- ماهيت اجتماعى علم:

يکى از فرضيات اصلى و مؤثر تئورى ساختى - کارکردى در جامعه‌شناسى اين است که رفتار انسان در جامعه پاسخى به مسائل فونکسيونى يا کارکردى معينى که او در محيط‌هاى اجتماعى و غيراجتماعى با آنها مواجه مى‌شود است. بر مبناى اين فرضيه، جامعه‌شناسى رفتار عملى انسان را به‌عنوان پاسخ او به مسئلهٔ فنوکسوينى مى‌بيند که توسط نيازهاى او به‌وجود آمده تا شناخت انطباقى (Adjustive Knowledge: منظور از شناخت انطباقى عبارت است از شناخت جهان تجربى و ابعاد مختلف آن براى منطبق کردن خود، آن-م). کافى از جنبه‌هاى فيزيکي، زيست‌شناختى و اجتماعى جهان تجربى داشته باشد. چنين شناختى براى برخى اشکال انطباق با چنان جهانى با آن جنبه‌هاى سه‌گانهٔ متفاوت و اساسي، امرى ضرورى است. همان‌طور که باستان‌شناسي، قوم‌شناسي، تاريخ و جامعه‌شناسى بارها نشان داده‌اند، انسان در همهٔ جوامع مقدار معينى از اين معرفت علمى را دارا است که مقدار آن در جوامع مختلف شديداً فرق مى‌کند. به‌عبارت ديگر، همان‌طور که مالينوفسکى Malinovski (در ۴۱-۱۹۱۶) خاطرنشان کرد، مسئلهٔ علم مسئلهٔ درجه و ميزان است، بعضى جوامع فقط ميزان نسبتاً کمى و برخى ديگر درجهٔ خيلى بيشترى از علم را دارا مى‌باشند. در واقع، اين برخى مسائل اصلى را براى جامعه‌شناسى علم معين مى‌کند، زيرا جامعه‌شناسى عمل نه تنها تبيين وقوع عام و شامل حداقل بخش کوچکى از معرفت علمى را به‌عهده دارد، بلکه تبيين الگوهاى ميزان تغيير به‌لحاظ ميزان رشد چنين معرفتى در جوامع مختلف، و همين‌طور تغييرات در مراحل مختلف تحول يک جامعه نيز برعهدۀ آن است.


براى توضيح ميزان توسعه و پيشرفت علم، که به‌عنوان تيک کلّ پيچيده نگريسته مى‌شود، لازم است که اجزاء فرهنگي، اجتماعى و روانشناختى آن شناسائى شوند، زيرا هر يک از اينها مى‌توانند در اوضاع اجتماعى و روانشناختى آن شناسائى شوند، زيرا هر يک از اينها مى‌‌توانند در اوضاع اجتماعى مختلف، تا حدودى با درجهٔ متفاوتى توسعه يابند. بد نيست که لااقل چهار جزء عمومى علم به‌عنوان يک کل را تعريف کنيم. هر يک از اين اجزاء تا اندازه‌اى مستقل هستند: ايده‌هاى علمى شالوده‌اى (Substantive scientific ideas)؛ روش‌شناسى علمي، شامل ايده‌ها و ابزارها؛ نقش‌هاى علمي؛ و سيستم‌هاى انگيزشى و پاداش براى نقش‌هاى علمي. بگذاريد مجدداً بررسى کنيم که چگونه هر يک از اين اجزاء در ابعاد مشخصى تغيير مى‌کنند، زيرا اين مسائل مهمى را پيش مى‌نهد که جامعه‌شناسى علم سعى در توضيح و تبيين آنها داشته است.


ايده‌هاى علمى شالوده‌اى در سه بُعد تفاوت مى‌کنند: بعد کليت (Generality)، يا انتزاعى بودن (Abstractiveness)، چنان‌که اغلب ناميده مى‌شود؛ بعد نظام‌بخشى (Systematization)؛ بعد جامعيت (Exhaustiveness)، براى جنبه‌هاى مربوط به پديده‌ها مى‌توان گفت که هرچه مجموعهٔ ايده‌هاى علمى شالوده‌اى انتزاعى‌تر، سيستماتيک‌تر و جامع‌تر باشد، ميزان پيشرفت علمى آن بيشتر است. از بين مسائل جالبى که جامعه‌شناسى علم سعى در تبيين آن دارد، اين مسئله است که چرا علوم فيزيکى در مجموع خيلى سريع‌تر از علوم زيست‌شناختى در هر سه بعد فوق‌الذکر پيشرفت کرده‌اند. و چرا پيشرفت علوم زيستي، به نوبهٔ خود، از علوم اجتماعى سريع‌تر بوده است. به‌علاوه، در هر يک از اين شاخه‌هاى وسيع علم تفاوت‌هاى بيشترى از نظر ميزان پيشرفت شاخه‌هاى تخصصى علوم (Specialiaed subsciences)، مسائل مشابهى را براى تبيين مطرح مى‌کند. به‌عنوان مثال، پيشرفت سريع‌تر علم اقتصاد نيست به سياحت يا جامعه‌شناسى را مى‌توان تا حدى بر اين اساس تبيين کرد که داده‌هاى مربوط به پديدهٔ قيمت‌ها بيشتر از داده‌هاى مربوط به هنجارهاى سياسى و اجتماعى و رفتار واقعى مردم قابل دسترسى است. اين قابليت دسترسى بيشتر نيز به نوبهٔ خود، و باز تا حدي، ناشى از نياز شديد دولت و مؤسسات تجارى به داده‌هاى مربوط به قيمت‌ها مى‌باشد.


آگاهى دربارهٔ ايده‌ها و وسايلى (يا تکنولوژي) که روش‌شناسى علمى را به‌وجود مى‌آورند، از نظر ميزان پيشرفت نيز فرق مى‌کند. واضح است که علم جديد نسبت به علم قبلى به لحاظ غناى آگاهى خود در مورد موضوعات روش‌شناختى اساسى مثل ويژگى مفاهيم و طبقه‌بندى‌ها، منطق مقايسه و استنتاج، و کارکردهاى آزمايش از قبل برنامه‌ريزى‌ شده و طبيعى (برنامه‌ريزى نشده - م). پيشرفت‌هاى زيادى داشته است. همين‌طور، علم جديد نسبت به علم قبلى از نظر ميزان دسترسى به تسهيلات تنظيم و اندازه‌گيري، امتيازات بيشترى دارد. البته، رياضيات مهم‌ترين اين تسهيلات است، و پيشرفت آن اهميت خيلى زيادى در پيشرفت همهٔ علوم داشته است، اگرچه، باز، به دلايل جالب جامعه‌شناسي، بين علوم مختلف به درجات متفاوتى بوده است. علاوه بر رياضيات، ابزارهائى از قبيل حرارت‌سنج‌ها، کامپيوترهاى الکترونيکى سريع و پرقدرت و هزاران وسيلهٔ ديگر مشارکت چشمگيرى در پيشرفت علوم داشته‌اند. هم پيشرفت اين تسهيلات اندازه‌گيري، و هم پذيرش آنها توسط علوم مختلف، نقاط مهم تحقيق در جامعه‌شناسى علم هستند. از آنجائى که تسهيلات مذکور ممکن است گاهى به‌عنوان نتيجهٔ مستقيم تغييرات در ايده‌هاى علمي، ولى گاهى هم مستقلاً، پيشرفت کنند، ايده‌ها و ابزارهاى روش‌شناختى به شکل‌هاى مختلف با ايده‌هاى علمى شالوده‌اى ارتباط دارند؛ مثلاً وقتى که آنها، مثل تلسکوپ يا کامپيوتر، تا حدودى مستقلاً پيشرفت مى‌کنند. ابزارها و ايده‌هاى روش‌شناختى ممکن است در زمان‌هاى خاص نقش رهبرى‌ کننده در توسعه و پيشرفت يک بخش کامل يا يک زيربخش علم ايفاء کنند. يا، باز، اين براى آتيهٔ علوم اجتماعى يک واقعيت مهم جامعه‌شناختى است که توانائى آنها براى قرض گرفتن بسيارى از مهارت‌هاى روش‌شناختي، که در ساير بخش‌هاى علم توسعه‌يافته، سرمايهٔ عمده و باارزشى براى پيشرفت خودشان به‌حساب مى‌آيد.


همچنين، از نظر ميزان تمايز و تخصصى شدن نقش‌هاى اجتماعى براى مبادرت به بسيارى از انواع رفتار علمي، از نظر نسبت اعضاء جامعه که به اين نقش‌ها مى‌پردازند، از نظر انواع و مقدار حمايتى که از اين نقش‌ها مى‌شود، و از نظر ميزان نهادى شدن نقش‌هاى علمي، تفاوت‌ قابل ملاحظه‌اى بين جوامع وجود دارد. جامعه‌شناسى علم به اين مسائل اساسى سازمان اجتماعى يا عنصر نقش علم در اين سازمان توجه زيادى معطوف داشته است.


بالاخره، سيستم‌هاى انگيزشى و پاداش براى نقش‌هاى علمى بين جوامع و در داخل آنها نيز فرق مى‌کند. آنها به لحاظ نوع پاداش‌ها، قدرت انگيزش و ميزان اشاعهٔ محرک‌هاى کافى در بين کل جمعيت فرق مى‌کنند.