درباره نظريه مبادلهٔ تى‌باوت و کلى (۱۹۵۹)

اين نظريه شامل اين مفاهيم بنيادى است:
- بازده، فايده، سود، يعنى هر فعاليت بشرى که در جهت ارضاء حوايج انسانى نقش بازى مى‌کند.
- مصرف هزينه يعنى هر فعاليت بشرى که بازده ممکن را تضعيف مى‌کند (يعنى به‌طور مثال سود حاصل از فعاليت‌هاى قابل گزينش افراد را).
- نتيجه، پاداش خالص ( Nettobelohnung‌ = outcome) که به منزله تفاوت بين بازده و کاربرد عوامل است.
- سطح مقايسه (Vergleichsniveav = Comparison Level = CL) که به‌وسيله نيازها، سطح توقع و تجربه‌ها در مناسبات مشابه وضعيت‌هاى افراد مشخّص مى‌شود. مخصوصاً نتيجه به‌وسيله فرآيند‌هاى مقايسه‌اى با افراد ديگر مرجع و گروه‌هاى مرجع اندازه گرفته مى‌شود.
- سطح مقايسه براى بديل‌هاى که به‌وسيله جاذبه يک يا چندين رابطه اجتماعى قابل انتخاب، معين مى‌شود.
داورى‌ها و احکام اين نظريه عبارت است از:
۱. اگر سود به منزله تفاوت بين پاداش‌ها و هزينه‌ها مثبت باشد، در اين‌صورت اين احتمال وجود دارد که روابط اجتماعي، برقرار و مستقّر بماند.
۲. اشتراک پيگيرى هدف‌هاى خاص يا فعاليت‌هاى خاص، ارزش و اعتبار و قدر (Valenz) آنان را بالا مى‌برد.
۳. افراد تصوّرات خود را به سوى سطح مقايسه‌اي، جهت‌گيرى مى‌کنند که خود اين سطح مقايسه‌اى (CL) بر مناسبات اجتماعى به‌عنوان معيار و ضابطه قرار دارد. اين (CL) به‌وسيله نيازها، سطح توقّعات، تجربه‌ها در اينگونه وضعيات (و يا وضعياتى مشابه از اين قبيل) معين مى‌شود.
۴. گرايش شديدى وجود دارد که (CL) را به سوى سودهاى شرکت‌کنندگان در بر هم کنشى‌ها، جهت‌گيرى کند يعنى با اين کار، انسان گمان مى‌کند کار مقايسه را مى‌تواند انجام دهد.
۵. فرد فقط وقتى از رابطه بر هم کنشى جدا مى‌شود که يک يا چندين رابطه قابل گزينش ديگر را در اختيار داشته باشد که از آنها براى خود سود بيشترى تصوّر نمايد (CL alt).
۶. براساس اين ترکيبات جديد و شيوه‌هاى مرکبّه نتايج، سطح مقايسه جديد (CL) و سطح (CL) قديم، مناسبات بر هم کنشى به‌صورت ثابت يا متزلزل يا به‌عبارت ديگر رضايت‌بخش يا غيرقابل رضايت‌بخش ملاحظه مى‌شود.
۷. گرايشى براى نزديک شدن (CL) به نتايج يا به (CL) قديم وجود دارد و اين هم بستگى به اين امر دارد که چه سطحى مناسب‌تر و مساعدتر است.
۸. اگر سطح مقايسه قديم (CL alt) پايين‌تر از نتايج قرار داشته باشد در اين‌صورت در داخل مناسبات بر هم کنشى موجود، رابطه و پيوستگى وجود خواهد داشت.


هر چند اکنون نظريه‌هاى مبادله (Exchange-Theorien) که در ساز و کارهاى مرکزى يا محورى منعکس مى‌شوند اين دريافت‌ها و انديشه‌ها به‌طور کلى بسيار ساده و بسيطند تا رفتار اجتماعى افراد را به‌طور مناسب توضيح دهند. مثلاً الگوهاى نظرى ساده سودمندى و مطلوب بودن (Nutzentheorietische Modelle) فقط وقتى مى‌توانند به‌طور ترجيحى به‌کار گرفته شوند که موضوع مربوط به تبيين و توضيح ”پديده‌هاى کلان“ باشد. در اين‌صورت ديگر خيلى معنى‌دار نخواهد بود که نظريه رفتارى فوق‌العاده پيچيده را به‌کار برند، امّا برعکس در ”فرآيندهاى رفتارى اجتماعى و بنيادى ـ Elementare Soziale Verhalten“ مجبور نيست برداشت‌هاى ناشى از نظريه مطلوبيت و سودمندى را از نظريه‌هاى آموزشى تفکيک کند و گام به گام با آنها مکانسم‌هاى شناختى و معرفتى را ساخته و پرداخته نمايد. ما بر اين عقيده‌ايم که آنچه ما در درآمدى بر جامعه‌شناسى براى نظريه پيچيده آموزشى مطرح کرده‌ايم، رفتار اجتماعى افراد را به‌طور مناسب‌ترى توضيح مى‌دهد تا اينکه بتواند به‌طور سنجيده محاسبات ساده مبتنى بر سود و نفع، انجام دهد. اما به هيچ‌وجه در اين مورد روشن نيستيم که براى خيلى از مقاصد کافى باشد که به استناد برداشت‌ها و تصوّرات مبتنى بر نظريه مطلوبيت، استدلال کنيم. با وجود اين براى حل مسائل مربوط به جامعه‌شناسى خرد به تحليل‌هاى شناختى ظريفى نياز هست تا اينکه بتوان قواعد تبيينى و تفسيرى را فهميد که به‌ويژه در مورد مکتب ”تعامل‌گرائى نمادى ـ Symbolische Interaktionismus“ مربوط به حوادث و پديده‌هاى برهم کنشي، به‌کار برده و به آنها مربوط مى‌شود.