هنگامی‌که آدم کمروئی پاسخ‌های جرأت‌ورزی را تمرین می‌کند و یاد می‌گیرد، احتمال دارد که از چند جانب تقویت مصبت دریافت دارد: درمانگر که مهارت‌های تازه او را می‌ستاید، افراد دیگر که تغییر رفتار او را به دیده تحسین نگاه می‌کنند و نتایج مفیدی که از رفتارهای تازه عاید او می‌شود. ثابت شده که تقویت منظم در چارچوب اصول شرطی‌سازی عامل، روش مؤثری برای تغییر رفتار است.


با اشاره به مورد یک دختر دانش‌آموز سوم دبستان، می‌توان روش کار را نشان داد. این دختر به‌کار مدرسه بی‌توجه بود و تکالیف خود را انجام نمی‌داد. در کلاس درس شرکت نمی‌کرد و بیشتر اوقات سرگرم خیالبافی بود؛ علاوه بر اینها، از نظر مهارت‌های اجتماعی ضعیف بوده یکی دو دوست بیشتر نداشت. رفتاری که می‌بایست در او تقویت می‌شد، رفتار ”تمرکز بر تکلیف“ نامیده شد که عناصر آن عبارت بود از پرداختن به‌کار مدرسه یا دستور کار آموزگار، انجام دادن تکالیف مربوط به مواد خواندنی، و هرگونه مشارکت در کارهای کلاس. تقویت عبارت بود از دانه‌های لوبیا که به‌عنوان ژتون (token) به دختر داده می‌شد و او می‌توانست به کمک آنها به امتیازهای ویژه‌ای که دوست داشت، دست یابد؛ مثلاً ایستادن در اول صف (۳ ژتون) و اجازه ماندن در مدرسه برای کمک به آموزگار در تدارک برنامه‌های ویژه (۹ ژتون). هر بار که آموزگار رفتار ”تمرکز بر تکلیف“ را در وی مشاهده می‌کرد یک ژتون در یک ظرف شیشه‌ای می‌انداخت. از انباشتن ژتون‌ها خودداری می‌شد و دختر در پایان هر روز آنها را دریافت می‌کرد. در مقایسه با سه ماهه پیش از آغاز برنامه تقویت که طی آن دختر هیچ واحد کار انجام نداده بود، در خلال سه ماه نخست درمان، وی دوازده واحد کار انجام داد. طی آخرین سه ماهه درمان (که تا هنگام بسته شدن مدارس به پایان می‌رسید) دختر ۳۶ واحد کار انجام داده بود و عملکردی در سطح هم‌درسان خود داشت. در پی‌گیری این دختر دیده شد که سال بعد نیز عملکرد وی همچنان پابرجا است، و به‌جز آن، از لحظ مهارت‌های اجتماعی و پذیرش در میان سایر کودکان، به پیشرفت چشمگیری دست یافته بود (واکر ”Walker“ و همکاران، ۱۹۸۱). این یافته، عمومیت دارد: پیشرفتی که در یک حوزه از رفتار حاصل می‌شود، اغلب نتایج نیکوی دیگری نیز به‌ بار می‌آورد.


می‌توان همزمان با تقویت پاسخ‌های مطلوب، به خاوش‌سازی پاسخ‌های نامطلوب نیز پرداخت. مثلاً در مورد پسربچه‌ای که عادت دارد با داد زدن توجه مادر را به خود جلب کند، مادر هم می‌تواند در این موارد به او بی‌اعتنا بماند و هم هر بار که پسر نزد او می‌آید و با لحن معمولی سخن می‌گوید، به او توجه نشان دهد و از این راه او را تقویت کند.


در برخی موارد رفتاری که درمانگر در پی تقویت آن است یا بسامد کمتری دارد و یا اصلاً رخ نمی‌دهد، مانند سخن گفتن کودک خموش (mute) یا بیمار اسکیزوفرنیائی.


در این‌گونه موارد شیوه اسکینر برای شکل‌دهی (shaping) رفتار به‌کار می‌رود، به این معنی که پاسخ‌های نزدیک به رفتار موردنظر تقویت می‌شود و درمانگر رفته رفته پاسخ‌های نزدیک و نزدیک‌تر به رفتار موردنظرش را تقویت می‌کند تا آنکه خود آن رفتار روی دهد. مثلاً در مورد یک بیمار اسکیزوفرنیائی بسیار کناره گرفته (که نوزده سال خموش مانده بود) آدامس به‌صورت تقویت مؤثری برای شکل‌دهی به سخن گفتن وی درآمد. درمانگر نخست یک تکه آدامس در برابر بیمار گرفت و وقتی بیمار به آن نگاه کرد درمانگر آن را به‌عنوان پاداش به وی داد؛ درمانگر سپس به خاطر تکان دادن لب‌ها و آنگاه به خاطر تولید هرگونه صدا (حتی قار قار) و بعد به خاطر گفتن کلمه ”آدامس“ به بیمار پاداش داد. همه این کارها در طول چند هفته صورت گرفت. وقتی بیمار به‌جائی رسید که گفت ”لطفاً آدامس“ آن وقت پاسخ گفتن به پرسش‌های درمانگر را آغاز نمود. آنگاه قرار شد کارکنان بیمارستان فقط در صورتی به درخواست‌های بیمار پاسخ بدهند که آنها را به زبان بیاورد. برای مثال، اگر کُتش را به پرستار نشان می‌داد تا به این وسیله برساند که می‌خواهد پیاده‌روی کند، خواسته‌اش عملی نمی‌شد تا آنکه آن را به زبان بیاورد. رفته‌رفته تقویت‌های دیگری جای آدامس را گرفت و بیمار اسکیزوفرنیک خموش دیروز، بیشتر و بیشتر به سخن آمد (آیزاکس ”autistic“، توماس ”Thomas“، گلدیاموند ”Goldiamond“ ـ ۱۹۶۵).


روش‌های مشابهی نیز در آموزش رفتارهای گوناگون به کودکان پریشان‌حال مؤثر بوده‌اند، مثلاً آموزش سخن گفتن تعامل با کودکان دیگر، آرام گرفتن بر سر میز، و پاسخ مناسب دادن به پرسش (به شکل تقویت رفتار مراجعه کنید). مثلاً به‌جای آنکه به این‌گونه کودکان به‌طور مرتب صبحانه یا ناهار داده شود، هر وقت در آنان پاسخ‌های نزدیک به رفتار موردنظر دیده می‌شد به آنان لقمه‌های خوراک داده می‌شد. ممکن است چنین شیوه‌هائی بی‌رحمانه به‌نظر برسد اما نکته اینجا است که پس از آنکه تدابیر و اقدامات دیگر برای ایجاد رفتارهای به‌‌هنجار راه به‌جائی نبرده‌اند، به کمک همین شیوه‌ها این‌گونه رفتارها استوار شده است. وقتی کودک پاسخ دادن در برابر پاداش‌های نخستین (مانند خوراکی) را آغاز می‌کند، به دنبال آن پاداش‌های اجتماعی نیز (تشویق، توجه و امتیازهای اجتماعی) به‌صورت تقویت‌کننده‌های مؤثر درمی‌آیند.


تقویت رفتار
تقویت رفتار

این دو کودک در خود مانده (autistic) را در مؤسسه عصب‌شناسی - روانپزشکی دانشگاه کالیفرنیا UCLA در یک برنامه فشرده رفتاردرمانی شرکت دادند. در این تصویر، آنان به‌ خاطر تعامل با یکدیگر، تقویت فوری به‌صورت خوراکی دریافت می‌کنند. سایر شیوه‌های مورد استفاده در این برنامه عبارت بود از تنبیه (ضربه برقی) رفتار خود ویرانگری (self-destructive) و قشقرق (tantrums)، و سرمشق‌دهی (modeling) رفتارهای مناسب. پسربچه سمت راست تصویر که در آغاز برنامه، خموش و خودویرانگر بود، ظرف مدت کمتر از یک سال به‌قدری پیشرفت کرد که توانست به خانه خود بازگردد و دو سال بعد در یک مدرسه ویژه کودکان استثنائی در سال اول دبستان سرگرم تحصیل شود.


در برخی بیمارستان‌های روانی در مورد بیماران مزمنی که دچار واپس‌روی شدیدی بوده‌اند از ”اقتصاد ژتونی ـ token economy“ برای ایجاد رفتارهای مناسب اجتماعی بهره‌گیری شده است. به این ترتیب که در برابر رفتارهائی مانند پوشاک مناسب‌ بر تن داشتن، تعامل با بیماران دیگر، خودداری از پریشان‌گوئی و همکاری در کارهای بخش و نظایر آنها، ژتون‌هائی به بیمار داده می‌شود (که می‌تواند آنها را با خوراکی و امتیازهائی مانند تماشای تلویزیون معاوضه کند). اثربخشی این‌گونه برنامه‌ها در بهبود رفتار بیماران و جریان کار بخش‌های بیمارستان‌ها به اثبات رسیده است.