همانگونه که ذکر شد اين حالت بيمارى نيست بلکه شبيه بيمارى است و حکايت از درد و رنج و در نتيجه گريز از آن را دارد. برخى از روانشناسان ماهيت آن را نوعى نوروز دانسته‌اند و معتقد شده‌اند کودکان آگاهانه خود را به اين حالت مى‌زنند تا از نوازش و محبت بيشترى برخوردار گردند.


در مورد اساس آن برخى از روانشناسان ترس و گروهى ديگر اضطراب را مطرح کرده‌اند. برخى گفته‌اند که اساس فوبياى مدرسه ترس و خشم فرو خورده‌اى است که کودک نمى‌تواند آن را بيان دارد. و اگر استفراغ مى‌کند بدان خاطر است که در اين‌حال معده جاى زبان را گرفته و به بيان هيجان مى‌پردازد. دانشمندانى چون لانگ اساس آن را حضور اجبارى در مدرسه و فشار و الزام آن بدون درک درست از مدرسه ذکر کرده‌اند و هم طبيعت مدرسه که در آن فشار و الزام است و ريشه آن در اندرون وجود وارد شده است.


برخى ديگر اساس آن را ترس و اضطراب جدائى از مادر دانسته‌اند و گفته‌اند که اين‌امر براى کودک امرى ناآگاهانه است.


اما در مورد تمارض قائل شده‌اند که اين‌امر تمارض نيست بلکه احساس مرض است. در تمارض تظاهر ارادى اختلالات پديد مى‌آيد در حاليکه در احساس مرض بدون‌اينکه مسأله‌اى باشد او گمان دارد بيمار است و حاضر مى‌شود که بسترى گردد.