تقریباً در همان زمان که تریپلت سرگرم نخستین تجربه آزمایشگاهی روانشناسی اجتماعی در زمینه تسهیل اجتماعی بود، یک محقق دیگر رفتار انسان، گوستاولویون (Gustav LeBon) فرانسوی، مسئلهٔ هم‌کنشی گروهی را با دیدی نه چندان بی‌طرفانه می‌نگریست. لویون در کتاب خود به‌نام جماعت (۱۸۹۵)، ناخشنودانه چنین نوشت که: ”جماعت همیشه از نظر عقلی در سطحی پائین‌تر از یک آدم منفرد قرار دارد... فرد در داخل جماعت آدمی است متلون، زودباور، و کم‌تحمل که خشونت و درنده‌خوئی موجودات ابتدائی یعنی زنان، کودکان، وحشیان، و طبقات پائین را دارا است... و اعمالش زیر نفوذ نخاع شوکی است“. لویون معتقد بود که رفتارهای پرخاشگرانه و غیراخلاقی دسته‌های اوباش (از نظر او همان طبقات پائین در طول انقلاب فرانسه) از راه ”واگیری ـ contagion“ در یک جماعت رسوخ می‌کند و حسّ اخلاقی و خویشتنداری مردان - اگر نه زنان، کودکان و وحشیان - را درهم می‌شکند. این خود سبب می‌شود که جماعت به اعمال مخرّبی دست بزند که هیچ فرد منفردی مرتکب آنها نمی‌شود.


علی‌رغم پیشداوری‌های آشکار لویون، مشاهدات وی در آن زمان تا حدودی معتبر به‌نظر می‌آمد. صورت جدید نظریه او بر مفهوم فردیت باختگی تکیه دارد - مفهومی که نخستین‌بار به‌وسیله فستینگر، پپیتون (Pepitone)، و نیوکام (”Newcomb“، سال ۱۹۵۳) و زیمباردو (”Zimbardo“، سال ۱۹۷۰) و دینر (”Diener“، سال ۱۹۸۰ و ۱۹۷۹) آن را گسترش دادند. بر طبق نظریه آنان برخی شرایطی که غالباً بر گروه‌ها حکمفرما است می‌تواند به حالت روانی فردیت‌باختگی در افراد منجر گردد - پیدایش این احساس در افراد که هویّت فردی خود را از دست داده و به‌صورتی گمنام در گروه مستحیل شده‌اند. این حالت سبب می‌شود رفتارهای ناگهانی و دیگر شرایط عاطفی و شناختی که ویژه یک جماعت لجام‌گسیخته است، با محظورات و موانع کمتری روبه‌رو شود. شکل (پیشایندها و پی‌آمدهای فردیت‌باختگی) برخی پیشایندها و پی‌آمدهای فردیت‌باختگی را نشان می‌دهد. توجه کنید که شرایط پیشایند از طریق کاهش ”خودآگاهی“ فرد منتهی به فردیت‌باختگی می‌شود.


پیشایندها و پی‌آمدهای فردیت‌باختگی. مطابق یکی از تبیین‌ها، ریشه رفتار جماعت را باید در زوال هویت فردی در برخی موقعیت‌های گروهی جستجو کرد (اقتباس از دینر، ۱۹۷۹).
پیشایندها و پی‌آمدهای فردیت‌باختگی. مطابق یکی از تبیین‌ها، ریشه رفتار جماعت را باید در زوال هویت فردی در برخی موقعیت‌های گروهی جستجو کرد (اقتباس از دینر، ۱۹۷۹).

اکثر تحقیقات مربوط به فردیت‌باختگی به کند و کاو در متغیر پیشایند گمنامی (anonymity) پرداخته‌اند. در یک تحقق، از دانشجویان زن که در گروه‌های چهارنفری کار می‌کردند خواسته شد که به زن دیگری که ظاهراً در یک آزمایش مربوط به یادگیری شرکت داشت ضربه برقی بزنند. از طریق ایجاد احساس گمنامی، از نیمی از این زنان فردیت‌زدائی شده بود. این زنان یک روپوش آزمایشگاهی گشاد و باشلقی که صورت آنان را پنهان می‌کرد بر تن داشتند، آزمایشگر با آنها فقط به‌صورت گروهی صحبت می‌کرد، و هیچ‌گاه نام هیچ‌یک از آنان را بر زبان نمی‌آورد. به بقیه زنان هویّت فردی داده شده بود، به این ترتیب که لباس معمولی خود را بر تن داشتند، هر یک کارت شناسائی بزرگی به سینه زده بودند، و به‌علاوه، با ذکر نام به یکدیگر معرفی شده بودند. در جریان آزمایش در مقابل هر زن یک تکمه ضربه برقی قرار داشت که وی می‌بایستی وقتی آزمودنی مرتکب خط می‌شد آن را فشار دهد. نتایج نشان داد که زنان فردیت‌باخته دو برابر زنان فردیت‌یافته به یادگیرنده ضربه برقی زدند. به‌علاوه، زنان فردیت‌‌باخته به یادگیرنده‌هائی که به‌نظر آنان صادق، صمیمی، و خونگرم، و یا برعکس از خودراضی و بهانه‌گیر بودند به یک اندازه ضربه برقی زدند، در حالی‌که زنان فردیت‌یافته به یادگیرنده‌های خوب کمتر ضربه‌ برقی زدند (زیمباردو، ۱۹۷۰).


در آزمایش هوشمندانه‌ای درباره فردیت‌باختگی از رسم ”هدیه یا حُقّهٔ ـ trick or treat“ هالووین (هالووین مراسمی است شبیه به چهارشنبه‌سوری که در آن افراد (بیشتر بچه‌ها) به در منازل مردم می‌روند و با گفتن: ”هدیه یا حقّه“ هدایائی دریافت می‌کنند - م) که در آن افراد با تغییر لباس هویت خود را مخفی می‌کنند، استفاده شد. کودکانی که در کوچه‌ها مشغول مراسم ”هدیه یا حقّه“ بودند دم در یکی از منازل مورد استقبال یک فرد بزرگسال قرار می‌گرفتند که ضمن تعارف شیرینی از آنان می‌خواست فقط یک دانه آب‌نبات بردارند. فرد بزرگسال سپس برای مدت کوتاهی توی خانه می‌رفت و به این ترتیب به کودکان فرصت می‌داد تا آب‌نبات بیشتری بردارند. از بعضی بچه‌ها نامشان سؤال شده بود، و بقیه گمنام مانده بودند. نتایج نشان داد کودکانی که به‌صورت دسته‌جمعی آمده بودند تا نامشان مکتوم بماند بیشتر آب‌نبات برداشته بودند تا کودکانی که تنها آمده یا نام خود را به فرد بزرگسال گفته بودند (دینر و همکاران، ۱۹۷۶).


اما نتایج این آزمایش‌ها را نباید قطعی تلقی کرد. برای مثال، روپوش آزمایشگاهی و باشلقی که افراد آزمایش اول پوشیده بودند تلویحات منفی داشت (شبیه پوشش افراد فرقه کوکلوکس کلان ”Johnson“ بود)، و ممکن است رفتار آنان ناشی از نقش القائی لباس‌ها بوده باشد نه گمنامی. برای آزمون این فرض، آزمایش ضربه برقی تکرار شد با این تفاوت که آزمودنی‌ها با لباسی شبیه لباس کوکلوکس کلان‌ها، یا لباس پرستاری، یا لباس خودشان را به تن داشتند. اثرات نیرومندی که در آزمایش اصلی با لباس‌های باشلق‌دار به‌دست آمده بود تأیید نشد؛ پوشیدن لباسی شبیه لباس‌های کوکلوکس کلان فقط اثر ضعیفی بر شدت ضربه‌های برقی آزمودنی‌ها داشت. اما یافته مهم‌تر این بود که کسانی‌که لباس پرستاری پوشیده بودند عملاً کمتر ضربه برقی زدند تا افراد کنترل که لباس‌های خودشان را بر تن داشتند. این نکته حاکی از آن است که لباس رسمی شخص را تشویق می‌کند نقشی را که آن لباس القاء می‌کند بازی کند. گمنامی ممکن است پرخاشگری را افزایش دهد، اما این تحقیق نشان می‌دهد که چنین پی‌آمدی غیرقابل اجتناب نیست (جانسون ”Johnson“ و داونینگ ”Downing“، سال ۱۹۷۹). از سوی دیگر، نتایج این تحقیق می‌تواند چنین تعبیر شود که گمنامی طبق نظریه مورد بحث، واقعاً حساسیت به نشانه‌های بی‌واسطه (در این مورد لباس) را افزایش می‌دهد. به‌علاوه، همان‌طور که شکل (پیشایندها و پی‌آمدهای فردیت‌باختگی) نشان می‌دهد نظریه مزبور الزاماً پیش‌بینی نمی‌کند که پرخاشگری، پی‌آمد اجتناب‌ناپذیر فردیت‌باختگی است، بلکه امکان دارد رفتارهای دیگری به‌جای آن رخ کند.


متأسفانه معلوم شده است که تحقیقات مربوط به فردیت‌باختگی پیچیده‌تر از آن است که در آغاز تصور می‌شد. اکنون روشن است که در این آزمایش‌ها اثرات تعدادی از متغیرها درهم می‌آمیزد (مثلاً، اثرات گمنامی با اثرات عضویت در یک گروه). با وجود این، چندین تحقیق نشان داده است که عواملی که فرض می‌شود فردیت‌باختگی را افزایش می‌دهند، همان‌طور که در شکل زیر آمده، واقعاً نتایج پیش‌بینی شده را به‌وجود می‌آورند (دینر، ۱۹۷۹؛ پرنتیس - دان ”Prentice - Dunn“ و راجزر ”Rogers“، سال ۱۹۸۰). نظریه فردیت‌یاختگی ظاهراً برای تبیین پدیده‌هائی که لویون را به خود مشغول داشته بود تا حدودی معتبر است، اما بی‌شک عوامل دیگری نیز در کار هستند. برخی رفتارهای جمعی از قبیل انقلاب‌ها یا خودکشی دسته‌جمعی اعضاء یک فرقه مذهبی که در ۱۹۷۸ در جونز تاون ”Jonestown“ و گی‌یانا ”Guyana“ صورت گرفت ریشه در باورهای مشترک و استوار اعضاء گروه و وجود رهبری فرهمند (charismatic) دارد.