یکی دیگر از شیوه‌های مؤثر برای تغییر رفتار، سرمشق‌دهی است. در یک پژوهش که برای از بین بردن ترس از مار تدوین شده بود، از سرمشق‌دهی و چند شیوه دیگر تغییر رفتار بهره‌گیری شد (باندورا ”Bandura“، بلانچارد ”Blanchard“ و ریتر ”Blanchard“ ـ ۱۹۶۹).


سرمشق‌دهی در درمان مارهراسی.
سرمشق‌دهی در درمان مارهراسی.

در این عکس‌ها بازی‌های گوناگون با یک شاه‌مار زنده سرمشق داده می‌شود. این‌گونه سرمشق‌دهی همراه با مشارکت عملی آزمودنی یعنی راهنمائی وی برای بازی کردن با مار، در از بین بردن هراس از مار بیمار اثربخش بوده است.


آزمودنی‌های این پژوهش جوانانی بودند که به اندازه‌ای از مار هراس داشتند که فعالیت‌های آنان به شکل‌های گوناگون دچار اختلال می‌شد (برای مثال، برخی از آنان به خاطر ترس از روبه‌رو شدن با مار نمی‌توانستند باغبانی کنند یا برای گردش به بیرون از شهر بروند). پس از یک آزمون مقدماتی برای تعیین اینکه هر یک از آزمودنی‌ها تا چه اندازه می‌تواند به یک شاه‌مار زنده اما بی‌خطر نزدیک شود آنان را برحسب درجه ترسشان رتبه‌بندی و به چهار گروه همتا تقسیم کردند. به یکی از گروه‌ها فیلمی درباره کودکان و بزرگسالانی که با یک شاه‌مار بزرگ بازی می‌کردند نشان دادند. در این فیلم آدمیان یک رشته بازی‌هائی را با خرسندی و شادمانی با مارها انجام می‌دادند که برای بیشتر مردم، هر یک ترس‌آورتر از بازی پیشین است. آزمودنی‌های این گروه قبلاً در مورد آرام‌سازی خود آموزش دیده بودند و قرار بود هرگاه صحنه‌ای از فیلم در آنان اضطرابی فرا بخواند، نمایش فیلم را متوقف کنند و آن را به آغاز صحنه اضطراب‌انگیز برگردانند و دوباره خود را آرام کنند. این شیوه کار ”سرمشق‌دهی نمادی“ نامیده شد. گروه دوم آزمودنی‌ها به تقلید از یک سرمشق پرداختند.


یک مار یک رشته کارهائی انجام می‌داد که رفته رفته ترس‌آورتر می‌شد (به شکل سرمشق‌دهی در درمان مارهراسی نگاه کنید). این آزمودنی‌ها به‌تدریج راهنمائی شدند که ابتدا با دستکش و سپس با دست لخت به ار دست بزنند، مار را در دست بگیرند، بگذارند مار دور بازوهای آنان حلقه بزند، و سرانجام آن را در اتاق رها کنند و بعد بگیرند، و آنگاه بگذارند روی بدنشان بخزد. این شیوه کار ”سرمشق‌دهی زنده همراه با مشارکت عملی“ نامیده شد. آزمودنی‌های گروه سوم برنامه معمولی حساسیت‌زدائی را که بیش از این درباره آن گفتگو شد دنبال کردند؛ یعنی همراه با آرامش عمیق، صحنه‌های تصوری مارها ارائه می‌شد تا آنکه اضطراب آزمودنی از بین برود. چهارمین گروه که به‌عنوان گروه گواه در نظر گرفته شده بود هیچ آموزشی ندید.


در مقایسه با گروه گواه، در هر سه گروه تحت درمان بهبود حاصل شد، اما گروه ”سرمش‌دهی زنده همراه با مشارکت عملی“ بهترین نتایج را به‌دست داد، به این معنی که تقریباً همه آزمودنی‌های این گروه بر ترس خود از مار کاملاً غلبه کرده بودند. نکته جالب توجه اینکه در موقعیت‌های دیگر نیز ترس این آزمودنی‌ها از مار کاهش یافت. بررسی‌های پی‌گیری نشان داد که مارهراسی این آزمودنی‌ها عود نکرده است.


بررسی‌های بعدی نشان داده که اثربخش‌ترین روش برای از بین بردن هراس از مار، سرمشق‌گیری عملی است که شخص طی آن راهنمائی‌هائی برای دست زدن به مار دریافت می‌کند و سپس به تنهائی به درجات گوناگون عملاً به مار نزدیک می‌شود (باندورا، آدامز ”Adams“، بی‌یر ”Beyer“ ـ ۱۹۷۶). از این راه است که شخص احساس می‌کند بر موقعیت تسلط دارد - احساس اینکه عملکرد مؤثر او ناشی از رفتار و کردار خودش است (باندورا و همکاران ۱۹۸۰).


سرمشق‌دهی به‌صورت مؤثری برای غلبه بر انواع ترس‌ها یا رفتارهای اجتنابی و آموزش پاسخ‌های تازه انطباق‌یافته‌تر، به‌کار رفته است. سرمشق‌دهی غالباً با نقش‌ بازی کردن همراه می‌شود که طی آن درمانگر به شخص کمک می‌دهد تا رفتارهای انطباق‌یافته‌تری را تمرین کند. طی گفتگوی زیر که از یک متن برگزیده شده است درمانگر به جوانی کمک می‌کند که بر اضطرابش به‌هنگام درخواست قرار ملاقات از نامزدش غلبه کند. در این متن، مرد جوان وانمود می‌‌کند که با نامزدش گفتگوی تلفنی دارد و در پایان با او قرار ملاقات می‌گذارد.


- درمانجو: ضمناً (مکث)، گمان نکنم شنبه شب‌ بخواهی جائی بروی!
- درمانگر: به‌جز آن قسمت که می‌خواستی قرار ملاقات بگذاری خیلی خوب بود. اما اگر من به‌جای نامزدت بودم خیال می‌کنم از ”صمناً“ گفتن تو، کمی می‌رنجیدم. مثل این است که دعوت از او چیز پیش‌پاافتاده‌ای است. علاوه بر آن، جمله را طولی گفتی که به او تلقین کنی نمی‌خواهد تو را ببیند. حالا فرض کن من جای تو بودم و می‌گفتم ”دلم می‌خواهد شنبه فیلمی را که در سینما وارسیتی نشان می‌دهد ببینم، اگر کار دیگری نداری دلم می‌خواهد تو هم همراه من بیائی“. خوب این چطور بود؟
- درمانجو: خیلی خوب بود. هم لحن مطمئنی داشتید و هم مثل این بود که به او علاقه دارید.
- درمانگر: چرا امتحان نمی‌کنی؟
- درمانجو: می‌دانی سینما وارسیتی چه فیلمی را نشان می‌دهد؟ خب، من می‌خواهم بروم آن را ببینم. دلم می‌خواهد که روز شنبه اگر کار بهتری نداری تو هم همراه من بیائی.
- درمانگر: خب، البته که این بار بهتر بود، مخصوصاً لحن حرف زدن تو خوب بود. اما اینکه گفتی ”اگر کار بهتری نداری“ یعنی اینکه خودت هم فکر می‌کنی که چیز مهمی پیشنهاد نمی‌کنی. می‌خواهی یک بار دیگر امتحان کن.
- درمانجو: شنبه می‌خوام فیلمی را که در سینما وارسیتی نشان می‌دهند ببینم، اگر کار دیگری نداری خوشحال می‌شوم که تو هم با من بیائی.
- درمانگر: خیلی بهتر بود در واقع عالی بود. به خودت اعتماد داشتی، محکم حرف زدی و صمیمی بودی (ریم ”Rimm“ و مسترز ”Masters“، سال ۱۹۷۴، صفجه ۹۴).