ابتدا مهم‌ترين مکانيسم‌هاى ”آموزش بنيادى و پايه“ را معرفى خواهيم کرد. به‌عنوان عمومى‌ترين و کلى‌ترين داورى در اينجا ”قانون اثرها ـ Effektgestez“ که عنصر اصلى همه نظريه‌هاى آموزشى رفتارگرائى و رفتارگرائى جديد (Neo-Behaviotistisch) است و نيز در نظريه هومانز ‌به‌‌عنوان رفتار اصلى به‌کار گرفته مى‌شود، بررسى مى‌شود. قانون اثرها مى‌گويد: الگوى رفتارى به‌وسيله نتايج مثبت (مثلاً فوايد ابزارى يا فوايد اجتماعى آن) پذيرفته مى‌شود و حجم و برد اين موفقيت در آينده نيز بيان مى‌گردد. براى مثال کودکى بر اثر فرياد و سروصداى شديد آرام مى‌گيرد؛ سپس او اين شيوه رفتاري، يعنى سکوت را تا موقعى که گرسنه شود تکرار خواهد کرد. مثال ديگر: از خريد يک محصول يا يک مارک به‌خصوص کالائي، نتايج مثبتى به‌دست مى‌آيد؛ اين احتمال وجود دارد که خريدار در موارد نياز آتى خود، مجدداً اين مارک را بخرد.


- آموزش بنيادى:

اصل اساسي: رفتارها از طريق نتايج آنها هدايت مى‌شوند اين اصل شامل پنج نوع زير اصل است؛ بدين شرح:
زير اصل (I (Unterprinzip - اصل تشديدى:
۱. اگر رفتارى تشويق شود، احتمال دارد، اين الگوى رفتارى در آينده نيز مجدداً رخ دهد (آموختن با موفقيت) البته تا زمانى که آن فرد محروم شود.
۲. رفتارى نه مجازات و نه تشويق مى‌شود، در اين‌صورت خاموش مى‌شود (محو).
۳. رفتارى مجازات مى‌شود، در اين‌صورت امکان تجلى مجدد آن کم مى‌شود و در صورت شديد بودن نياز، فرد مى‌کوشد انگيزه مجازات را دور بزند و به نحوى از کنار آن بگذرد (آموزش اجتناب و دوري).
۴. اگر انگيزه مجازات برطرف شود (يعنى عنصر مشدّده منفى از ميان برود) در اين‌صورت اين احتمال زياد مى‌شود که رفتار مجازات شده مجدداً برقرار شود.
۵. هر چقدر يک انگيزه بيشتر با يک عامل مشدّده بروز کند به همان نسبت هم اين احتمال بيشتر مى‌شود که اين انگيزه اثر تقويت‌کننده داشته باشد (مشروط کردن کلاسيک، تقويت ثانوي).
زير اصل II - اصل تعميم:
۶a) در وضعيات مشابه از لحاظ ذهني، فرد مى‌کوشد همان رفتار را نشان دهد.
۶b) در وضعيات يکسان از لحاظ ذهني، فرد مى‌کوشد همان رفتار را باز هم با موفقيت و کامروائى بيشترى شکل دهد.
زير اصل III - اصل تبعيض:
۷a) اگر رفتارى فقط در وضعيات خاص يا در وضعيات طبقاتى خاص به‌طور مثبت اثر کند، در اين‌صورت رفتار در ميزان شدت اين وضع تنها وقتى تشديد مى‌شود که انگيزه تبعيض کننده مربوط وجود داشته باشد.
۷b) فقط نظرگاه‌هاى معين يا عناصر خاص يک رفتار مورد تشويق قرار مى‌گيرد در اين‌صورت فرد به‌طور انتخابى پيش مى‌رود و بارفتارهاى گوناگون پاسخ مى‌دهد.
زير اصل IV - اصل عادت کردن:
۸. شيوه رفتارى تربيت شده به‌علل تسهيل و يا تخفيف شناختى (Kognitive Entlastung) يا براى فرار از انگيزه‌هاى مجازاتى باز هم به‌کار مى‌رود؛ البته اگر اين رفتار ديگر نه مورد مجازات و نه مورد پاداش قرار گيرد تا آن حد که آن رفتار به‌صورت مکانيسم‌هاى خودکار درآيد (يعنى عادت تشکيل شود يا ادغام به هم پيوسته ـ Assoziative Koppelung ـ ايجاد گردد).
زير اصل V - اصل درونى کردن و هضم نمودن:
۹. شيوه رفتارى تربيت شده وقتى حفظ مى‌شود تثبيت مى‌گردد که ديگر به‌صورت خارجى تشويق يا مجازات نشود؛ البته تا آن زمان که درونى شود يعنى فرد خود را تحت فشار گذارد.


اگر نتايج اين کار هميشه مثبت باشد در اين‌صورت در شرايطى عادت خريد يا وفادارى به کالاى خاص ايجاد مى‌شود و تکامل مى‌يابد. مثال ديگر: چنانچه دانش‌آموزى در کلاس حضور فعال داشته باشد و آموزگار به اين کار با نمره خوب پاسخ دهد در اين‌صورت آن شاگرد اينگونه رفتار را به‌طور منظم بروز خواهد داد. مهم‌ترين ديدگاه اين نوع آموزشى تشديدى از اين قرار است که ”رفتار از نتايج آن“ نشأت مى‌گيرد؛ بنابراين فقط وقتى مى‌تواند بروز کند که الگوى رفتارى مشابه يا خودش دوباره براساس محروميت فيزيکى (نيازهائى مانند گرسنگى و تشنگي) يا محروميت اجتماعى (مثل احساس ضرر کشيدن يا به ضرر افتادن نسبي) مورد بحث قرار گيرد.


آموزش ابزارى بنيادى
آموزش ابزارى بنيادى

اگر رفتارى نه پاداش گرفت و نه مجازات شد در اين‌صورت اين رفتار به احتمال قوى متوقف مى‌شود؛ يعنى در آينده ديگر بروز نخواهد کرد (موارد اصل تعميم). عيناً مثل موردى که اصلاً مجازات و تحت فشار گذاشتن در کار نيست، اثر انگيزشى مجازات در اين مورد قابل حدس زدن است. به‌طور کلى مواردى مى‌توانند از اين قرار معتبر باشند: آشکار شدن يک انگيزه مجازات، احتمال آشکار شدن رفتار مربوط را تقليل مى‌دهد. عيناً مثل اين امر است که آدم به مغازه‌اى که با وى بدرفتارى شده است. ديگر مراجعه نخواهد کرد. انسان مارک کالائى را در آينده رد خواهد کرد اگر به همراه آن نوعى ”شکست“ و ”سرخوردگي“ را تجربه کرده و ديده باشد. در اصل، انگيزه‌هاى مجازاتى از همان منابعى برمى‌خيزند که پاداش‌ها و تشويق‌ها نشأت گرفته‌اند. براى خود موضوع (يعنى پاداش يا مجازات ابزاري) يا محيط اجتماعى (که در انظار عمومى پذيرفته شود يا نشود) نيز به همان نحو خواهد بود. جالب است که در مواردى رفتار حفظ مى‌شود، هر چند انگيزه مجازات‌ها حاضر و آشکار باشد. در چنين مواردى بايد وجود شدت نيازها را متناسب فرض کرد يعنى پاداش از طريق ارضاء نياز بر حجم انگيزه‌هاى آشکار شده مجازاتى فزونى مى‌يابد. مثلاً معتاد به الکل و سيگار وقتى رفتار خود را نشان خواهد داد که از لحاظ انگيزه و نيروى محرکه او اين کار به‌طور نظرى قابل توجيه باشد. بازار مصرفى نيز وقتى به‌کار مى‌پردازد که هيجان محرک بالا رفته باشد. همچنين رانندگان خطرآفرين سرعت خود را ادامه خواهند داد هر چند آنان مى‌دانند که با اين سرعت در مصرف بنزين صرفه‌جوئى نخواهد شد و به‌علاوه براى آنان خطرآفرين هم هست.


اگر رفتارى که بر اثر انگيزه‌ مجازاتى به خطر افتاده، تثبيت شود، در اين‌صورت فرد ”راهبرد آموزشى پرهيز و کناره‌جوئي“ را عملى خواهد کرد. مفهوم اين کار آن است که فرد به‌تدريج مى‌آموزد چگونه در برابر انگيزه مجازاتى به مقابله برخيزد. بر همين منوال کودک مى‌آموزد که چگونه از حيطه نظارت و کنترل مادر فرار کند. همچنين يک همکار در کارخانه مى‌آموزد که چه وقت خطرناک است مخالف کند يا عمل بدى را انجام دهد.