رابطه بين ”پايگاه و طبقه و قشر“ اجازه مى‌دهد که از آن موارد زير را استنتاج کنند: واحدهاى افراد و اشخاص با پايگاه يکسان يا مشابه يا سيما و چهره پايگاه، يک طبقه اجتماعى را تشکيل مى‌دهند. اينک حداقل در زبان عاميانه به‌طور کلى پايگاه (پايگاه کلي) (Totalstatus) يا يک سرى پايگاه‌هاى متفاوت فردى و جزئى وجود دارد؛ فى‌المثل پايگاه درآمدي، پايگاه آموزشي، پايگاه شغلي، پايگاه تبار و منشاء خانوادگى و غيره. به‌طور کلى انسان فرض مى‌کند که پايگاه‌هاى يک شخص در کل به‌منزله مجموع يا وحدت ميان پايگاه‌هاى فردى و جزئى او متصور مى‌شود. مشکلات فقط وقتى وجود دارند که افراد در هر قلمرو پايگاهي، در مراتب متعدد و گوناگونى از ارتقاء قرار مى‌گيرند. اين مورد را معمولاً باعنوان ”ناپايدارى پايگاهي“ (لنسکي، ۱۹۵۴) يا به‌منزله ناهماهنگى پايگاه (Statusinkongruenz) (مالوسکي، ۱۹۶۷) مشخص مى‌کنند:


پايگاه و طبقه و قشر
پايگاه و طبقه و قشر

برحسب نظريه لنسکى به‌همان نسبت ناپايدارى پايگاه شخص زيادتر خواهد بود که درجه معيارها و مشخصات او متفاوت‌تر باشد (برحسب تعريف درجه و مرتبه) (Rangdefinition) باز به‌موجب نظريه مالوسکى ناپايدارى پايگاه به‌همان اندازه بيشتر خواهد بود که ساخت‌يافتگى معيارهاى هر شخص از انتظارات بيشتر انحراف جويد. يعنى انتظاراتى که شرکاء و طرف‌هاى متعامل برهم‌کنشى در رابطه با ساخت‌يافتگى‌هاى اين معيارها و ضوابط دارند (تعريف انتظارات)، تعريف انتظارات مى‌تواند اهميت رفتارى شديدترى را برعهده داشته باشد (رجوع کنيد به: اشتراسر و هوج - Strasser, Hodge - در ۱۹۸۶).


پيامد نظريه ناپايدارى پايگاه اين فرض است که شخص مى‌کوشد تا مى‌تواند درجات خود را در ”همان سطح“ و در حقيقت در سطوح حداکثر درجات بالا مورد سنجش قرار دهد (تز حداکثرسازى هومانز، مالوسکي). اين امر طبيعتاً امکانات ترفيع و ارتقاء را به‌عنوان شرط ضرورى مطرح مى‌کند. برخى از ابعاد پايگاه (نظير سن، جنس، رنگ پوست) قابل تغيير نيستند. هم‌چنين تغيير عوامل ”به‌ هزينه‌هاي“ متفاوت مربوط است که ممکن است بالاتر از سودى باشد که از طريق افزايش معيار ناقص، حاصل مى‌شود. به‌علاوه قابليت مشاهده و رؤيت (به‌صورت قابليت ديد اجتماعي) هريک از معيارها نقش تعيين‌کننده‌اى را بازى مى‌کنند در حالى‌که انسان به‌ زحمت مى‌تواند رنگ پوست خود را پنهان کند، منشاء طبقاتى پائين اجتماعى را مى‌توان به‌سادگى کتمان نموده و يا برعکس تفسير و تعريف کرد (”با وجود ساده‌ترين مناسبات...“) هم‌چنين فرد قادر است به‌وسيله تلاش‌هاى فوق‌العاده يا به‌وسيله رفتار مصرفى چشمگير اجازه دهد تا عوامل کمبود و نواقص کمتر به چشم بخورند (و اما اغلب آنها اتفاقاً به‌چشم مى‌خورند مثل رفتار تازه به دوران رسيده‌ها) (nouveaux riches).


هميشه نظريه ”رفتار ترميم‌کننده“ به‌عنوان مقدمه اين موضوع را پيش‌بينى مى‌کند که فرد در آنجائى ترميم مى‌شود که اثر ترميم به بزرگترين شکل خود تجلى کند و در آنجا که هزينه ترميم در پائين‌ترين حد خود قرار دارد او با اين کار ممکن است بدون بروبرگرد انديشه ناپايدارى پايگاه را از نظريه‌هاى عمومى‌تر رفتار استخراج و استنباط کنند، به‌ويژه از نظريه ناهماهنگى و تنافر معرفتى (kognitive Dissonanz) (رجوع کنيد: براى چنين آزمونى به گشوندر - Geschwender - در ۱۹۶۷).


مثال براى ناپايدارى پايگاه
مثال براى ناپايدارى پايگاه

پيامد دوم اين نظريه عبارت است از ”ساخت يافتگى‌هاى متفاوت“ ناپايدارى پايگاه که سبب ايجاد شيوه‌هاى رفتارى متفاوت و گوناگون مى‌شود. در اين موارد منابع اطلاعاتى و مآخذ فراوانى وجود دارد که سنخ‌ها و نمونه‌هاى معين ناهماهنگى (Inkongruenz-Typen) را به‌منزله متغيرات مستقل براى بروز شيوه‌هاى رفتارى معين درنظر مى‌گيرند (فى‌المثل E, P>B براى برداشت‌ها و نظرگزينى راست افراطى و B>E براى برداشت و نظرگزينى ليبرال). شيوه‌هاى رفتارى که ظاهراً بايد اين نوع ترتيبات و سامان‌مندى‌ها را توضيح دهند از سوءقصدها تا خودکشى‌ها، از شيوه‌هاى رفتارى مصرفى چشمگير تا آثار و علائم اعصاب و تشنجات عصبي، از کناره‌گيرى و عقب‌نشينى از برهم‌کنشى‌هاى اجتماعى تا ناخرسندى‌هاى زندگى ادامه مى‌يابد. همبستگى‌هاى (اغلب ضعيف) دلالت برآن دارند که اين‌گونه علائم و مشخصات ناپايدارى فقط از طريق شبکه محاسبات اجتماعى - ساختارى و تأثير تفسيرشدنى عينى بر رفتار واقعي، به‌دست مى‌ايند (رجوع کنيد به: انتقاد دوريان و استوکمان - Doreian, Stockhman در ۱۹۶۹).