوندهٔ (Cumulative) علم، خاطرنشان کرده‌اند که مجموعهٔ جاافتادهٔ ايده‌ها و متدولوژى‌هاى علمى در هر زمان خود مهم‌ترين تأثير را بر مسائلى که دانشمندان بايد آنها را حل کنند، و به ارائه سرنخ براى راه‌حل‌هاى آنان دارد. اين تأثير تعيين ‌کنندهٔ ايده‌ها و روش‌هاى جاافتاده منشاء مثال‌هاى بى‌شمار الگوى کشف چندگانهٔ مستقل در علم است. همان‌طور که آگبرن O'qburn (در سال ۱۹۲۲) و مرتون Merton (در سال ۱۹۶۱) بحث کرده و از تاريخ علم شاهد آورده‌اند، به شرط وجود لوازم کشف در مجموعهٔ جاافتادهٔ علم، وقوع کشفيات چندگانهٔ مستقل تقريباً اجتناب‌ناپذير است. البته برخى کشف‌ها قاطع‌تر از ديگران تصورات بنيادين علم جاافتاده فاصله مى‌گيرند؛ اين کشف‌ها تازگى بيشترى دارند. اينها همان چيزى هستند که کوهن Kuhn (در سال ۱۹۶۲) ”انقلابات علمى - Scientifiec revolutions“ مى‌نامد. امّا حتّى اينها از هيچ (Ex-nihilo) نيستند. و نيز، اگرچه تا حد زيادى جمع شونده‌ هستند، همچنين مسيرهاى جديدى را براى قلمروها و تخصص‌هاى مربوطه به علم ايجاد مى‌کنند.


تئورى‌ها و تحقيقات اخير در جامعه‌شناسى علم، همچنين تصور قديمى‌اى که فرآيندهاى کشف علمى را کاملاً مبتنى بر دورانديش، برنامه‌ريزي، عقلانيت و پذيرش فورى مى‌داند، صلاحيتدار مى‌کند. مطمئناً اين ويژگى‌ها را مى‌توان در اکثر کشف‌ها به حدّ وسيعى ملاحظه کرد. اما، به‌علاوه، در بسيارى از کشف‌ها آميزه‌اى از بى‌برنامگى‌ها، غيرعقلانيت‌ها (Irrationalities) و موانعى وجود دارد که توسط خود کاشف و يا به‌دست ديگران ايجاد شده است. اين ويژگى‌ها خود را در قالب شانس در کشف و در قالب مقاومت دانشمندان در برابر برخى کشفيات علمى نشان مى‌دهند. الگوى شانس هنگامى پيش مى‌آيد، و غالباً هم در تحقيقات واقعى چنين مى‌شود، که محقق خوش‌شانس به چيزى که انتظار آن را ندارد دست مى‌يابد، يعنى بعضى چيزها غيرمتعارف که فرصتى غيرمترقبه براى محقق پيش مى‌آورند تا مشغوليت‌هاى ذهنى خود را دربارهٔ تحقيق خود عوض کند و کشف جديدى را به ثمر رساند (صفحات ۲۰۵-۲۰۳، ۱۹۵۲ ' Barber). الگوى مقاومت وقتى پيش مى‌آيد که دانشمند به خاطر مشغوليت‌هاى ذهنى روش‌شناختى يا تئوريکي، فشار مقام مافوق يا پرستيژ، يا پيشداورى‌هاى مکاتب فکرى خاص، از پذيرش کشف خود يا ديگرى سر باز زند (فصل ۳۲، ۱۹۶۱' Barber & Hirch).


البته هميشه از طرف نهادهاى اجتماعى و فرهنگى خارج از علم مقاومت‌هائى در برابر کشفيات علمى وجود داشته است. مذهب، منافع سياسى و اقتصادى - و در واقع همهٔ عوامل اجتماعى که در تعامل با علم هستند - تحت شرايط خاصى به مخالفت با برخى ايده‌ها يا ملزومات علمى پرداخته‌اند، به همان‌گونه که از برخى ديگر حمايت کرده‌اند. يک وظيفهٔ مهم جامعه‌شناسى علم تجزيه و تحليل منشاءهاى خاص پذيرش و مقاومت نسبت به انواع خاص نيازها و ايده‌هاى علمى است.