عباس انصاری فرد در دوره اخیر و كوتاه مدیریتش بر باشگاه پرسپولیس بیشترین انتقادها را در سطح وسیعی از جامعه فوتبال پذیرا بود. از هواداران روی سكوها گرفته تا كارشناسان رسانه ها تا تحلیلگران مدیریتی تا مدیران ارشدش و بسیاری دیگر، اقدامات خودسرانه و «من درآوردی» انصاری فرد را به زیان پرسپولیس توصیف كرده و رویه او را عامل اصلی تضعیف پرسپولیس می دانستند. انصاری فرد اما در قبال تمام این انتقادات مدعی بود كه حركت او در باشگاه یك حركت ساختارگرایانه و اصولی است و نوع مدیریتش به گونه ای هست و خواهد بود كه بنیان پرسپولیس را برمدار ساختار اصولی قرار خواهد داد. در ادامه مقاله درك خواهیم كرد چگونه تصمیمات و اقدامات به اصطلاح بنیان گرایانه انصاری فرد موجب نقصان پرسپولیس در حیطه عمل شد و او چگونه ظلمی چنین گزاف در حق این باشگاه كرد.
● ظلم انصاری فرد
در فوتبال ساختارگرایانه و اصولی نقش نظری و راهبردی سرمربی جایگاه ویژه ای در چارت عملی یك تیم دارد. سرمربی است كه نوك پیكان و جهت حركت تیم را مشخص می كند. اوست كه تعیین می كند تیم در زمین چه سیاستی برای پیشرفت پیش بگیرد و تمام این ایده های تئوریك براساس توانایی های فنی و شخصیتی او جامه عمل می پوشد. از مهمترین ابزارهای اعمال نظر سرمربی در جهت دهی به تیم جذب بازیكنانی است كه سرمربی برای اعمال نقشه های تاكتیكی و مدیریتی اش آنان را در اختیار می گیرد. حال اگر یك سرمربی بتواند همه تیم را با نظر خود ببندد، دایره اعمال نظریاتش وسیع تر خواهد بود و اگر این اختیار به محدوده یكی ، دو بازیكن برسد اگرچه از میزان اعمال نظریات سرمربی كاسته می شود اما باز می تواند فضای لازم برای اعمال محوری ترین عقاید سرمربی از طریق جذب همان یكی ، دو بازیكن را فراهم آورد. در پرسپولیس، انصاری فرد این اختیار را از سرمربی تیمش گرفت و وقتی پس از چند هفته قصد بركنار كردن او را داشت به درستی خودش كنار گذاشته شد. در حقیقت ظلم بزرگ انصاری فرد به پرسپولیس همین بود كه او تا توانست بازیكنانی خرید كه به زعم خودش باید می خرید و اقدام به حذف بازیكنانی كرد كه به نظرش برای پرسپولیس و در حقیقت مدیریت او «بار» محسوب می شدند. او نفرات خوبی مثل كریمی ، پژمان نوری و ایوان پترویچ را از دست داد و جای آن ها را با بازیكنانی پركرد كه انتخاب خود او بودند. نقطه اوج مدیریت غیراصولی انصاری فرد آنجا بود كه لیست تیم را پر كرد و این مسأله به ذهن ساختارگرایش! خطور نكرد كه چند جای خالی برای اعمال نظر سرمربی آینده تیمش باز بگذارد تا دست كم اگر تیم دچار بحران شد بتواند با جذب چند بازیكن به شیوه تاكتیكی تیم توان عملی بیشتری ببخشد.
● انصاری فرد چه باید می كرد؟
پرسپولیس قبل از حضور كرانچار نیاز به یك مربی داشت برای جاری شدن فكر تاكتیكی در باشگاه. انصاری فرد حسین عبدی را به كار گرفت اما به گفته خودش او را برای تمرین دادن تیم استخدام كرد، نه ایده پردازی در زمینه جذب بازیكن. از آنچه پرسپولیس خریده است هم پیداست كه سبد خرید این تیم حاصل تفكر ویترین گرای یك مدیر در حد انصاری فرد است، كسی كه فقط رفته دنبال خرید اسم ها و به تنها چیزی كه فكر نكرده انسجام تیمی پرسپولیس بوده است. او فقط یك مشت بازیكن كه اسم هایشان را بیشتر شنیده بوده خریده و چیده كنار هم و فلسفه اش هم این بوده كه سرمربی موظف است هماهنگی و انسجام لازم برای تیم را بین آنها ایجاد كند در حالی كه روال كار چنین نیست. یك مربی براساس فضای تیم و خط هماهنگی آن اقدام به جذب بازیكن براساس نیازهای تاكتیكی اش می كند. یعنی بازیكنی می خرد كه در فضای تعریف شده تیم جای بگیرد، نه این كه به صورت فله ای بازیكن بخرد و بعد بخواهد تیم را بر اساس آنها به انسجام برساند، معلوم است كه این كار ۲ سال طول می كشد كه این ۲ سال هم صرف هماهنگ كردن این بازیكنان با فضای تیم می شود وگرنه آنچه مد نظر انصاری فرد بود یعنی هماهنگ شدن تیم با بازیكنان خریداری شده از پایه غیرممكن است.
● انصاری فرد باید ۲ كار می كرد؛
اول: استفاده از یك مربی تئوریسین برای جذب بازیكن بر اساس نیازهای تیم.
دوم: باقی گذاشتن چند جای خالی در لیست تیم تا سرمربی قطعی تیم بتواند ابزاری برای اعمال محور تفكراتش در تیم داشته باشد. انصاری فرد هیچ كدام از این ۲ كار را نكرد و با خودرأیی به پرسپولیس ضربه زد. اهمیت امتیازاتی كه پرسپولیس به خاطر این ظلم انصاری فرد از دست داد تنها در انتهای فصل مشخص خواهد شد.
● اشتباه بزرگ انصاری فرد
انصاری فرد با خریدهایش نشان داد زیاد از فوتبال و قواعد حاكم بر آن سر در نمی آورد.یك تیم در چهارچوب عملی و بر اساس ذهن تئوریك سرمربی زمانی به انسجام تاكتیكی می رسد كه در آن تركیبی از ۳ دسته بازیكن حضور داشته باشند؛ بازیكنان ستاره، بازیكنان رهبر و بازیكنان كارگر. بازیكن ستاره، بازیكن لحظه هاست. از این دسته بازیكنان صرفاً برای رسیدن به پیروزی استفاده می شود. بازیكن ستاره در حقیقت برگ برنده سرمربی است و عامل برتری بر تیم حریف تلقی می شود. ستاره ها معمولاً مهاجم یا هافبك نفوذی هستند. بازیكنان رهبر بازیكنانی هستند كه بار تاكتیكی تیم را در خطوط میانی و دفاعی تیم بر عهده دارند. آنها عامل اجرای نظریات سرمربی در زمین هستند و به تیم شكل می دهند، جهت حركتش را مشخص می كنند و بار روانی تیم را بر دوش دارند. بر اساس بُعد زمان در فوتبال بازیكنان كارگر مهمترین و مؤثرترین نفرات یك تیم در زمین هستند. این دسته از بازیكنان هستند كه تیم را در طول ۹۰ دقیقه سر پا نگه می دارند و با دوندگی فضای تیم حریف را می گیرند و برای تیم خودی فضاسازی می كنند. این دسته از بازیكنان هستند كه نقش اصلی را در ضد تاكتیك ها بازی می كنند و با بازی تخریبی ستاره ها را مهار می كنند یا بازیكنان رهبر را از كار می اندازند.اشتباه بزرگ انصاری فرد در این نقطه روی داد. او پرسپولیس را از بازیكنان كارگر خالی كرد. پترویچ، نوری و مسعود زارعی از جمله نفراتی بودند كه كنار گذاشته شدند و به جایشان بازیكن رهبر جذب شد مثل شیری، هوارمحمد و غیره یا بازیكنانی كه قابلیت ستاره شدن داشتند و دارند مثل آرفی اما انصاری فرد بازیكن كارگر نخرید. صرفاً مجتبی زارعی جذب شد كه به دلیل حضور در خط حمله كارگر بودنش نه تنها كمكی به تیم نمی كند بلكه مخرب هم هست. اگر می بینیم كرانچار به بازی گرفتن از مهره هایی مثل میثم آقازمانی روی می آورد به خاطر كمبود بازیكن كارگر در تیم است و این مسأله خود یكی از مهم ترین عوامل عدم انسجام در پرسپولیس است چون بازیكنان كارگر حكم «ملات» را دارند برای آجرهایی كه در قالب سیستم تیم چیده می شود. |