جامعه‌شناسى آموزهٔ جامعه است. بايد ابتدا به اين امر بپردازيم که تحت عنوان ”جامعه“، چه چيز بايد فهميده و شناخته شود. مردم عادى اغلب از جامعه به‌عنوان ”جامعهٔ خوب“ يا ”بد“ يا ”جامعه‌ٔ حساس“ و غيره صحبت به ميان مى‌آورند و اصطلاح ”معاشرتى بودن“ در اينجا مفهوم ارتباط و معاشرت با محافل و گروه‌هاى کاملاً خاصى از افراد تصور مى‌شود. اما در نظر جامعه‌شناس، مفهوم جامعه بسى فراتر از اين تعاريف است؛ چرا که در جامعه‌شناسي، جامعه به منزلهٔ نشانه‌اى عمومى و کلى از همزيستى بين انسان‌ها است که نوع خاصى از اتحاد و همبستگى را ميان آنها مشخص مى‌سازد. با وجود اين، دربارهٔ معيارها و ضوابط خاص جوامع، در جامعه‌شناسي، نظريهٔ روشن و واحدى وجود ندارد، به‌ويژه که برداشت‌هاى زير نيز رايج است.


- نخست، مى‌توان جامعه را به اکثريت افرادى که به‌طور مشترک، ويژگى‌هاى مشخصى دارند (فى‌المثل از لحاظ سنن فرهنگى داراى احساس همبستگى به يکديگر هستند، سيستم ارزشى و هنجارهاى يکسان و مشابهى بر آنان حاکم است و يا اغلب در چارچوب نظام حکومتى واحدى سازماندهى شده‌اند). اين فهم و برداشت از جامعه به‌ويژه با برداشت و ديدگاه توصيفى تطبيق مى‌کند؛ يعنى خصلت توصيفى دارد؛ به اين ترتيب که مثلاً از جامعهٔ آلمان فدرال سخن مى‌گويد، در حالى که مى‌خواهد آن جامعه را از جامعهٔ فرانسه جدا و تفکيک کند.


- دوم، مى‌توان جامعه را چارچوب ساختارى با هم ‌زيستن انسان‌ها دانست؛ يعنى مى‌توان عوامل سازندهٔ چارچوب‌هاى ساختارى جامعه (هنجارها، نهادها و سازمان‌ها) را ساختارهائى از پيش به‌وجود آمده و موجود و تکيه‌گاه‌هائى رفتارى تلقى کرد که درون آنها اعضاء جامعه از جهت‌گيرى و جهت‌يابى رفتاري، نظام، قاعده‌پذيرى و مفهوم‌پردازى برخوردار و آگاه مى‌شوند.


- سوم، جامعه اغلب يک سيستم اجتماعى تلقى مى‌شود که اجزاء و قسمت‌هاى تشکيل‌دهندهٔ آن با هم در ارتباط متقابل هستند، اما هنوز اين مسئله روشن نشده که چه عناصرى اين سيستم را مى‌سازند و ماهيت روابط متقابل بين اجزاء تشکيل‌دهندهٔ اين سيستم چيست. عموماً چنين فرض مى‌شود که عناصر سازنده و متشکلهٔ سيستم به مفهوم ”ضرورت نگهدارى کارکردى آنها“ با يکديگر هماهنگ و بر هم منطبق مى‌شوند.


چنين به‌نظر مى‌رسد که معيار انتخاب مفاهيم مربوط به جامعه، پيوسته قسمتى از ”نظريه“ با هم زيستن و در کنار هم بودن انسان‌ها باشد. در اينجا و در اين جمله، ”نظريه“ اين‌گونه تعبير مى‌شود: پارادايم (يا نمونهٔ عالى به ترجمهٔ شادروان حميد عنايت) يا الگوئى بنيادى که چشم‌اندازهاى تحقيقى کم و بيش بارورى به روى ما مى‌گشايد. به‌منظور تعيين مباحث جامعه‌شناسى پيشنهاد مى‌کنيم که ابتدا مسئله ”مفهوم جامعه“ را کنار بگذاريم و قلمرو موضوعى جامعه‌شناسى را با اتکاء بر پايه‌‌هاى اصلى و واقعى تحقيق در اين شاخهٔ علمى معين سازيم. در وراء چنين استنباط و استنتاجى در قلمرو موضوعى جامعه‌شناسي، عملاً مى‌توان به تحقيق ادامه داد. موضوعات مورد بحث را که عادتاً جامعه‌شناسان با آنها سروکار دارند در فهرستى جمع و ذکر مى‌کنند يا اينکه تعاريفى را که محققان گوناگون (مثلاً محققان کلاسيک) به‌عنوان حدود وظايف جامعه‌ پيشنهاد کرده‌اند، در نظر مى‌گيرند.


به‌طور کلى دو مجموعه مسئله براى جامعه‌شناسان حائز اهميت است: يکى مجموعه مسائلى که مربوط به عمل اجتماعى اعضاء جامعه است و ديگرى شرايط ساختارى چارچوبى (Rahmenbedingungen) که در داخل آنها اين عمل‌هاى اجتماعى به وقوع مى‌پيوندد. قلمرو اول را رفتار اجتماعى و قلمرو دوم را ساختارهاى اجتماعى نام مى‌نهيم. به اين ترتيب، مى‌توانيم دو تعريف نمونه‌اى از يکديگر تميز بدهيم:


- نمونهٔ اول: جامعه‌شناسى به منزلهٔ شناخت رفتار اجتماعى انسان (يا عمل اجتماعى او)


- نمونهٔ دوم: جامعه‌شناسى به منزلهٔ شناخت ساختارهاى اجتماعى (يا ترکيبات و بافت‌هاى اجتماعى)


براى اينکه ديدگاه‌هاى تحقيقى ما از ابتدا محدود نشود و از يک‌سونگرى در امان باشيم، تعريفى مبتنى بر هر دو قلمرو ياد شده که مضمون هر دو ديدگاه را با هم تلفيق کند ارائه مى‌دهيم:


جامعه‌شناسى عبارت است از شناخت رفتار (عمل) اجتماعى و شناخت ساختارها (ترکيبات و بافت‌ها)ى اجتماعى.


براى تکميل و جهت‌گيرى مسير مطالعه (نماى موضوع جامعه‌شناسى):


موضوع جامعه‌شناسى
موضوع جامعه‌شناسى