روزنامه نیویورک تایمز در تاریخ ۲آوریل ( ۱۳ فروردین) گزارشی را به قلم "دیوید سانجر" منتشر کرد که در آن جزئیات استراتژی کاخ سفید در قبال تحولات خاورمیانه از لیبی گرفته تا سوریه و بحرین مورد ارزیابی قرار گرفته و از همه مهمتر آنکه سیاست اوباما در قبال ایران موضوع اصلی این گزارش است.

به گزارش خبرگزاری مهر، دیوید سانجر گزارش خود را با اشاره به برگزاری جلسه ای در یکی از سه شنبه های اواسط ماه گذشته میلادی در کاخ سفید با حضور "باراک اوباما" رئیس جمهور آمریکا آغاز کرده و می نویسد : هنگامی‌ که اوباما گفتگوی مشاوران امنیتی خود را درباره جنبه ‌های مثبت و منفی به کارگیری نیروی نظامی در لیبی می ‌شنید، خیلی زود این مذاکرات به موضوع بررسی آثار چنین اقدامی بر کشوری که از لحاظ استراتژیکی حیاتی تر از هر کشور دیگری است کشیده شد و آن کشور "ایران" بود.

در این جلسه، "توماس ای. دانیلون" مشاور امنیت ملی آمریکاخاطر نشان کرد : رهبران ایران هر حرکت اوباما را در جهان عرب زیر نظر دارند.

دانیلون در ادامه افزود : ایرانی ها قصور در حمایت از این گفتۀ اوباما را درباره "فقدان مشروعیت رهبری قذافی"، نشانه ضعف تفسیر می‌کنند و شاید به عنوان پیامی تعبیر کنند که اوباما در همه موارد و به صورت یکسان تمایلی برای حمایت از قولش ندارد؛ قول درباره اینکه هرگز به ایران اجازه ندهد به توانایی تولید تسلیحات هسته ‌ای دست پیدا کند.

دیوید سانجر در ادامه می نویسد : هفتۀ گذشته، "بنیامین جِی. رودس" دستیار ارشد اوباما در امور امنیت ملی، که در جلسه ماه مارس نیز حضور داشت، مدعی شد: نباید مبالغه شود که این (ایران) یک عامل تعیین‌ کننده بوده، یا حتی عاملی اصلی محسوب شده است.

او افزود: تأثیر این اقدام (حمله به لیبی) بر ایران، همیشه در تصمیمها لحاظ شده است. توانایی برای بکارگیری این نوع نیروها در منطقه و با این سرعت حتی درحالیکه در عراق و افغانستان مواجهۀ نظامی داریم، همراه با ماهیت این ائتلاف گسترده، پیام بسیار محکمی دربارۀ توانایی‌هایمان به ایران ارسال می ‌کند؛ چه به لحاظ دیپلماتیک و چه از نظر نظامی.

سانجر در ادامه مجددا به جلسه نیمه مارس در کاخ سفید اشاره کرده و می نویسد : جلسۀ آن بعدازظهر در کاخ سفید به وضوح واقعیتی را دربارۀ واکنشهای دولت اوباما به ناآرامی‌های گسترده در منطقه نشان داد، که ندرتاً بیان شده: تیم اوباما هیچ تصوّر غلطی در مورد اهمیت سرهنگ قذافی ندارد. لیبی رویدادی کم اهمیت است. مهار قدرت ایران همچنان هدف اصلی ‌آنها (تیم اوباما) در خاورمیانه است.

سانجر می نویسد : هر تصمیمی از لیبی گرفته تا یمن و بحرین و سوریه تحت این منشور بررسی می ‌شود که چگونه تصمیمات بر محاسبه استراتژی منطقه ‌ای اوباما تأثیر می‌گذارد: اینکه برنامۀ هسته‌ ای ایران چگونه کند می ‌شود و فرصت‌ برای ظهور ناآرامی و شورشی موفق در ایران سرعت یابد.

این نویسنده باسابقه آمریکایی در ادامه اوضاع موجود در خاورمیانه به بازی شطرنج تشبیه کرده و می نویسد : در واقع، موضوع ایران هر حرکت شطرنج در این منطقه را پیچیده‌ تر می‌سازد. در پایان این دورۀ آشوب، کاخ سفید تغییراتی را بررسی می ‌کند که به مثابه دگرگونی اروپا پس از فروپاشی دیوار برلین است، و پیروزی یا شکست احتمالاً با این پرسش مورد داوری قرار می ‌گیرد که آیا ایران بلند پروازی هایش برای تبدیل شدن به قدرتمندترین نیروی منطقه را محقق خواهد ساخت.

هفتۀ گذشته، در کاخ سفید دراین ‌بارۀ تصمیم‌‌ گیری شد که به چه میزان از معترضانی که در خیابان‌های سوریه و یمن هدف گلوله و یا در بحرین مورد ضرب ‌وشتم قرار می ‌گیرند، حمایت شود. دستیاران کاخ سفید برای هر یک به جمع ‌بندی‌های نسبتاً پنهانی رسیدند؛ اینکه آیا ایرانیها در این بین سود خواهند برد، یا حداقل زمان استراحتی خواهند داشت.

اشتباه بودن محاسبات آمریکا در مورد ایران

تنها دو ماه و نیم قبل، مسائل متفاوت به نظر می‌ رسید. در ژانویه، مقامات آمریکایی به طور جدی اطمینان داشتند که ایران را به دام انداخته‌ اند: تحریمهای جدید مؤثر واقع شده، روس‌ها تسلیحات پیشرفته ‌ای را که ایران برای دفع حمله اسراییل یا آمریکا می ‌خواست، واگذار نکرده، و ویروس رایانه ‌ای موسوم به استاکس ‌نت به تلاشهای ایران برای غنی ‌سازی اورانیوم آسیب رسانده است.

اما این تحلیلها با ظهور "بهار عربی" ( بیداری اسلامی ) دگرگون شد. ناگهان مقامات عربی که طی دو سال گذشته برای اعمال فشار به ایران با واشنگتن نقشه کشیده بودند و برای نمونه تکه کلام افشا شده شاه عربستان در اسناد ویکی ‌لیکس مبنی بر "قطع سر مار" به‌ جای نگرانی در مورد سانتریفیوژهای در حال گردش سوخت هسته‌ ای در نطنز، بیشتر نگران خیابانهای خودشان شدند و حواس شهروندان اروپایی و آمریکایی پرت شد، همزمان نفت بشکه‌ ای ۱۰۸ دلار بسیاری از تحریمها را از بین برد، تحریمهایی که کاخ سفید امیدوار بود شهروندان ایرانی را متقاعد سازد برنامۀ هسته‌ای نسبت به بهای فزاینده‌اش نمی ‌ارزد.

انجر در ادمه این پرسش را مطرح می کند که "بنابراین هنگامی ‌که کاخ سفید از منظر ایران به منطقه نگریست، چه دید؟"

عبرتهای لیبی

اوباما در سخنرانی دوشنبه شب خود استدلال کرد که لیبی نمونۀ ویژه‌ای است، یک مسئولیت اخلاقی فوری برای محافظت از لیبیایی ‌هایی که توسط نیروهای قذافی شکار می ‌شدند و فرصت بروز توانایی آمریکا که او آن را "بی ‌مانند" (یعنی کثرت تکنولوژی ‌ها، مانند موشک‌های تام ‌هوک، پارازیت اندازی الکترونیک و شناسایی) توصیف کرد. اینها توانایی‌ های مشابهی هستند که در هر حمله ‌ای به پایگاه‌های ایران ضرورت دارند. مسؤولان ارشد دولت اوباما می ‌دانند که این تواناییها در مورد ایران به ‌کار گرفته خواهد شد. اما مسئله این است که ایران چگونه واکنش نشان خواهد داد.

یکی از مسئولانی که در گفتگوهای پیرامون لیبی شرکت داشته و ضمنا مایل نیست نامش فاش شود، در این باره می گوید: شما به دو شیوه می ‌توانید استدلال کنید؛ ممکن است حمله به لیبی ایرانیها را ترغیب کند تا کاری را که سالها انجام نداده‌اند انجام دهند، یعنی به میز مذاکره بازگردند. اما این احتمال نیز وجود دارد که استدلال کنید این اقدام افراد سخت تر را وارد بازی کند، یعنی افرادی که می ‌گویند تنها راه محفوظ ماندن در برابر آمریکا و اسراییل دستیابی به بمب و تسریع در این زمینه است.

کارت ( ورق ) همپیمانان عرب

سانجر در ادامه مطلب خود به همپیمانان عرب آمریکا در خاورمیانه اشاره کرده و می نویسد : هنگامی که با متحدان عربی روبرو هستیم که شرمساری کمی از شلیک به معترضان در خیابان دارند و همزمان درصدد تضعیف ایران هستند، مسئله پیچیده ‌تر می‌شود.

عربستان سعودی و بحرین نمونه‌ های بسیار خوبی در این رابطه هستند. سعودی‌ ها به ایران به عنوان بزرگترین تهدید نسبت به جاه‌ طلبیهای خود در‌ منطقه‌ می ‌نگرند و در بسیاری از اقدامات آمریکا برای محدود کردن تهران همکاری کرده ‌اند.

با این وجود، روابط میان ریاض و واشنگتن به ندرت تا این حد پرتنش بوده است: برای شاه عربستان، تصمیم اوباما برای رها کردن حسنی مبارک، نشانۀ ضعف بود و هشدار نسبت به این موضوع که در صورت بروز اعتراضات دموکراتیک در عربستان، ممکن است رییس‌ جمهور آمریکا شاه سعودی را قربانی کند.

شاید این موضوع توضیح دهد که چرا هنگامی ‌که سعودی‌ها سربازان ‌شان برای کمک به سرکوب اعتراضات اکثریت شیعی در بحرین روانه کردند، کوچک‌ ترین صدایی از کاخ سفید درنیامد. همان قدر که اوباما می ‌خواهد شاهد به ثمر رسیدن آرمانهای دموکراتیک معترضان باشد، و بر اصلاحات در بحرین تأکید می‌ کند، تمایلی ندارد که واژگونی حکومتی را ببیند که میزبان ناوگان پنجم نیروی دریایی آمریکا است.

معمای سوریه

سانجر در ادامه به موضوع سوریه اشاره کرده و می نویسد : سالها ایالات متحده بیهوده تلاش کرده تا "بشار اسد" رییس ‌جمهور سوریه را از ایران جدا کرده و همراه اسراییل سازد. آمریکا می ‌ترسد که اگر حکومت اسد واژگون شود، فاجعه ‌ای رخ داده و سوریه را پیش ‌بینی ‌ناپذیر و خطرناک سازد، که این ترسی منطقی و عقلانی است.

اما در هفته‌ های اخیر کاخ سفید به این جمع ‌بندی رسید که در صورت سرنگونی اسد، آمریکا چیز کمتری برای از دست دادن دارد تا ایران. و چنانکه بعضی در شورای جنگ اوباما ادعا کرده ‌اند اگر معترضان در سوریه موفق شوند، ایران کشور بعدی خواهد بود.

گزینه های اسرائیل

این نویسنده آمریکایی در ادامه به موضوع رژیم صهیونیستی اشاره کرده و می نویسد : ناآرامیهای عربی بسیاری از اسراییلی ‌ها را مطمئن ساخت که آمریکا و متحدان عربش پریشان ‌تر از آن هستند که به‌ صورت موثقی تهدید کنند که با وجود تمام هزینه ‌هایش، برنامه هسته‌ ای ایران را متوقف خواهند کرد.

گرچه "دانیلون" قول داده که "چشم از توپ بر نمی‌داریم". اما در درون رژیم صهیونیستی، این بحث درگرفته که اسراییل تا چه مدتی می ‌تواند از عهده مواجهه با این مسئله برآید؛ چراکه این ترس وجود دارد که واکنش ایران نسبت به ناآرامی‌ های منطقه احتمالاً مسابقه ‌ای برای بمب باشد. این موضوع می ‌تواند برای اوباما بدترین نتیجه را بوجود آورد - جنگ میان ایران و اسراییل - و همین ملاحظه به تنهایی جای خطای کمی برای دولت اوباما می ‌گذارد.

-------------

دیوید سانجر ۲۶ سال است که در نیویورک‌ تایمز در مورد سیاست خارجی، جهانی شدن و تکثیر هسته ‌ای مطلب می‌نویسد. وی عضو "شورای روابط خارجی" آمریکا نیز هست.