سلسله خطوط جديد تضادها را قبلاً در ارتباط با ”نابرابرى‌هاى نوين اجتماعيش مورد بحث قرار داده‌ايم که از جمله با بازار کار تجزيه شده در ارتباط قرار مى‌گرفتند. در درجه اول در اينجا موضوع عبارت است از نابرابرى موجود يا در حال افزايش بين بخش اول و دوم کار، يعنى بين کارگرانى که در مرکز کار قرار دارند و کارگرانى که در حاشيه قرار مى‌گيرند. تضاد در جائى به‌طور چشمگير جلب توجه مى‌کند که بيکارى آنجا را تهديد يا به آن نفوذ مى‌کند.


در مباحث جامعه‌شناختى و بيشتر از آن در افکار عمومى اغلب ادعا مى‌شود که مسئله بيکارى به‌وسيله آنچه مناطق ”اشتغال خاکستري“ يا ”مرز اشتغال قانونى و غيرقانوني“، ”بيکارى داوطلبانه“، ”بازار کار سياه و قاچاق“ و غيره نام دارد، کدر و آشفته مى‌شود و اينکه اعداد و ارقام واقعى از لحاظ شناخت ”عناصر تنفر از کار‌“ يا کمبود آمادگى براى اعطاء امتيازات، تصوير ناقصى را درباره بيکارى حقيقى ارائه مى‌دهد. وجود واقعى و ترديدناپذير درجه‌بندى ميل به کار در واقعيت امر بر مناطق خاکسترى دلالت دارد، با وجود اين از طرف ديگر مى‌بايد ديده شود که برخى از علاقه‌مندان به کار فى‌المثل خيلى از زنان، اصلاً در بازار کار به‌منزله تقاضاکننده ظاهر نمى‌شوند؛ زيرا چنين امرى را بى‌نتيجه و بدون آينده مى‌بينند.