در اين مبحث نشان داده مى‌شود که رفتار اجتماعى (يا عمل اجتماعي) بر مراحل آموزش اجتماعى استوار است. اين آموزش خود در فرايند اجتماعى شدن تکوين مى‌يابد. نظريه‌هاى آموزشى مدعى هستند که رفتار انسان فقط تا حد کمى به ساختارهاى توارثى و ذاتى مربوط مى‌شود (که از آنها با نام ساختارهاى ژنتيکى ياد مى‌کنند) و اين رفتار بيش از همه از آموزش اجتماعى تغذيه مى‌شود. اين موضوع به‌ويژه در مجموعه‌هاى پيچيده شيوه‌هاى رفتار اجتماعى صدق مى‌کند.


به اين ترتيب ما در مرحله اول به چندين موضوع محورى نظريه آموزشى اسثتناد مى‌کنيم که به همراه آن به ”نظريه‌ آموزشى معرفتى براى آموزش پيچيده اجتماعى مناسب‌تر جلوه مى‌کند تا اينکه ارجاع آن را به انديشه‌ها و دريافت‌هاى رفتارى خالص واگذار کنيم، زيرا انديشه‌هاى رفتارى فقط بازگوکننده الگوى انگيزه ـ بازتاب مى‌باشند. از اين لحاظ ايراد وارده از سوى مبادى پديدارشناسى به جامعه‌شناسى خرد، بيهوده و بى‌مورد است؛ چه به موجب اين ايراد، در نظريه‌هاى آموزشى متغيرات واسطه نظير توجيه و تعبير وضعيت يا شدت اراده و تصميم عمل‌ها، مورد غفلت قرار مى‌گيرند.


پس از آن، مهم‌ترين مراحل اجتماعى شدن مورد علاقه ما قرار مى‌گيرد که از طريق اين مراحل، فرايندهاى آموزشى مربوط به اجتماعى شدن به‌وجود آمده‌اند؛ به اين‌صورت که چگونه افراد در درون جامعه‌ رشد مى‌يابند و چگونه براى مبارزه‌طلبى با وضعيات جديد زندگى آماده مى‌شوند. به اين ترتيب جامعه‌شناسى نيز با ”متن اجتماعى شدن“ و به‌ويژه با شرايط اجتماعى ـ ساختارى (مثلاً وابستگى طبقاتي، وضعيت اجتماعي، زيست‌بومى و غيره) به‌کار مى‌پردازد که همه اينها منجر به سبک‌هاى اجتماعى شدن خاص و به همراه آن به تنوع الگوهاى رفتارى ختم مى‌شوند.


در قسمت ديگرى از اين بخش براى روابط تنگاتنگ بين فرايند‌هاى آموزشى از يک‌طرف و خلق و ايجاد ”Genriung ـ تصورات ارزشي، برداشت‌ها و الگوهاى رفتاري“ از طرف ديگر، حساب باز مى‌شود. همچنين در اين فرايند چگونگى ”تشکيل و تغيير برداشت‌ها“ مورد صحبت واقع مى‌شود و اهميت جامعه‌شناختى آنها نيز مورد بررسى قرار مى‌گيرد.