چهرهٔ ما شاخص‌ترین بخش بدن ما است. شکل و اندازهٔ چشم، گوش، بینی و دهان هر فرد او را از دیگران متمایز می‌کند. اما نقش اصلی خصوصیات چهره این نیست که ما قابل تشخیص از یکدیگر باشیم، بلکه اهمیت آنها در این است که امکان دهند ما جهان را حس کنیم: با چشمانمان جهان را می‌بینیم، با گوش‌ها می‌شنویم، با بینی می‌بوئیم، و با دهان می‌چشیم. بخش عمدهٔ دانشی که دربارهٔ جهان داریم از طریق این حس‌ها و چند حس دیگر فراهم آمده است. این بار که در برابر آینه می‌ایستید، صورت خود را دستگاه حسی پیچیده‌ای درنظر آورید که بر سکوئی که بدن نامیده می‌شود نصب شده است و امکان می‌دهد شما دنیای بیرون را وارسی کنید.


واقعیت شگفت‌انگیز این است که جهانی که ما از طریق حواسمان می‌شناسیم با جهانی که گونه‌های دیگر موجودات به‌وسیلهٔ حواسشان می‌شناسند یکسان نیست. هریک از اندام‌های حسی ما توانائی دریافت دامنهٔ خاصی از محرک‌ها را دارد که به بقاء ما مربوط می‌شود، و نسبت به محرک‌های خارج از این دامنه حساس نیست. جانداران گوناگون به دامنه‌های مختلفی از محرک‌ها حساس هستند، زیرا هریک برای بقاء نیازهای خاص خود را دارد. مثلاً سگ‌ها بسیار بیشتر از ما به بو حساس هستند زیرا در فعالیت‌هائی که برای بقایشان حیاتی است مانند یافتن غذا، ردیابی، و تشخیص خویشاوندان، کاملاً به بو وابسته هستند.


برخی از پژوهش‌هائی که بررسی می‌کنیم مربوط به پدیده‌های روانی و بعضی دیگر مربوط به پایه‌های فیزیولوژیائی این پدیده‌ها هستند. تقریباً در هیچ زمینه‌ای دیگر از روانشناسی، همگامی دیدگاه‌های زیست‌شناختی و روانشناختی تا این اندازه پرثمر نبوده است. در هر دو سطح تحلیل، اغلب اوقات بین احساس و ادراک تمیز قائل می‌شویم. در سطح روانشناختی، احساس‌ها تجربه‌هائی هستند که توسط محرک‌های ساده (مثلاً نور قرمز چشمک‌زن) ایجاد می‌شوند، و ادراک مرحلهٔ بعدی است که طی آن تلفیق و تفسیر معنی‌دار احساس‌ها (مثلاً: ”ماشین آتش‌نشانی است“) صورت می‌گیرد. از نظر زیست‌شناختی، فرآیندهای حسی برخاسته از اندام‌های حسی و گذرگاه‌های عصبی منشعب از این اندام‌ها هستند، و با مراحل اولیهٔ کسب اطلاعات دربارهٔ محرک‌ها سروکار دارند. فرآیندهای ادراکی به سطوح بالاتر قشر مخ مربوط می‌شوند و تا جائی که می‌دانیم سروکارشان بیشتر با تحلیل معنی است. این تمایز برای سازماندهی فصل‌ها مفید است، اما تا حدودی نیز اختیاری و قراردادی است، زیرا رویدادهای روانشناختی و زیست‌شناختی که در مراحل اولیهٔ پردازش محرک صورت می‌گیرند گاهی بر تفسیر و معنی دادن نهائی به آن محرک تأثیر می‌گذارند. علاوه بر این، تا جائی‌که به دستگاه عصبی مربوط می‌شود، بین دریافت اولیهٔ اطلاعات مربوط به محرک توسط اندام حسی، و به‌کارگیری بعدی آن اطلاعات توسط مغز، تمایز مشخصی وجود ندارد.