معيارها و نشانه‌هاى نابرابرى بسيار هستند؛ زيرا ”ودايع و عطاياى طبيعت“ (نظير: جنسيت، نژاد، ترکيب و ساخت و هيکل بدني، معيارهاى شخصيتي، سلامت و غيره) اغلب توسط ”اختصاصات و علائم مهم اجتماعى و تصورات ارزشي“ بيش از اندازه تغييرشکل مى‌دهند و اينها خود مسائل و موضوعاتى هستند که انسان آنها را طى زندگى خود کسب مى‌کند (مثل پول، قدرت، حيثيت يا همه اينها با هم). همه اين قضايا و موضوعات سابقاً تحت عنوان و ديدگاه قشربندى و طبقه‌بندى اجتماعى (۱) خلاصه مى‌شدند، اما نگاهى به منابع و مآخذ (غير مارکسيستي) درباره موقعيت و مقام و طبقه و تحرک نشان مى‌دهد که در اين منابع ظاهراً بيشتر بعد اعتبار و ”حيثيت و آبرو“ نقش بازى کرده است تا تقريباً عامل قدرت.


(۱) چنين به‌نظر مى‌رسد که مؤلف بين دو کلمه قشر (Schicht) و طبقه (Klasse)، فرقى قائل نشده و جاى بحث در هر دو کلمه به يک مفهوم و معنا استناد کرده است. مترجم نيز به متابعت از ايشان همين رويّه را دنبال کرده است.


مدت‌ها قبل ماکس‌وبر ”قشربندى مالکيت“ را براساس هر وضع اقتصادى تميز داد که تعيين‌کننده شرايط زندگى هر فرد است و ”قشربندى حيثيت“ را به‌منزله بيانگر وضع اجتماعى مى‌داند که به‌نوبه خود منظر اصلى شيوه زندگى را در برمى‌گيرد و نيز ”قشربندى مبتنى بر قدرت“ را به‌منزله تراوش وضعيت‌هاى اجتماعى مى‌داند که ميزان تأثيرات اجتماعى را منعکس مى‌کند. همان موقع وبر به اين موضوع توجه مى‌داد که اين ابعاد برحسب وضعيت اجتماعى مى‌تواند همزمان حادث شود؛ اما اين کار حتماً و الزاماً انجام نمى‌شود.