«به رنگ ارغوان» سیزدهمین فیلم حاتمی كیا و نقطه عطفی در كارنامه فیلمسازی اوست. فیلمی كه در كنار «آژانس شیشه ای» مهم ترین اثر او تا به امروز است.
حاتمی كیا كه قبل از این در قالب فیلم هایی مربوط به دفاع مقدس به مسائل مهم اجتماعی و سیاسی پرداخته بود این بار در«به رنگ ارغوان» با فاصله گرفتن از فضای جنگ یك داستان عاشقانه را تعریف می كند. اگر«آژانس شیشه ای» نشانگر عدم درك صحیح جامعه و رزمندگان از یكدیگر در دوران پس از جنگ است یا از «كرخه تا راین» مساله فراموشی نسل جنگ را به تصویر می كشد،«به رنگ ارغوان» حكایت نسل بعد از جنگ است.
نسلی كه در دوران جنگ نوجوان بوده و حالا ۲۰ سال بعد از جنگ به گونه ای دیگر در مخمصه افتاده است. «به رنگ ارغوان» حكایت استیصال نسل بعد از جنگ است. این بار دیگر خبری از حاج كاظم نیست بلكه حكایت ابوذر و نسلی است كه هم قواعد جنگیدن شان فرق كرده و هم درماندگی شان در مقابل تقدیر.
«به رنگ ارغوان» یك داستان عاشقانه را در بستری از یك تریلر سیاسی تعریف می كند و گذری هم به برخی مسائل دانشجویی می زند. قسمت های مربوط به مسائل دانشجویی به ظرافت قسمت های دیگر نیست. به همین دلیل هم است كه فیلم هرچقدر به پایان نزدیك می شود جسورتر و ظریف تر می شود، چون دیگر از فضای دانشگاه بیرون آمده و تنها داستان عاشقانه جاسوسی اش را تعریف می كند. حاتمی كیا قبل از این هم به سمت استعار ه ها و نمادها رفته بود (مانند روبان قرمز) یا خیلی از حرف هایش را با استفاده از دیالوگ های شعاری و كاملا رو به تماشاگر منتقل كرده بود (مانند آژانس شیشه ای) اما در «به رنگ ارغوان» این دو نكته هر وقت سر و كله شان پیدا می شود برخلاف مثال هایی كه زدم به فیلم ضربه می زنند و آن را از نفس می اندازند، به طوری كه ما شاهد دیالوگ های نه چندان ظریفی مانند «دانشجو باید بداند كه كجا و برای چی آمده» یا «شما دانشجویید و نه ربات متحرك» هستیم و این در شرایطی بیشتر خودنمایی می كند كه هر چقدر كه از فیلم می گذرد، ظرافت و جزئیات فیلم هم بیشتر می شود. این است كه قسمت های مربوط به دانشگاه به یكدستی و تاثیرگذاری قسمت های دیگرش نیست و این شاید تنها مشكل فیلم حاتمی كیا باشد.
اما وقتی فیلم كاملا در مسیر عاشقانه جاسوسی اش می افتد شاهد یكی از بی نقص ترین و نفسگیرترین فیلم های سینمای ایران هستیم. از آن دسته فیلم هایی كه همه چیزش در تناسب با هم اند، از نورپردازی و فیلمبرداری بگیرید تا تدوین و موسیقی و همه اینها همراه شدند با یكی از دقیق ترین فیلمنامه سال های اخیر سینمای ایران و یك حاتمی كیای در اوج كه كاملا بر تك تك اجزای فیلمش مسلط است و معلوم است چقدر دقیق شخصیت هایی را كه خلق كرده می شناسد.
هوشنگ ستاری (بهزاد – شهاب ۸) از آن دسته آدم هایی بود كه تربیت شده تا كسی كه می گوید نباشد. تربیت شده تا همیشه گاردش را در مقابل انواع احساسات حفظ كند و تنها به فكر ماموریت اش باشد اما عشق غیرمنتظره اش به ارغوان نقابش را كنار می زند و او را در مخمصه ای می اندازد كه بیرون آمدن ازش سخت یا حتی غیرممكن است. حاتمی كیا با ظرافت اینكه چگونه شروع گزارش های بهزاد از هوالقادر می رسد به هوالحبیب یا بك گراند كامپیوترش از قبرستان می شود ارغوان را به تصویر كشیده، اینكه چطور بهزاد دارد با تصمیمات احساسی و اشتباهاتش پی در پیاش و رنج و درماندگی حاصل از آنها تاوان عاشقی و خود بودنش را پس می دهد. رنجی كه حتی حاضر است جان خودش را برای رهایی از آن بدهد و در آخر این درد و عشق انگار درمان ندارد جز سوختن و حذف شدن.
«به رنگ ارغوان» چند سكانس جاودانه دارد. سكانس هایی مانند سكانس ابتدای فیلم درمسافرخانه كه از ماهیت اطلاعاتی بودن بهزاد آگاه می شویم یا لحظه رویارویی بهزاد با مافوقش (با دكوپاژ استادانه حاتمی كیا و حضور جادویی رضا بابك) و مهم تر از همه سكانس به تصویر كشیدن صبح روزی كه شفق قرار است به دیدار دخترش ارغوان برود كه بی اغراق با بهترین نمونه های سینمای دنیا برابری می كند. از طرفی دقت حاتمی كیا در به تصویر كشیدن چگونگی انجام ماموریت همراه با جزئیات آن توسط بهزاد ( كدگذاری پیام ها یا نحوه اعتراف گرفتنش از محسن و نمونه های دیگر) بسیار ستودنی است. نكته ای كه«به رنگ ارغوان» را با تمام فیلم های سینمای ایران متمایز می كند.
اما جدا از همه اینها «به رنگ ارغوان» یك بازی جاودانه و قدر شناسانه از حمید فرخ نژاد دارد كه نادیده گرفتنش توسط داوران جشنواره فجر جزو عجایب داوری تاریخ این جشنواره به حساب می آید. شخصیت بهزاد پیچیده ترین شخصیت در بین فیلم های حاتمی كیا و سخت ترین نقشی بود كه فرخ نژاد تا كنون بازی كرده است. از آن جهت كه نقش دو لحن متفاوت از بازی را می طلبید و فرخ نژاد با هنرمندی هم شخصیت مثلا بی تفاوت هوشنگ ستاری را به تصویر كشیده و هم شخصیت شهاب ۸ و هم چگونگی تبدیل شهاب ۸ به یك عاشق درمانده را كه در مورد این آخری فیلمنامه هم خیلی به او كمك كرده، اینكه دیگر در نیمه های فیلم به بعد در جمع هم از آن كلاه و عینك اش خبری نیست یا اینكه دیگر در حضور دیگران هم نمی لنگد و عادی راه می رود تنها چند نمونه در این مورد است.
خزر معصومی هم در نقش ارغوان انتخاب بسیار مناسبی بود و توانست به خوبی معصومیت شخصیت ارغوان را به نمایش بگذارد. شخصیتی كه در پایان متوجه شد در جامعه ای زندگی می كند كه چه بخواهد و چه نخواهد مجبور است نسبت به مسائل سیاسی بی تفاوت نباشد و واكنش نشان دهد. در این میان نمی توان از بازی عصبی و نه چندان خوب كورش تهامی هم گذشت كه جزو معدود نكات منفی بازیگری فیلم بود.
و در پایان هم كه شاهد این هستیم كه با وجود تمام اتفاقاتی كه افتاد اعتراضات دانشجویان به نابودی جنگل همچنان ادامه دارد و این گویی جزء جدایی ناپذیری از دانشگاه است و فیلم هم راه را برای نتیجه این اعتراضات باز می گذارد و تكلیفش را روشن نمی كند.
تنها می ماند حسرت اینكه كاش «به رنگ ارغوان» به موقع و سر جایش اكران می شد تا شاید مسیر فیلمسازی حاتمی كیا به «دعوت» و «به نام پدر» نمی رسید و سینماها زودتر از این رنگ چنین فیلمی را كه از خیلی جهات پیشرفتی در سینمای ایران است می دیدند. |