Locked دریافت Toolbar آفتاب
مرکز گسترش فناوری اطلاعات (مگفا) : دوره بین المللی فنون مدیریت
اخبار ایران و جهان اخبار فرهنگی و هنری اخبار سینما گزارش رضا میرکریمی از سفر سینماگران به امریکا
چهارشنبه ۶ آبان ۱۳۸۸ ۳۴ : ۰۴ : ۱۱
  ◊   دفعات نمایش : ۱۳۰    Wednesday, Oct 28, 2009 - 11:04:34
گزارش رضا میرکریمی از سفر سینماگران به امریکا
گزارش رضا میرکریمی از سفر سینماگران به امریکا
سفر سینماگران ایرانی به امریکا بعد از ممنوع الخروج شدن دو تن از آنها در فرودگاه با حواشی زیادی رو به رو شد.

سفر سینماگران ایرانی به امریکا بعد از ممنوع الخروج شدن دو تن از آنها در فرودگاه با حواشی زیادی رو به رو شد. اینکه هیچ مقام مسوولی درباره ممنوع الخروج شدن فاطمه معتمدآریا و مجتبی میرطهماسب که قرار بود در برنامه آکادمی اسکار حضور داشته باشند، پاسخگو نبود تنها بخشی از دغدغه خبرنگاران و اهالی سینما بود. بعد از بازگشت از سفر بسیاری از افرادی که در این سفر حضور داشتند از سوی دیگران مورد سوال قرار می گرفتند که چرا بعد از ممنوع الخروج شدن همکاران شان سفر را لغو نکرده و از شرکت در برنامه آکادمی اسکار انصراف نداده اند. سیدرضا میرکریمی کارگردان و مدیرعامل اسبق خانه سینما که در این سفر حضور داشته، گزارش کامل آنچه را بر او و همکارانش در فرودگاه و قبل از رفتن به امریکا گذشته، شرح داده است.

سیدرضا میرکریمی؛ اهل سفر تکی نیستم، نه اینکه تنهایی سفر نمی کنم ولی سفر گروهی رو ترجیح میدم. تو انتخاب همسفرهام هم سختگیر نیستم. با هر اخلاقی می سازم. یه نگاهی به گروه می اندازم، به غیر از یکی با همشون قبلاً همسفر بودم. همشون خوش سفرند، گروه خوبیه. همه جور سلیقه یی داریم، چمدان ها حجیم اند و سنگین. می گویم؛ «من اصلاً وسایل سفر برای خودم نیاوردم، چمدانم پر است از کتاب و بروشورهای خانه سینما.» انگار داغ بقیه رو تازه کرده باشم. همه شروع می کنن به غر زدن، ظاهراً اونها هم با من هم درد هستند. مهدی لبخند موذیانه یی می زند و برای اینکه چیزی نشنود چند قدم اون طرف تر می ایستد، بعد از گرفتن کارت پرواز و کنترل پاسپورت می رویم توی سالن ترانزیت. سیمین می گوید بعد از این سفر همراه یک گروه تئاتری سفری دارد به اروپا، می گوید کسی از حراست بخش هنرهای نمایشی زنگ زده به کارگردان گروه و گفته این خانم حق خروج از کشور را ندارد. با تعجب می پرسم؛ «حراست گروه های نمایشی؟

نه بابا دروغهً، تو که راحت از کنترل پاسپورت عبور کردی؟» دوباره خیلی مطمئن می گویم؛ «آخه برای چی؟ مملکت حساب کتاب دارد، اگر هم قرار باشه یه همچو اتفاقی بیفته، خیلی محترمانه از مقامات مسوول با آدم تماس می گیرن یا با خانه سینما مکاتبه می کنند نه اینکه به حراست یه بخشی...» هنوز حرفم تموم نشده بود که صدای خشن و بلندی توی سالن ترانزیت طنین انداز شد. «خانم فاطمه معتمدآریا. همه خشک مان زد حتی مردمی که برای گرفتن امضا و عکس یادگاری دور گروه جمع شده بودند. مردی با کت و شلوار و با ظاهری عادی نزدیک گروه ایستاده بود. سیمین رفت جلو، مرد گفت؛ «پاسپورتتون خانوم، پاسپورتتونو بدین.» در کمال ناباوری جلوی چشم همه ما پاسپورت رو گرفت و رفت، آنقدر سریع رفت که اصلاً نفهمیدیم از کدوم طرف رفت. هنوز هیچ کس هیچی نگفته بود و همه ذهن هاشون هنگ کرده بود که دوباره مرد برگشت و این بار گفت؛ «مجتبی میرطهماسب». خلاصه پاسپورت اونم ازش گرفت و رفت. ابراهیم اومد سراغم منو کشید کنار و گفت؛ «یعنی چی؟» از نگاهش ترس برم داشت همین طوری عادی که حرف می زنه چشم هاش از حدقه می زنه بیرون چه برسه به وقتی که عصبانیه. جواب دادم «نمی دونم، ولی فکر نکنم چیز مهمی باشه.» قرار شد دعا بخونیم. یادم اومد دعای صبحمو نخوندم.

ابراهیم هم طبق معمول «و جعلنا» خوند. دوباره مرد برگشت یه کاغذ داد دست سیمین و مجتبی گفت؛ «آدرس و شماره تلفنتونو بنویسین.» وقتی بچه ها داشتن می نوشتن مرد زیرچشمی نگاهی به چهره تک تک گروه انداخت، معلوم بود فقط فیلم جنگی دیده چون فقط چهره ابراهیم براش آشنا اومد و سری به نشانه احترام براش تکون داد. ابراهیم هم از خداخواسته از فرصت استفاده کرد و وقتی مرد داشت دوباره می رفت دستشو انداخت روی شونه مرد و یه چیزایی در گوشش گفت. بعد که برگشت گفت؛ «ازش خواهش کردم سخت نگیره و اجازه بده بریم.» توی دلم به این سادگیً جامونده از حال و هوای زمان جنگ غبطه خوردم، به اینکه هنوز فکر می کنه خیلی چیزا رو میشه با کدخدامنشی و دوستی و محبت حل کرد. از این رفتارش غیرتی شدم. تلفن رو برداشتم و زنگ زدم به دوستی که می تونه خیلی کارها بکنه. یادم افتاد که فردای روز انتخابات چقدر باهاش تند حرف زدم و یاد عهدی افتادم که با خودم کردم که دیگه بهش زنگ نزنم. می دونم زنگ تلفن منو برمی داره، هنوز زنگ نخورده گوشی رو میدم دست مهدی تا باهاش حرف بزنه. غرورم اجازه نمیده عهدم رو بشکنم. بیچاره مهدی نمی دونه چی باید بگه. خدایا منو به خاطر این همه خودخواهی ببخش. اعتراف می کنم توی چند ماهه اخیر و در جریان اتفاقات و بحران های مختلف، خودخواهانه از اینکه دیگه مدیر عامل خانه سینما نیستم از ته دل خوشحال شدم. زمان داره به سرعت می گذره. نگرانم از اینکه نکنه مهدی چیزی رو جا بندازه. اون که نمی تونه با ادبیات متین و منطقی خودش حرف بزنه یا اداها و اشاره های منو لب خونی کنه. تصمیم می گیره پشتشو بکنه به من که حداقل بتونه حرف های خودشو بزنه، ولی به نظر می رسه بحث بالا گرفته و دو طرف دارن برای هم خط و نشون می کشن.

بعداً فهمیدم به عسگرپور گفته اون دو نفر می دونستن حکم دارن ولی توجه نکردن و اومدن فرودگاه، ضمناً شما که میرید سفر و با کسی هم هماهنگ نمی کنین هزینه ها رو بالا می برین نه ما. به چهره سیمین و مجتبی نگاه می کنم، باورم نمی شه از قبل خبر داشتن و چیزی نگفتن. مرد دوباره برمی گرده، به شوخی به ابراهیم می گم «رفیقت اومد.» لبخندی نمی زنیم، مرد خیلی جدی دو تا برگه میده دست سیمین و مجتبی و میگه؛ «حکم قضایی دارید، باید اول برید دادگاه بعد اگه پاسپورتتونو دادند می تونید هر جا می خواهید برید.» همه دورش جمع می شن که یعنی چی؟ برای چی؟ مرد بازم یهو غیبش می زنه. رضا همه جا رو دنبالش می گرده ولی اصلاً معلوم نیست از کدوم در رفت تو، اصلاً اینجا که دری نیست شاید رفت توی دیوار، یه لحظه یاد هری پاتر می افتم... ولی نه برای تخیل هم وقت نداریم.

چون بلندگو برای آخرین بار به مسافرینی که سوار نشدن هشدار میده. چقدر هشدار...، چند دقیقه بعد جلوی گیت پرواز همه مسافرها سوار شدن. ما هشت نفر موندیم و در مقابل اصرار ماموران پرواز برای چند دقیقه دیگه تقاضای وقت می کنیم. «رفتن یا ماندن» مساله این است. هیچ وقت از تصمیم های آنی و سریع خوشم نمیاد چون آدم توی شرایطی قرار می گیره که نمی فهمه راه حل هایی که توی ذهنش شکل می گیره کدومش مال عقلشه، کدومش مال دلش. یکی میگه اگه نریم، خانه سینما به عنوان تشکل صنفی و مدنی توی اولین حرکت جدی بین المللی اش که می تونه برای سینمای ایران مفید و موثر باشه شکست می خوره و قطعاً کسانی که از نرفتن دو همکارمون خوشحال میشن و از اول هم با این سفر مخالف بودن، از نرفتن بقیه خوشحال تر میشن. یکی دیگه میگه اصلاً از کجا معلوم این کار رو که می شد قبل تر انجام بدن گذاشتن دقیقه ۹۰ تا شاید بقیه هم غیرتی بشن و نرن. یکی میگه این طوری هم که نمیشه، بی تفاوت سرمونو بندازیم پایین و بریم، تازه اگه بریم اونجا اول بدبختیه که باید به کلی سوالات جواب بدیم که چرا پاسپورت ما رو نگرفتن. عجب موقعیتی گیر کردیم.

توی موقعیت های حساس همیشه یه چند راهی جلوی پای آدم ها باز میشه که خیلی وقت ها راه های فرعی جذابیت های بیشتری هم دارند ولی پرداختن بهش فقط باعث گم شدن میشه و پیدا کردن راه اصلی سخت تره. مابین چند راهه یی از ملاحظات صنفی، هنری و سیاسی گیر کرده بودیم، ولی عقلمون می گفت ازخودگذشتگی توی رفتنه و احساسمون می گفت توی موندن. ولی عاقلانه رفتار کردن همیشه هم کار ساده یی نیست و خیلی وقت ها راه منافع جمعی از روی منافع فردی می گذره. یاد سه ماه پیش افتادم وقتی که به مهدی اصرار کردم اسم منو از فهرست گروه اعزامی به امریکا حذف کنه، می خواستم تو دلم بگم کاش پذیرفته بود، ولی باز یاد مجموعه خودخواهی هام افتادم، گوش دلمو گرفتم و محکم پیچوندم. به خودم می گم چرا آدم بعضی وقت ها مجبوره به چیزهایی فکر کنه که دوست نداره، نتیجه می گیرم همش مال شرایطیه که توش باید تصمیم های آنی و سریع بگیری، همون جمله کلیشه یی «موقعیت حساس کنونی».

به نظرم بهتره برای اینکه بیش از این مضحکه عام و خاص نشیم خودمون آبرومندانه و بی سر و صدا این جمله رو عوض کنیم و به جاش بگیم «موقعیت حساس دائمی». آخرین زنگ رو به سیمین می زنم. حالش خوب نیست، حالی کی خوبه؟ احساس خودم و گروه رو می گم و اینکه عقل جمعی به رفتن حکم کرد ولی دلمون با شماست و قطعاً مساله رو پیگیری می کنیم. حرف هام خیلی آرومش نمی کنه، می پرسم اگر تو به جای ما بودی چی کار می کردی. میگه «نمی رفتم.» احساسش رو درک می کنم ولی ای کاش چیز دیگه یی گفته بود یا شاید اگه من بودم چیز دیگه یی می گفتم. به عنوان آخرین سرنشین توی هواپیما می نشینم و به صندلی خالی کنارم نگاه می کنم. هواپیما که انگار خیلی دیر کرده زود میپره و تو چند ثانیه میره بالای ابرها. از این بالا چقدر همه چیز کوچیک و حقیر دیده میشه. کاش همه می تونستن حداقل چند دقیقه در روز این بالا باشن، بالای ابرها. راستی چه جای خوبیه برای فیلمنامه نوشتن، به شوخی به خودم میگم «فکرشو بکن هر کدوم ما برای نوشتن فیلمنامه هامون به جای یه ویلا توی شمال یه هواپیما اجاره کنیم.» «اصلاً خنده دار نبود.» اینو خودم به خودم می گم، بعد هم ادامه می دم «چرا صورت مساله رو عوض کردی، مگه داریم راجع به فیلمنامه نویسی حرف می زنیم، چرا داری از خودت فرار می کنی؟» خودم به خودم حق میدم. چشم هام رو می بندم، عقل و دلم رو یکی می کنم و بدون تعارف و روراست از خودم می پرسم اگه تو به جای اون دو نفر جا مونده بودی چی کار می کردی. یه خرده برای پاسخ به خودم وقت میدم، گفتم از شرایط عجله یی و آنی خوشم نمیاد، خیلی نمی گذره که احساس شیرین و زلالی سراغم میاد و آرامم می کنه. یاد یه آموزه دینی می افتم که میگه به اندازه توانت تکلیف داری، یا به عبارتی تا جایی نگران یه موضوع باش که بتونی تغییرش بدی نه بیشتر.

گروه؛ مجتبی راعی، فرهاد توحیدی، علیرضا رئیسیان، امین تارخ و...

مهدی؛ مهدی عسگرپور

سیمین؛ فاطمه معتمدآریا

مجتبی؛ مجتبی میرطهماسب

ابراهیم؛ ابراهیم حاتمی کیا

رضا؛ رضا کیانیان

مرد، مرد،

گزارش : روزنامه اعتماد (www.etemaad.ir)
رضا‌میركریمی
چاپ بازگشت
رضا میركریمی: واكنش تماشاگران امیدوارم كرد
«رضا میركریمی» كارگردان صاحب سبك و توانمند سینمای ایران، متولد ١٣٤٥ تهران است. وی تحصیلاتش را، در رشته گرافیك دانشگاه تهران به پایان رساند.
۱۳ اسفند ۱۳۸۷
درصد خروجی فیلم‌های باكیفیت بسیار پایین است
رضا میركریمی در جمع دانشجویان
۷ دی ۱۳۸۷
هفته فیلم «رضا میركریمی» در فیلیپین برگزار می‌شود
هفته فیلم «رضا میركریمی» در اواسط آذر ماه در پایتخت فیلیپین برگزار می‌شود.
۳ آذر ۱۳۸۷
«میركریمی» معاونت فرهنگی خانه سینما را پذیرفت
«رضا میركریمی» پیشنهاد رئیس هیأت مدیره جدید و مدیر عامل خانه سینما و مبنی بر حضور در عرصه معاونت فرهنگی خانه سینما را پذیرفت.
۲۴ تیر ۱۳۸۷
میرکریمی معاون فرهنگی خانه سینما شد
با درخواست مدیر عامل خانه سینما، سید رضا میرکریمی به عنوان معاونت فرهنگی خانه سینما انتخاب شد.
۲۴ تیر ۱۳۸۷
Best to List
قبرس ، شرکت آرتی چااریدمو و همکاران

وکلای متخصص واقع در لیماسول دارای مهارت مدیریتی در املاک ، وصیت و ائتلاف ، ایجاد شرکت های برون مرزی و محلی ، دادگاه و دیگر خدمات حقوقی.

قبرس ، اجاره اتومبیل پرستیژ

موسسه کرایه اتومبیل پرستیژ یکی از بزرگترین شرکت های اجاره خودرو در لیماسول است که با بیش از 100 خودرو، که می تواند هر خواسته ای را برآورده کند. ماشینهای شامل انواع خودروهای کوچک …

Best to List
Cyprus , Areti Charidemou & Associates

Limassol based lawyers specialising in conveyancing for property, wills and trusts, establishment of offshore and local companies, court proceedings and other legal services

Cyprus , Virtual Office 8

We offer a variety of Virtual Office Services designed to help expand your global presence through services such as Business Addresses, Telephone Answering Services, Meeting Rooms, Mail Forwarding, Fax …

تماشای این فیلم را برای افراد حساس و کودکان توصیه نمی کنم
تماشای این فیلم را برای افراد حساس و کودکان توصیه نمی کنم
فیلمی بی خود و بی جهت!
فیلمی بی خود و بی جهت!
آمار انتخاب بهترین فیلم‌های مردمی تا ۲۱ بهمن ماه اعلام شد
آمار انتخاب بهترین فیلم‌های مردمی تا ۲۱ بهمن ماه اعلام شد
نقاش فیس بوک از یک بی خانمان به یک میلیاردر تبدیل شد ؟
نقاش فیس بوک از یک بی خانمان به یک میلیاردر تبدیل شد ؟
حضور ستاره‌های سینمایی در مراسم «بفتا»
حضور ستاره‌های سینمایی در مراسم «بفتا»
جنیفر لوپز دیگر درباره جدایی صحبت نمی کند !
جنیفر لوپز دیگر درباره جدایی صحبت نمی کند !
براد پیت نمی تواند هنگام راه رفتن  تعادلش را حفظ کند!
براد پیت نمی تواند هنگام راه رفتن تعادلش را حفظ کند!
اسامی کاندیداهای بخش نگاه نو (مسابقه فیلمهای اول) اعلام شد
اسامی کاندیداهای بخش نگاه نو (مسابقه فیلمهای اول) اعلام شد
نامزدهای "فیلمساز بااخلاق نقدپذیر" فیلم فجر اعلام شدند
نامزدهای "فیلمساز بااخلاق نقدپذیر" فیلم فجر اعلام شدند
"عملیات غیر ممکن ۴ "رکورد خودش را شکست
"عملیات غیر ممکن ۴ "رکورد خودش را شکست
 وبلاگ آفتاب 
پارکور
قیصر امین پور
عادل فردوسی‌پور
مولانا جلال‌الدین محمد بلخی
مهران مدیری
عضویت در خبرنامه‌ها
ارسال خبر
اخبار ارسالی من
تازه‌ها
Douglas Planning Concert!
Douglas Planning Concert!
مایکل داگلاس کنسرت اجرا می کند !
مایکل داگلاس کنسرت اجرا می کند !
BRAD Pitt  having balance problems!
BRAD Pitt having balance problems!
براد پیت نمی تواند هنگام راه رفتن  تعادلش را حفظ کند!
براد پیت نمی تواند هنگام راه رفتن تعادلش را حفظ کند!
Mission Impossible 4 breaks own record
Mission Impossible 4 breaks own record
معرفی آرشیو موسیقی
فرزین، فرزاد
 آلبوم تهدید
◊  .ذهن های بزرگ ، ایده ها را مورد بحث قرار می دهند ؛ ذهن های متوسط در مورد رویدادها صحبت می کنند ، ذهن های کوچک در مورد افراد صحبت می کنند  ◊